۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

حمايت از بنياد كودك= افق روشن تر براي آينده خودمان

در وبسايت بنياد كودك اين امكان وجود دارد كه كودك يا كودكاني را با خصوصياتي كه مايليد انتخاب كنيد و با مبلغي نسبتا كوچك آنها را مورد حمايت قرار دهيد. سن كودك و شهر او را مي توانيد انتخاب كنيد. در اغلب شهرها مددجو وجود دارد. بيشتر كودكان مددجو، دانش آموزاني مستعد هستند. با قبول كفالت آنها جلوي هدر رفتن استعداد هاي مملكت گرفته مي شود. حداقل مبلغ براي قبول كفالت سي هزار تومان در ماه است كه هم از داخل كشور و هم از خارج كشور قابل پرداخت است.

برخي از مددجويان كودكان بيمار هستند و برخي كاملا سالم. در بين مددجويان 24 نفر از آنها كودكان سرطاني و 11 نفر معلولند. 142 نفر از آنها هم كودكان يتيم زير 15 سال هستند. تا جايي كه من مطالعه كرده ام، سرپرست هاي كودكان همگي انسان هايي محترم و سخت كوشند و به تربيت و تحصيل فرزندان خود اهميت فراوان مي دهند.
در واقع اگر اقتصاد و تامين اجتماعي مملكت به سامان بودند و مسئولين به وظايف خويش عمل مي كردند، هيچ كدام از اين افراد نيازمند نمي شدند. اما وضعيت متاسفانه همان گونه است كه مي دانيد. با توجه به سخت كوشي و شعور بالا ي خانواده هاي مددجو، اندكي حمايت از طرف شهروندان معمولي مي تواند ثمربخش باشد.
در واقع اين چنين كمكي به فربه تر شدن بدنه قشر متوسط مي انجامد. ارزش هاي حاكم بر عملكرد بنباد همان ارزش هاي طبقه متوسط هستند: تحصيل، غرور و عزت نفس، خوداتكايي زنان و... دخترويا پسر نوجواني را از خانواده اي مستضعف را در نظر بگيريد كه مادري كاملا بيسواد دارند. حال اين دختر يا پسر از طرف يك بانوي مدد كار اجتماعي مورد حمايت قرار مي گيرد. مي توان تصور كرد كه حضور اين بانو چه قدر درشكل گيري شخصيت اين نوجوانان و باز كردن افق هاي ديد آنان مي تواند نقش سازنده و مثبت داشته باشد.

بنياد كودك دو خصوصيت دارد كه آن را از بيشتر موسسه هاي خيريه ممتاز مي سازد:
1) موسسه كاملا مردمي است. شخصيت هاي سياسي از كمكي كه من و شما مي كنيم نمي توانند به نفع خود بهره برداري تبليغاتي كنند.
2) بنياد براي تبليغ از خرافات بهره نمي گيرد. ادعاي معجزه و قبول شدن نذورات ندارد. شايد به همين جهت باشد كه با اين كه 15 سال از فعاليت آن مي گذرد در بين عوام آن قدر شناخته شده نيست.
بر ماست كه براي آن تبليغ كنيم. قوت گرفتن چنين موسساتي، مبارزه غير مستقيم با خرافات نيز هست. مبارزه غير مستقيم با بهره برداري فريبكارانه از قشر مستضعف نيز هست. حمايت از چنين نهاد مردمي حمايت غير مستقيم اما كارساز از جنبش مدني در ايران است.

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

ابوالفضل

ابوالفضل در خانواده اي سنتي و مذهبي در يكي از شهرهاي كوچك ده-دوازده هزار نفري در نزديك تبريز بزرگ شده است. ابوالفضل همچون ديگر نوجوانان پانزده ساله از خانواده هاي مذهبي، از مصاحبت با زنان ميانسال معذب است. به خواستش احترام مي گذارم و سعي مي كنم زياد در معرض نگاهش قرار نگيرم. اما چند روزبعد، خود ابوالفضل بامن صميمي ترمي شود. شايد به اين علت كه وقتي حال او بد شد پرستاران را خبر كردم يا وقتي پرستار در سر زدن به او سستي مي كرد، پزشك انترن را به بالينش كشاندم.
از او مي پرسم: "آقا ابوالفضل! مي خواهي كتاب هري پاتر را بدم بخواني؟" با شنيدن نام "هري پاتر" پس از چند روز لبخندي مي زندو با نشاطي كه اقتضاي سنش است اما در اين چند روز از چهره اش غايب بوده جواب مي دهد:" من همه سي-دي هاي هري پاتر را ديده ام!" و بعد از اندكي مي گويد:" قبل از آن كه موهايم بريزند، به من مي گفتند شبيه هري پاتر هستم!" در چهره اش دقت بيشتري مي كنم و از شباهت عجيبي كه بين او و هنرپيشه هري پاتر است شگفت زده مي شوم و بدون آن كه به ريختن موهايش اشاره اي كنم جواب مي دهم:" خيلي شبيه او هستي. مخصوصاٌ رنگ چشات!"
چند روز بعد ابوالفضل مرخص مي شود. مرخصي از بيمارستان وبازگشت به خانه بزرگ ترين دلخوشي اوست. نامه دكتر را مي خواند و برخلاف انتظار من، از اين كه يك ماه ونيم برايش مرخصي استعلاجي از مدرسه نوشته اند، غمگين مي شود.
كمرپدر ابوالفضل زير بار مخارج درمان ابوالفضل خم شده، اما وقتي در حضور ابوالفضل است لبخند مي زند و سعي مي كند خود را شاد نشان دهد تا روحيه ابوالفضل و ديگر بيماران خوب باشد. با اين همه فشار كه روي اوست مراعات حال همگان را مي كند : از پرستاران گرفته تا بيماران و همراهان آنها. اما هر از گاهي مي گويد:"در اين مملكت به انسان ارزشي قايل نمي شوند!" اين جمله را از افراد زيادي شنيده ام اما از زبان پدر ابوالفضل اين سخن طنين ديگري در گوش مي افكند.
پدر ابوالفضل نگران است كه مبادا نرم افزار آموزش زبان انگليسي كه در گوشي موبايل ابوالفضل نصب كرده كلمات را با تلفظ صحيح آموزش ندهد. وقتي كتابي به زبان انگليسي در دست من مي بيند، پس از چند بار عذر خواهي از به قول خودش جسارتي (!!) كه مي كند، از من سئوال مي كند كه آيا تلفظ هاي آن نرم افزار صحيح هستند يا خير.
ابوالفضل فرزند همين زمان است: عصرسي-دي هري پاتر، گوشي موبايل و نرم افزار آموزش زبان. اينها را نگفتم كه به حال ابوالفضل اشك بريزيم. ابوالفضل نيازي به دلسوزي من و شما ندارد. اما كودكان سرطاني زيادي هستند كه علاوه بر دست و پنجه نرم كردن با بيماري با فقر نيز بايد دسته و پنجه نرم كنند. برخي مددجويان بنياد كودك چنين شرايطي دارند. با مراجعه به اين سايت (از ايران) و يا اين سايت (از خارج) مي توانيد به چنين كودكاني كمك كنيد.

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

سرطان: پيشگيري بهتر از درمان

كتابچه اي با عنوان Cancer and the Environmentكه توسط موسسه سرطان آمريكا به همكاري چند موسسه معتبر ديگر تهيه شده، در اينجا به طور رايگان قابل دسترسي است. البته منظور كتابچه از "محيط" مجموعه عوامل غيرژنتيكي است و شامل اضافه وزن و يا كشيدن سيگار هم مي شود. اما آلودگي محيط زيست، به خصوص آلودگي آب و هوا از عوامل مهم و شناخته شده در بيماري ها است. بنا به اين مقاله ساينس-ديلي 40 درصد مرگ ومير در دنيا به علت آلودگي آب، هوا و خاك است. چنين آماري به واقع تكان دهنده است. چه گونه مي توان نسبت به مسئله محيط زيست بي تفاوت بود؟! چه گونه مي توان مسئله محيط زيست را، موضوعي تفنني و كم اهميت دانست؟!

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

بانوي همين آب و خاك

نمي دانم نام خانم "خديجه مقدم" را شنيده ايد يا نه. خانم مقدم از فعالان محيط زيست است. حدود سال هشتاد ويك گزارشي خواندم از عملكرد ان-جي-اويي كه به همت ايشان فعاليت خود را آغاز كرده بود. ان-جي-او از زنان مستضعف جنوب شهر حمايت مي كرد. آنان را جمع مي كرد به آنان مهارت هايي مي آموخت كه به درد گذران زندگيشان بخورد. اين خانم ها مراكز تهيه و توزيع غذا را ه انداخته بودند. در آشپزخانه آنان نكات مربوط به بهداشت و حفظ محيط زيست به دقت رعايت مي شد و اين همه، مديون زحمات و همت خانم مقدم بود.
گزارشگر با عده اي از اين زنان مصاحبه كرده بود. نه سواد درست و حسابي داشتند و نه سرمايه و پس اندازي. اغلب هم گرفتار پدر يا شوهري بودند معتاد و آزار و اذيت كن و يا در بند. اگر حمايت ان-جي-او ي خانم مقدم نبود، ...
خانم مقدم دري نو به روي آن زنان مستضعف باز كرده بود. دري رو به استقلال و سرفرازي.
كسي مي داند خانم مقدم اكنون كجاست؟ آيا آن ان-جي-او فعاليت خود را ادامه مي دهد؟
اگر جواب سئوالم را مي خواهيد بدهيد، يادتان باشد كه هوا بس ناجوانمردانه سرد است! به گونه اي بنويسيد كه بتوانم منتشر كنم.

پيري

چه عزيز است دوران پيري، اگر باشند كساني كه خود گشته اند و تجربه اندوخته اندو صاحبنظرشده اند اما باز به تو به خاطر همان كه هستي و آن چه كه كرده اي، به ديده احترام مي نگرند با آن كه مي دانند فرزانه خطاب كردن تو، برايشان، قدرت و ثروت به همراه نمي آورد!

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

دختر گرجستان


مانانا كُچلادزه، از فعالان محيط زيست گرجستان است. معروف ترين فعاليت او در زمينه مبارزه با آلودگي ناشي از خطوط لوله نفت در گرجستان است. مانانا برنده جايزه گلدمن نيز هست. در خيلي جمع ها در دنيا وقتي نام گرجستان مي آيد، تصوير مانانا در ذهن مجسم مي شود.

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

قهرمانان محيط زيست دنيا




يكي از كارهاي بسيار مفيد كه يك جمع دانشجويي مي توانند انجام دهند جمع آوري و تدوين شرح سرگذشت قهرمانان و فعاليت هاي حفظ محيط زيست براي نوجوانان است. به عنوان مثال، جريان جنبش chipkoدر هند براي محافظت از درختان خيلي جذاب است.
تصوير اول مربوط به اين جنبش است.
داستان زندگي تك تك برندگان جايزه گلدمن هم خواندني و آموزنده است. اگر نوجوانان چنين سرگذشت هايي را بخوانند و بدانند كه عده اي از فهميده ترين مردمان دنيا، چه فقير و بي نام و نشان و چه معروف و privileged، چه گونه براي حفظ محيط زيست زحمت مي كشند و فداكاري مي كنند به ارزش محيط زيست و فعاليت در راه آن بهتر پي مي برند. پس از آن ديگر فعالان محيط زيست را به سخره نمي گيرند و سعي مي كنند با آنان همكاري كنند. چه بسا خود يك فعال محيط زيست شوند و با الهام گرفتن از زندگي افراد شناخته شده در امر حفظ محيط زيست كاري كنند كارستان .


به علاوه خواندن چنين سرگذشت هايي منافع جانبي ديگري هم دارد. دختر يا پسر نوجواني را در نظر بگيريد كه به هنگام شكل گرفتن شخصيتش، داستان زندگي "وانگري ماتاي" را مي خواند. تصوير او را با سربند و لباس آبي ملاحظه مي كنيد. اين خانم اهل كنياست. به خاطر فعاليت هاي حفظ محيط زيست در كنيا هم جايزه گلدمن را برده و هم جايزه صلح نوبل را. وقتي نوجواني كه سرگذشت او را خوانده، بزرگ شد ايده هاي پوسيده اي چون "برتري نژادي" يا "برتري جنسيتي" را از اعماق وجودش ابلهانه خواهد دانست.

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

ويلا در آستارا


وقتي من دانشجو دكتري بودم، پدر ومادرم مي خواستند زميني در جنگل هاي آستارا خريداري كنند ودر آن ويلايي بسازند. مادرم تلفني ما جرا را به من گفت. من نگراني و تاثر خود را از قطع شدن درخت ها با او در ميان گذاشتم. پدر و مادرم راه حلي برگزيدندتا درختي قطع نشود. براي اين كار قطعه زميني كه در حاشيه جنگل كه قبلا تخريب شده بود خريداري كردند. ويلا را به جاي خانه روستايي كه در آن محل بود ساختند.
درختي به منظور ساخت ويلا يا كشيدن راه قطع نشد. باغباني محلي استخدام كردند و با كمك او به جاي درخت هايي كه قبلا قطع شده بود، نهال كاشتند.
دور باغ را حصار كشيدند تا گاوهاي همسايه نهال ها را نخوردند. در فاصله كمي درخت ها بزرگ شدند.
همه اين كارها البته زحمت دارد. اما پدر ومادرم خود مي گويند كه آن چه كه حاصل شده، ارزش زحمت كشيدن را داشت.
courtesy: عكس را از اين وبلاگ برداشته ام.

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

كيف خريد



من همه جای دنیا را نگشته ام اما در بین این همه کشور که بوده ام ( كه شامل كشور جهان سومي و نفت خيز عربستان هم مي شود) هیچ کشوری را ندیده ام که درآن به اندازه ایران کیسه پلاستیکی برای خرید مصرف شود. می توان کیف خریدی را در ماشین گذاشت و یا از کیسه های پلاستیکی تمیز دوباره استفاده کرد و ... به صفر رساندن مصرف کیسه پلاستیکی دشوار است اما با اندکی دقت می توان میزان مصرف را به طور قابل ملاحظه ای کاهش داد.
به قول خارجی ها:
Reduce, Reuse,Recycle
.
اين هم از آهنگش. اين هم يكي ديگه.

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

cause

شايدبپرسيد كه چرا من برچسب اين نوشته ها را causeگذاشته ام، در صورتي كه مي توانستم از عبارت هايي چون "حفاظت از محيط زيست" براي برچسب زدن استفاده كنم. قصد من از اين انتخاب جا انداختن مفهوم causeبود. همان طوري كه مي دانيد cause مفاهيم متعددي دارد .
آن چه منظور من است مفهوم زير است:
"هدفي كه در راه آن كوشش بي دريغ صورت مي گيرد." كسي كه هدفي را به عنوان cause خود بر مي گزيند، آماده است كه در راه آن به طور مصمم كوشش نمايد ولو آن كه قدر كارش شناخته نشود و حتي مورد تمسخر قرار گيرد. نمي خواهم بگويم لزوما در راه هدف بايد آماده جان باختن بود، اما كسي كه به معناي واقعي كلمه هدفي را causeخود قرار مي دهد ابايي ندارد كه در راه آن پول خرج كند و يا يك ساعت از خواب و استراحت خود در روز بزند. براي آن كه مسئله اي را cause خود قرار دهيم ابتدا بايد به آن يقين قلبي برسيم كه آن مسئله ارزش اين همه كوشش را دارد.
احتمالا توجه كرده ايد كه در فيس-بوك به طور رايگان، امكان تعريف causeوجود دارد. هر شخص مي تواند موضوعي را كه به نظر او مهم است و نياز به كمك همگاني دارد به عنوان causeمعرفي كند. ديگر علاقه مندان مي توانند عضو شوند، ديگر دوستان خود را دعوت به عضو كردن كنند، نظرات و ديدگاه خود را در آن باره با ديگران در ميان بگذارند و.... علي الاصول چنين امكاني در جهت انتشار و ترويج اهدافي چون حفظ محيط زيست مي تواند بسيار مفيد باشد. فرض كنيد كه من به حفظ محيط زيست علاقه مندم اما هيچ كدام از اطرافيان من توجهي به موضوع ندارند و حتي كوشش هاي مرا در اين راه به باد تمسخر مي گيرند. هر چه قدر هم كه اراده من پولادين باشد پس از چندي دلسرد مي شوم. اما اگر در چنين محيط مجازي عده اي از گوشه و كنار دنيا پيدا كنم كه مانند من فكر مي كنند دلگرم مي شوم. با در ميان گذاشتن تجربه ها با هم، همديگر را تشويق مي كنيم و به همديگر براي تلاش بيشتر انرژي مي دهيم.

وقتي تصميم گرفتم نوشتن در مورد محيط زيست را آغاز كنم مي خواستم چنين causeاي در فيس-بوك تعريف كنم. درست است كه فيس-بوك در ايران هر از چند گاهي فيلتر مي شود اما باز هم وسيله ارتباطي قوي اي است. به علاوه حتي اگر فقط ايرانيان مقيم خارج به حفاظت از محيط زيست گرايش پيدا كنند، قدم بسيار بزرگي برداشته شده است. به دو دليل: (1) محيط زيست يك مسئله جهاني است و ايران وخارج ندارد. (2) امروزه ايرانيان در خارج وزنه اجتماعي بزرگ و قابل توجهي هستند. تا حدود بيست سال پيش تنها خانواده هايي از يكي دو طيف خاص فاميل در خارج داشتند. اين روزها حتي وقتي با خانواده هاي متوسط رو به فقير و كاملا سنتي و كاملا غير سياسي هم كه صحبت مي كنيم مي بينيم اغلب عمه اي، خاله اي دايي اي و... در خارج دارند. ارتباطشان هم به بركت تكنولوژي هاي جديد با فاميل هايشان در خارج حفظ شده و از آنان تاثير فرهنگي مي گيرند. در نتيجه، اگر ايرانيان مقيم خارج در اين شبكه ها عضو شوند به تدريج پيام را به بخش بزرگي از جامعه شهري ايران منتقل مي كنند.

خلاصه! اندكي گشتم و متاسفانه causeاي به زبان فارسي مرتبط بامحيط زيست نيافتم. با اين حال پس از تامل بيشتر از تعريف causeمنصرف شدم. در واقع ديدم هنوز زود است. مفهوم causeهنوز در بين ايرانيان جا نيافتاده! اتفاقا causeهاي به زبان فارسي سريع رشد مي كنند و چند هزار نفر عضو پيدا مي كنند. اما مشاهده اي كه من در مورد causeاي خود در آن عضوم كرده ام آن است كه به طور متوسط از هز ار نفر تنها يك نفر به معناي واقعي در راهcause فعاليت مي كنند. يكي دو سال بايد بگذرد تا مفهوم cause جا بيافتد. فعلا همين وبلاگ ها مناسب ترين محمل براي انتقال پيام هستند. اگر يادتان باشد، چند سالي طول كشيد تا وبلاگ ها هم جايگاه درخور خود را يافتند.

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

حفظ طبيعت از ديدگاه دين، معنويت و صوفي گري

از زماني نوشتن درباره محيط زيست را آغاز كردم، چند نفر از دوستان كتاب هاي سيد حسين نصر را معرفي كرده اند:
MAN AND NATURE
از طريق
اين سايت قابل دسترسي است. توصيف كتاب در همان وبسايت چنين آمده است:

Book: Man And Nature: The Spiritual Crisis In Modern Man "
This is a spiritual tour de force which explores the relationship between Man and Nature as found in Taoism, Hinduism, Buddhism, Christianity and Islam, particularly its Sufi dimension.

ترجمه يكي از كتاب هاي ايشان با عنوان
«
دین و نظم طبیعت» نوشته دکتر حسین نصر،ترجمه انشاءالله رحمتی، نشر نی را نيز يكي از خوانندگان وبلاگم معرفي كرده اند. من هيچ كدام از اين كتاب ها را نخوانده ام و واقعيت را بخواهيد چندان هم علاقه مند به مباحثي از اين دست نيستم. هر چند آنها را رد هم نمي كنم (توان رد كردن هم ندارم!). اين واقعيت وجود دارد كه مردم دور و بر ما در ايران اغلب يا به ثروت اندوزي و فخر فروشي و قدرت طلبي علاقه دارند يا به دنبال گرايش هاي عرفاني و اشراقي و... هستند. (در برخي موارد هم هر دو!!) كساني چون من كه به هيچ كدام از اين دو علاقه مند نيستيم، در ايران قرن بيست و يكم در اقليت مطلق ايم!
بعضي اوقات فكر مي كنم در ايران قرن چهارم هجري (قبل از شيخ عطارو مولاناو... ) افراد همفكر من درصد بزرگ تري از جامعه شهري و تحصيلكرده را تشكيل مي دادند!
وقتي دوستان خواستند اين كتاب را معرفي كنم ابتدا اندكي تامل كردم چون اين گونه مباحث با خط مشي وبلاگم همخواني ندارد. اما بعد با خود انديشيدم بهتر است كتاب را معرفي كنم. به هر حال رواج كتاب هاي سيد حسين نصر، از رواج ديدگاه هاي عوامانه درمورد عرفان مي كاهد. گرايش هاي عوامانه عرفاني به طرز غير قابل جبراني به سلامت جامعه ضربه مي زنند: يك سرشان به شارلاتانيزم ختم مي شود، سر ديگرشان به خرافات و سر ديگرشان به بطالت و خمودي و بي مسئوليتي اجتماعي.

به هر حال خواندن كتاب هاي نصر كمك مي كند تا ديدگاه هاي عوامانه از ميدان به در روند.
باز هم تاكيد مي كنم ديدگاه من در مورد حفظ محيط زيست انسان-مدارانه (anthropocentric) است. اما مي توان از ديدگاه معنويت هم به مسئله نگاه كرد. اگر به اين ديدگاه علاقه منديد، به گمانم كتاب هايي كه معرفي شد مرجع مناسبي خواهند بود.

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

برآورد سرانگشتي من

در يادداشت قبلي ام نوشته بودم:
"يك بر آورد سرانگشتي كردم و به اين نتيجه رسيدم كه اگر در مناطق پرتجمع شهري از هر صد نفر يك نفر با اطمينان و اعتماد به نفس و بدون آن كه از نگاه ها و ريشخند ها بهراسد در كارهايي مانند بازيافت يا جلوگيري از اسراف آب و برق و... كوشا باشد در ظرف يك سال اين فرهنگ جا مي افتد."
نحوه برآوردم را در زير توضيح مي دهم:
در راديو، تلويزيون، روزنامه ها، سايت ها، تبليغات شهرداري و... مرتب درباره لزوم و راه هاي حفظ محيط زيست مي شنويم و مي خوانيم. با اين حال عموم افراد به اين توصيه ها توجهي نمي كنند. در واقع اين گونه رسانه ها، توصيه هاي متعددي در زمينه هاي مختلف مي كنند كه از قضا بيشتر اين توصيه ها گوش كردني و عمل كردني هم نيستند! به علاوه، وقتي يكي از ما توصيه اي
(به خصوص از جنس نصايح اخلاقي) از مجريان صدا و سيما مي شنويم، نا خودآگاه اين گونه گمان مي بريم كه او به طور كليشه اي مطلبي مي خواند بي آن كه خود در زندگي به آن عمل كند.(شايد هم در اين مورد اشتباه كنيم ولي عملا در اين سي سال، طرز تلقي ما چنين شكل گرفته است. بيشتر اوقات بدون اطلاع كافي، درباره مجريان صدا و سيما همين گونه پيش داوري مي كنيم.) همين نكته باعث مي شود نسبت به بيشتر توصيه هاي آنان بي توجه باشيم.
كمتر كسي از روي فكر و تحليل به اين نتيجه مي رسد كه كدام توصيه را جدي بگيرد و نسبت به كدام يك بي توجه باشد.
اما اين گونه توصيه ها بي ثمر هم نيستند. اگر شخص دردور وبر خود اشخاصي را ببيند كه اين توصيه ها به عمل مي بندند، كم كم به توصيه ها با دقت بيشتري گوش فر ا مي دهد و در نهايت خود اين توصيه ها را در زندگي عملي مي كند.
حال به موضوع برآورد بازگرديم. به نظر من هر ايراني در مناطق پرجمعيت زندگي مي كند مي تواند روي سه جمع حدودا صد نفره تاثير بگذارد: جمع همسايه ها، جمع همكاران، جمع فاميل و دوستان. من متوسط را عرض كردم. افراد معاشر تر روي عده بيشتري مي توانند تاثير بگذارند. ببينيد، فرض كنيد من هر دو سه روز يك بار زباله هاي خشك را به غرفه بازيافت تحويل مي دهم. در مدت يك سال صد نفر از همسايه ها اين كار مرا مي بينند و متوجه مي شوند كه واقعا آن چه كه در تلويزيون به آن توصيه مي شود مي تواند در زندگي هم عملي شود. در عرض يك سال يكي دو تا مهماني از قبيل مراسم وليمه هم در بين فاميل برگزار مي شود. اگر شخصي پس از اين مهماني بطري هاي پلاستيكي را جمع آوري كند توجه افراد را به مسئله جمع مي كند. همين گونه در محل كار افراد به طرق مختلف مي توانند توجه ديگران را به مسئله جلب كنند. بنابراين هركسي در طول سال به طور متوسط سه نفر را مي بيند كه به توصيه هاي حفظ محيط زيست عمل مي كنند. در كنار تبليغات رسانه ها اين مشاهده با عث تشويق افراد مي شود. فرض كنيد ده درصد افراد به اين ترتيب به گروه علاقه مندان به محيط زيست بپيوندند. ناگهان آن 90 درصد بقيه افراد زيادي را دور و بر خود مي يابند كه علاقه مند به محيط زيست هستند و خود تشويق مي شوند كه با برنامه و طرح هاي محيط زيستي همكاري كنند. وقتي تعداد چنين افرادي به حد آستانه برسد، آهنگ رشد فرهنگ محيط زيست از حالت خطي، به رشدي با تابعيت زماني سريع تر مي رسد و پس از مدتي اكثريت جامعه را در بر مي گيرد.
همان گونه كه گفتم برآورد من سرانگشتي بود. اما به نظرم كليت ماجرا را استدلال فوق در بر مي گيرد.
يك نكته را بايد در نظر داشت: در ترويج دوستداري محيط زيست، تبليغ در عمل (از آن جنس كه در بالا گفتم) بسيار موثر تر از سخنراني و نصيحت و مباحثه خواهد بود.

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

آسانسور

من شخصا کسی هستم که اگر کاری را درست بدانم انجام می دهم و لو این که بقیه "یک جوری" نگاهم کنم.
هربار که در آسانسور با دو کیسه زباله گنده حاوی زباله خشک به سمت پارکینگ می روم همسایه های آلامُدمان "یه جوری" نگاهم می کنند. اما باکی نیست! دیر یا زود چشمشان عادت می کند. شاید روزی برسد که خود آنان هم همین کار را بکنند! به امید آن روز! يك بر آورد سرانگشتي كردم و به اين نتيجه رسيدم كه اگر در مناطق پرتجمع شهري از هر صد نفر يك نفر با اطمينان و اعتماد به نفس و بدون آن كه از نگاه ها و ريشخند ها بهراسد در كارهايي مانند بازيافت يا جلوگيري از اسراف آب و برق و... كوشا باشد در ظرف يك سال اين فرهنگ جا مي افتد. چنين افرادي را اصطلاحا
Zealot
مي گويند.
براي آن كه جمعيت حدود بيست ميليوني در شهرهاي بزرگ به اين فرهنگ روي آورند، در قدم اول نياز به حدود 200000
zealot
هست. فعاليت هاي دانشجويي در كنار وبلاگ ها و شبكه هاي فيس بوك وديگر شبكه هاي مجازي طرفدارمحيط زيست، قابليت فعال كردن چنين جمعيتي از افراد
Zealot
را دارد. البته به شرط آن كه من و شما همت كنيم وهر كدام به سهم خود و به اندازه توانايي خود قدمي برداريم.

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

هدررفتن آب در مجتمع و هزینه سنگین شارژ

نامه زیرین را خطاب به هیات مدیره بلوکمان نوشته بودم اما چون خوشبختانه بخشی از مشکل رفع شد، آن را نفرستادم. به گمانم این گونه مسایل گریبانگیر بسیاری از خانه ها در ایران است. بنابراین انتشار آن در اینجا شاید مفید واقع شود:


به نام خدا
اعضای محترم هیات مدیره
با سلام
در حال حاضر وضعیت تاسیسات برج بنفشه شرایط نا به سامانی دارد. حوله خشک کن ها هنوز راه اندازی نشده اند. در نتیجه برای گرم کردن فضای داخل حمام، راهی به جز استفاده بی رویه از آب گرم نیست. از سوی دیگر به علت نابه سامانی وضعیت تاسیسات مقدار بسیار زیادی آب (به اندازه ظرفیت دو تشت هر یک به گنجایش 30 لیتر)باید از لوله ها خارج شود تا آب اندکی ولرم شود. این آب ولرم هنوز برای استحمام افراد مسن و یا کودکان مناسب نیست. تنها پس از حمام کامل یک فرد جوان آب به اندازه مناسب گرم می شود. این وضعیت کاملا غیر استاندارد است و نشان از وضعیت نا به سامان عایق ها یا پمپ آب و سيستم آب برگردان دارد. به این ترتیب آب به هدر می رود و اسراف عظیمی در این مجتمع رخ می دهد. امیدوارم اعضای محترم هیات مدیره در اسرع وقت تمهیدات لازم برای رفع این معضل بیاندیشند. حل این مسئله هزاران بار به اقدامات لوکس، پرهزینه و بی فایده ای چون نصب درباز کن اتوماتیک برای درب پارکینگ اولویت داشته ودارد.
در صورت قطع یارانه آب چنین اسرافی هزینه ای سرسام آور تحمیل خواهد کرد که قطعا مشکلات عدیده ای را هم برای ساکنان و هم برای اعضای هیات مدیره به همراه خواهد آورد. امیدوارم تا به آن موقع مشکل تاسیسات آب گرم و حوله خشک کن های برج بنفشه حل شود.

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

تاثیر نوشتن در وبلاگ

اگر صد نفر از وبلاگ نویسان ، همانند کاری که من اینجا کردم در ظرف یکی دو ماه حدود بیست سی نوشته در مورد مسایل زیست محیطی بنویسند یک شبکه مجازی بین علاقه مندان حفظ محیط زیست ایجاد خواهد شد.
هرکس می تواند از منظر تخصص یا تجربه شخصی خویش در این مورد سخن بگوید: از دید اقتصاد، آموزش، معماری، تجربه ناشی از سفر به کشورهای مختلف و شهرستان های گوناگون کشور. همین طور هر کسی می تواند با کمک از مهارت و هنرهای خود طعم و رنگ جدید و منحصر به فردی به مسئله دهد.
به این ترتیب، "ترس" و "خجالت" علاقه مندان به حفظ محیط زیست از صحبت و نشان دادن واکنش در مورد مسایل محیط زیستی خواهد ریخت. در صحبت با افراد با سنین ، طرز فکر و موقعیت های اجتماعی مختلف دریافته ام که خیلی از آنان به واقع علاقه مند به حفظ محیط زیست هستند و مایلند قدم هایی از آن دست که من در وبلاگم پیشنهاد داده ام بردارند، اما نگران واکنش اطرافیان هستند. آنان که اهل مسافرت و مهمانی و خوش گذراندن هستند، نگرانند که با پیش کشیدن مسایل محیط زیست در بین دوستان خود، آدم "خسته کننده ای" به نظر آیند. آنان که اهل پز ومُد و تشریفات و غیره هستند خوش ندارند كه بین دوستانی که لباس های مارک دار و ماشین آخرین سیستم و جواهرات خود را به رخ می کشند، مانند "پیره زن های صد سال پیش" سخن از جلوگیری از اسراف در مصرف آب و برق و یا بازیافت زباله بگویند و یا بروز دهند که چنین دغدغه هایی دارند. آنان که اهل مطالعه و بحث های"روشنفکری كافه اي" هستند گمان می کنند کلاس سخن گفتن در مورد آب و فاضلاب و بازیافت زباله پایین است و دغدغه محیط زیست، کلاس آنان در نزد دور وبری هایشان پایین می آورد. آنان هم كه اهل شرکت در سرگرمی های گوناگونی که بین بانوان مد می شود و بعد هم از مد می افتد (کلاس یوگا، تنیس و....) هستند هم همین طور! گمان می کنند کلاسشان با داشتن دغدغه های محیط زیست پایین می آید. لازم است تاکید كنم این چنین تصوری مختص کشور های جهان سومی مانند ایران است. در کشورهای پیشرفته هم افراد با روحیا ت و سبک های زندگی از نوع آن چه که در بالا گفتم حضور دارند. اما هیچ کدام توجه به مسایل زیست را دون شان خود نمی دانند! از قضا علاقه به مسایل محیط زیست، وجه مشترک اغلب این گروه ها شده است . هیچ کدام علاقه به محیط زیست و کوشش در راه آن را نه مانعی برای لذت بردن از زندگی می دانند، نه باعث نقصان ژست و پزشان می بینند و نه دون شان یک روشنفکر اهل مطالعه. البته سی چهل سال پیش در کشورهای پیشرفته تصور افراد همچون ایران بود. گروه های طرفدار محیط زیست زحمات بسیار کشیدند که تصور و دیدگاه جامعه را عوض کردند. همان طوري كه قبلا گفته ام در سي سال اخير در دانشكده ها ي فلسفه دنيا فيلسوفان مشهور زيادي روي فلسفه و اخلاقيات محيط زيست كار كرده اند. ارسطو و افلاطون و سقراط فرزندان زمان خويش بودند و مسايل مطرح زمان خويش را در فلسفه خود آورده اند. لاپلاس ، بيكن ، دكارت ، هگل ، نيچه و بالاخره ماركس هم همين طور. هر چند سئوالات اگزيستانسياليستي از قبيل "از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم" از زمان متفكران پيش از تاريخ همچنان بي پاسخ مانده. اما مسايل فلسفي مربوط به اجتماع و اخلاقيات با زمان تغيير مي كنند. يكي از مسايل مهم و درخور توجه فلاسفه سي سال اخير همين مسايل محيط زيست هستند بنا براين روي همان موضوع كار مي كنند. مخالف غور در گذشته نيستم اما معتقدم از هر لحاظ از جمله از ديد فلسفي بايد با زمان پيش رفت. بي توجهي به مسايل پيرامون و بلغور كردن متفكران صد سال پيش دليل بر روشنفكري نيست!
همین وبلاگ ها وسیله خوبی هستند که ما نیز این دیدگاه را کشور خودمان تغییر دهیم.

۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه

جشن ال-اچ-سي

همان طوري كه مي دانيد در يك ماه گذشته آزمايش ال-اچ-سي در سرن دوباره راه اندازي شد و در 2 آذر براي اولين بار برخورد باريكه هاي پروتون در اين آزمايش به ثبت رسيد. همان طوري كه قبلا از طريق اي-ميل اعلام نموده بودم قصد دارم روز يكشنبه 22 آذر در سالن سمينار ساختمان فرمانيه جشني به اين مناسبت برگزار كنم. مروري كوتاه و نيمچه تخصصي بر آزمايش خواهيم داشت و آن گاه جلسه غير تخصصي تر خواهد شد. فرصتي است براي تازه كردن ديدارها و دوستي هاي جديد. برنامه ساعت 3 بعد از ظهر آغاز مي شود و يك تا يك ساعت و نيم طول خواهد كشيد. آدرس محل سمينار در اينجا موجود است. شركت علاقه منداني كه فيزيكپيشه نيستند هم در كنار حضور فيزيكپيشگان باعث مسرت من خواهد بود. در صورتي كه مهمان خارجي حضور داشته باشد، بنا به سنت جوامع علمي بايد برنامه را به زبان انگليسي برگزار كنيم.

مي خواهم اين برنامه به گونه اي اجرا شود كه تا حد امكان از آلودگي محيط زيست جلوگيري شود. براي جلوگيري از مصرف ليوان يك بار مصرف از شما در خواست مي كنم فنجان چاي خود را به همراه خود بياوريد.
در همايش ها معمولا ليوان هاي يك بار مصرف زيادي استفاده مي شوند و متاسفانه بيشتر آنان بازيافت نمي شوند. اگر برگزار كننده چنان برنامه ريزي كند كه ليوان ها و ديگر ظروف يك بار مصرف بازيافت شوند هم جلوي اين آلودگي گرفته مي شود وهم درسطح نسبتا وسيع، براي حفظ محيط زيست تبليغ "عملي" مي شود. اين گونه تبليغات "عملي" بيشتر از تبليغات "لفظي" و يا حتي تصويري كارساز هستند. فعلا من در اين برنامه كوچك مقياس خود، سعي مي كنم كه ايده خود را عملي كنم. نتيجه را گزارش خواهم داد. اميدوارم در همايش هاي بزرگ تر هم اين كار عملي شود.

۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

فواید بازیافت زباله







درباره فواید بازیافت زباله بسیار گفته اند و شنیده ایم: جلوگیری از آلوده شدن مراتع و درنتیجه پلاستیک خواری دام ها، جلوگیری از به هدر رفتن ثروت ملی و.... اما به نظر من ملموس ترین نتیجه بازیافت مغفول می ماند: ایجاد اشتغال مفید و محترم برای بخشی از طبقه فرودست جامعه. کیست که نخواهد به جای زباله گردهای ژولیده، ماموران بازیافت ترو تمیز و یونیفورم پوش در محله رفت و آمد کنند؟!

عكس ها را ملاحظه مي كنيد! با طراحي مناسب مي شه بازيافت را شيك و پيك كرد!

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

not tested on animals

يكي از من درباره شوينده هايي كه روي آنها نوشته شده
"not tested on animals"
سئوال كرد. برداشت من آن است كه امتحان نكرده اند تا ببينند كه آيا حيوانات را با آنها مي توان شست يا خير. با يك طرفدار محيط زيست آمريكايي چك كردم و او هم نظر مرا تاييد كرد و گفت كه براي شستن حيوانات شوينده هاي مخصوصي در بازار هست و شستن حيوان با محصولاتي كه برچسب "not tested on animals" دارند ظالمانه (cruel) مي تواند باشد.

تنوع محصولات و نحوه زندگي در جوامع پيشرفته غربي مي تواند سر درگم كننده باشد. بد نيست با اين سايت آشنا شويد. روش هايي براي محافظت از محيط زيست پيشنهاد مي كند كه در زندگي بدون زحمت زياد مي توان به كار بست. نام خود را lazy environmentalistگذاشته اند اما اصلا تنبل نيستند. با دقت زياد سئوالات آدم را مي خوانند و جواب مي دهند. البته پيشنهاد هايي كه دارند اغلب به درد زندگي در غرب مي خورد نه زندگي در ايران. اي كاش افراد كه در برخي از زمينه ها ي محيط زيست (به خصوص در زمينه هايي كه به زندگي روزمره مربوط مي شود) كارشناس هستند يك سايت با همين خصوصيات به فارسي ايجاد كنند تا ما كه در ايران زندگي مي كنيم، سئوالات خود را در مورد محيط زيست از آنان بپرسيم و ياد بگيريم متناسب با امكانات و شرايط موجود در ايران روش هاي زندگي خود را بهينه كنيم!

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

بازیافت در محل کار

در پژوهشکده ما سطلی مخصوص بازیافت کاغذ است. (بهش سطل می گن دیگه؛ مگه نه؟!) اما سطلی مخصوص بازیافت پلاستیک و غیره نیست. من خودم در اتاق خودم کیسه زباله مخصوص بازیافت گذاشته ام و زباله های پلاستیکی ام را بازیافت می کنم. کار کم دردسر و عملی ای است.

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

لیوان های یک بار مصرف در ادارجات




در ساختمان های مختلف پژوهشگاه ما آب سرد کن های متعددی وجود دارند. در کنار این آب سردکن ها لیوان های یک بار مصرف قرار دارند. برخی از ما لیوانی باخود داریم و از آن لیوان های یک بار مصرف استفاده نمی کنیم. اما برخی دیگر برای هر بار آب نوشیدن، یک لیوان یک بار مصرف بر می دارند. به این ترتیب هر شخص در سال چیزی حدود پانصد لیوان مصرف می کند.
متاسفانه هیچ کدام از این لیوان ها بازیافت نمی شوند! به تقریب خوبی می توان گفت که تک تک آنها باعث آلودن محیط زیست می شوند. در پژوهشگاه ما به طور متوسط در روز سیصد نفر کارمندو محقق مشغول کار می شوند. اگر همه این سیصد نفر بخواهند از لیوان های یک بار مصرف استفاده کنند در عرض یک سال 150000جمع خواهد شد. اگر این لیوان ها را پشت سر هم بچینیم بیشتر از فاصله تجریش تا میدان ولی عصر خواهد بود!
لیوان آب خوری خصوصی داشتن "لذت بخش" است. لیوان های زیبایی در بازار هستند كه می توان از آنها خرید و چند ماهی با تصویر روی آنها "حال" کرد. قیمت آنها هم واقعا پایین است. دو سه هزار تومان بیشتر قیمت ندارند (شاید هم حتی کمتر). پیشنهاد می کنم چند تایی از آنها بخریم و به دوستان، همکاران و خویشاوندان خود که از لیوان یک بار مصرف استفاده می کنند هدیه کنیم. بهانه ای هم می شود تا توجه آنان را به مسایل زیست محیطی جلب کنیم . همین کارهای ساده و بی خطر و نسبتا کم خرج اگر در مدارس و دانشگاه و موسسات و غیره مورد توجه بگیرند، قدم مهمی برداشته شده است.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

سردوش
















تعريف اين سردوشي ها (افشان ها) را زياد شنيده ام. از قرار معلوم آب چنان از آنان بيرون مي آيد كه به اطراف نمي پاشد و تلف نمي شود. به آنها "low flow showerhead" مي گويند. براي اطلاعات بيشتر اينجا را بخوانيد. مي توان از طريق آمازون دات كام هم آنها را خريد. البته آمازون به ايران سرويس نمي دهد. من شخصا از اين ها استفاده نكرده ام فقط خوانده هايم را منتقل مي كنم. در كشورهاي پيشرفته انواع و اقسام وسايل زندگي كه با عنايت به صرفه جويي در منابع و حفظ محيط زيست طراحي شده اند به بازار آمده اند.
وجود اين محصولات در بازار و عرضه آنها در سطح وسيع نشان مي دهد كه بخش قابل توجهي (البته نه همه و شايد هم نه اكثريت) از مردم جوامع پيشرفته علاقه مند به انتخاب اين گونه محصولات هستند. متاسفانه درصد اين گونه افراد بين ايرانيان مهاجر به كشورهاي پيشرفته، كمتر از در صد آنها در بين مردم خود آن كشورهاست. حتي عده اي از مهاجران با تمايلات شووينيستي، بي توجهي به مسايل محيط زيست را نشان از يك نوع عرض اندام "داش آكُلي" جلوي غربي ها مي بينند! متاسفانه برخي تحصيلكرده ها هم
با اين گونه حركت هاي شووينيستي آبروي ما را در جوامع دانشگاهي غربي بيشتر مي برند.
بگذريم!
اگر به دنبال خريد سوغاتي براي خانواده و يا دوستان در ايران هستيد، اين گونه اقلام را توصيه مي كنم. به اين صورت فرهنگ محيط زيست را در كشور مي توان ترويج كرد.
چند نكته در مورد دوش گرفتن كه در مورد دوش هاي موجود در ايران نيز صادق است:
1) پس از مدتي رسوبات سوراخ هاي سردوش را مي بندند و آب به جاي بيرون آمدن از سردوش از درز ها بيرون مي زند و به هدر مي رود. هر از گاهي بايد دوش را بازبيني و در صورت لزوم تعويض كرد.
2) با تنظيم دوش بر روي حالت ماساژ به جاي حالت افشان آب كمتري به اطراف مي پاشد و به هدر مي رود.
3) اگر عايق هاي اطراف لوله ها ي آب گرم مناسب باشند، انرژي كمتري در لوله ها تلف مي شوند.
در غير اين صورت بايد مدتي شير را باز گذاشت تا آب سرد لوله ها بيرون بريزد. مي توان تشتي در كنار دوش قرار داد و آب را در اين تشت جمع كرد. بعد، از اين آب براي فلاش توالت مي توان استفاده نمود.
در مجتمع اكباتان عايق بندي لوله ها (مانند بسياري از مسايل زيست محيطي و اصول شهرسازي ديگر) به خوبي رعايت شده بود. به محض باز كردن شير آب گرم، آب گرم بيرون مي آمد و به اين ترتيب آب كمتري به هدر مي رفت. در مجتمعي كه ما اكنون در آن ساكن هستيم، اين نكات رعايت نشده. يك تشت به گنجايش تقريبي 10ليتر پر مي شود تا آب قابل استفاده براي استحمام از لوله ها بيرون آيد. نكته در اينجاست كه اين مجتمع پس از تقريبا سي سال پس از اكباتان ساخته شده است و از طرف ديگر قيمت آپارتمان در مجتمع فعلي خيلي بالاتر از اكباتان است. بنا به همين ملاحظات است كه باور دارم تخريب محيط زيست در كشور ما بيشتر ناشي از عدم آگاهي است تا فقر مالي. گمان مي كنيد چند در صد از همسايه هاي ما توجهي به همين مسئله مي كنند؟! بعد از اين كه يارانه ها را بردارند، خدا مي داند هزينه شارژ ماهانه سر به كجا خواهد كشيد!
سگ يكي از همسايه هايمان گم شده و براي پيدا شدنش 300000تومان مژدگاني تعيين كرده است. اما تقريبا مطمئنم اگر بخواهند براي بهتر كردن وضع عايق ها پول جمع كنند، داد و بيداد همين همسايه ها در خواهد آمد.


۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

مشكل صد سال ديگر

زماني با يكي از المپيادي هاي تيزهوش فعال در مسايل اجتماعي كه در آن زمان در يكي از معروف ترين دانشگاه هاي آمريكا دانشجوي دكتري بود، مكاتبه اي در مسايل محيط زيست داشتم. اين دوست عزيز به منظور تحقير سخنان من گفت افرادي مثل او با شنيدن اين كه صد سال ديگر دنيا ويران مي شود، احساساتي نمي شوند! گمان مي كنم اين طرز فكر افرادي بسياري چون اوست. اگر اين سخن از زبان يك فرد عامي بود، قابل درك بود. اما متاسفانه اين گونه اظهار نظر ها را از زبان كساني مي شنويم كه انتظار داريم كه خود سردمدار فعاليت هاي حامي حفظ محيط زيست باشند. به راستي چرا اين ذهنيت وجود دارد؟! همين تيپ افراد تيزهوش كه از قضا در آمريكا مهندسان موفقي هم مي شوند اغلب در زمستان خانه خود را بي رويه گرم مي كنند چنان كه براي متعادل تر شدن دماي هوا پنجره را باز مي كنند. وقتي به آنها مي گوييم چرا به فكر محيط زيست نيستي، گمان مي كنند كه شوخي مي كنيم! ظاهرا حفاظت از محيط زيست غريب ترين مفهوم در ذهن اين افراد است تا جايي كه اشاره به آن، از زبان يك ايراني به نظرشان شوخي مي آيد! در صورتي كه بسياري از همكلاسي ها و همكاران آمريكايي اين افراد دغدغه حفظ محيط زيست دارند. اين دغدغه هم در همه رفتارهاي روزانه شان جلوه گر مي شود اما بسياري از دوستان تيزهوش ما درآمريكا خود را تافته جدا بافته از همكلاسي ها و همكاران آمريكايي خود مي بينند. دغدغه هاي آنان در نظر اين دوستان عجيب و غريب مي آيد.
دو نكته را عرض مي كنم:
1) درصد قابل توجهي از جماعت تيزهوش ايراني سر از دانشگاه هاي كشورهاي پيشرفته در مي آورند. در مقابل چند درصد
از دانش آموزان تيزهوش آن ممالك سر از دانشگاه هاي ايران در مي آورند؟!! علت چيست؟!! آيا يكي از دلايل اين نيست كه اسلاف متفكر آن ديار، در صد سال پيش (با اين كه مشكلات حاد زمان خود را هم داشته اند) اندكي فراتر از نوك بيني خود و مسايل آني زمان خود را ديده اند و براي صد سال آينده نيز برنامه ريزي كرده اند؟!
پس بياييد به جاي آن كه اين نگرش را مسخره كنيم، اين نگرش را از آنان ياد بگيريم. فرق نمي كند كه در ايران زندگي كنيم يا در خارج، مسايل محيط زيست گريبانگير همه ماست!
همه ما ساكن همين كره خاكي هستيم.
2) مسايل محيط زيست سال ها ست كه زندگي ما را تحت تاثير گذاشته است. آلودگي هوا، آب آشاميدني سلامت ما و عزيزانمان را مي تواند همين اكنون به خطر بياندازد. اسراف در مصرف آب در شهرها باعث كمبود آب كشاورزي شده است كه به نوبه خود تاثيرات اجتماعي، اقتصادي و سياسي منفي بسياري گذاشته كه ما اكنون از آنها در رنجيم. اين ها فقط مشتي از خروار بودند! در كشور هاي پيشرفته اين مسايل تا حدمقبولي تحت كنترل هستند در نتيجه مسايلي كه از آن سخن مي گويند برنامه ريزي در مورد صد سال بعد است.
ما بايد هم به مسئله هاي حاد محيط زيست پيرامون خود حساس باشيم و هم به مسايل مزمن جهاني آن.
جمع بندي: حفظ محيط زيست بسيار فرا تر از قربان صدقه رفتن براي بال پروانه هاست. سلامت و كيفيت زندگي ما و فرزندانمان در گرو حفظ محيط زيست است. چه چيزي مهمتر از اين؟!

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

قله دهه شصتی ها و نسل مادربزرگ هاي ما

همان طوری که می دانید تعداد متولدین دهه شصت در کشور ما بسیار زیاد هستند. حال این
متولدین دهه شصت در سنی هستند که کم کم زندگی مستقل و سبک زندگی جدید خود را آغاز می کنند. اگر روی مسایل حفظ محیط زیست کار شود این جوانان سبک زندگی دوستانه تری با محیط زیست برای خود انتخاب می کنند. چند سال دیگر که به سبک زندگی خود عادت کردند، تغییر آن سخت تر می شود.
از طرف دیگر جمعیت متولدین دهه شصت چنان زیاد است که به هر سو بروند کل جامعه را به دنبال خود خواهند کشاند. بنابراین، همین الان باید به فکر باشیم. خوشبختانه گروه های علاقه مند به محیط زیست در یکی دو دهه گذشته اقدامات مفید زیادی کرده اند. زمینه برای فراگیر شدن این فرهنگ آماده است. اما افرادی چون من و شما باید اندکی همت کنیم و توجه دور وبری های خود را به این مسئله جلب نماییم.
نسل مادربزرگ هاي ما كه پيش از سال سي هجري متولد شده اند اغلب به طور سنتي طرفدار محيط زيست هستند. به هدر دادن آب و اسراف در مواد غذايي را گناه مي دانند. آنان كه هنوز وضعيت مملكت را پيش از بالا تر رفتن قيمت نفت به خاطر دارند، قدر آسايشي كه نفت با خود به همراه آورده بهتر مي دانند و در مصرف گاز و ... صرفه جويي بيشتري مي كنند. اين نگرش آنان با عث شده كه با طرح بازيافت شهرداري هم همكاري بهتري داشته باشند. در واقع چه ثروتمند و چه فقير، از قديم، بازيافت به طور سنتي بخشي از زندگي آنان بوده است! اما نسل هاي بعد با اين گونه طرح ها اغلب نا مهربان هستند.

پيشنهاد من براي گروه كوه ها

تا جايي كه من مي دانم اين روزها بيشتر دانشكده ها، گروه كوهي فعال دارند. پيشنهاد مي كنم اين گروه كو ه ها براي خود يك لوگو و يا علامت طراحي كنند كه نشان از علاقه آنان به حفظ محيط زيست و پاكيزه نگاه داشتن طبيعت از زباله ها (به خصوص آلاينده هاي پلاستيكي و شيميايي) باشد. خوب است كه اين لوگو را روي كاغذ و يا پارچه بكشند و بر روي كوله يا لباس هاي كوهنوردي خود نصب كنند به گونه اي كه جلب توجه كند. زير آن هم نام دانشكده ودانشگاه و يا نام گروه كوه خود را درج كنند. نوشتن شعاردر طرفداري از محيط زيست بر روي كوله ها و يا به صورت پرچم هم مفيد خواهد بود. اگر هر پنجشنبه و جمعه چند گروه با اين مشخصات در كوهستان هاي اطراف شهرها به كوه پيمايي و گردش بپردازند خانواده ها و به خصوص دانش آموزان از آنها پيروي مي كنند. بيشتر افراد خود به خوبي مي دانند كه ريختن زباله ايراد دارد اما اغلب آنان كه چنين مي كنند خود را با گفتن جملاتي نظير " حالا اين همه آدم آشغال ريخته اند. اين يكي هم روش!" توجيه مي كنند. چنين كساني با ديدن گروه هاي دانشجويي كه در جهت حفظ محيط زيست كوشا هستند از ريختن زباله شرم مي كنند، البته به شرط آن خود اين گروه دانشجويي هم به بازيافت زباله و نريختن زباله بر زمين ملتزم باشد.
انجام دادن اين پيشنهاد من كاملا عملي است. من توصيه نمي كنم كه اگر ديديد كسي زباله بر زمين مي ريزد به او تذكر دهيد. اگر شخص فرد "با تربيتي" باشد، خود زباله بر زمين نمي ريزد. اگر همه "نيمه با تربيت" باشد با ديدن شعارها و لوگو هاي شما از ريختن زباله شرم مي كند. اگر جلوي شما و با وجود مشاهده پرچم هاي شما باز چنين كند، بي هيچ شكي آدم "بي تربيتي" است. ممكن است اگر به او تذكر دهيد برگردد و حرف زننده اي بزند يا حركت ناشايستي كند كه روز تفريح شما را خراب كند. شايد بگوييد با رفتار متين خود او را خجالت خواهيم داد. تجربه من اين است كه اين گونه آدم ها با رفتار متين متنبه نمي شوند. اتفاقا وقتي مي بينند مورد توجه واقع شده اند جري تر هم مي شوند. آنان را به حال خود بگذاريد. خوشبختانه اين گونه آدم در اقليت مطلق هستند. گروه دانشجويي شما، بدون آن كه وقت يا هزينه فوق العاده زيادي صرف كند، باعث مي شود آدم هاي "نيمه با تربيت" كه درصد بزرگتر ي از جامعه را تشكيل مي دهند "باتربيت" تر شوند و همچنين آدم هاي "باتربيت تر" به مسايل محيط زيست علاقه مند تر شوند و در زندگي خود با طرح بازيافت زباله همكاري كنند. اين قدم بسيار بزرگي است.

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

فعاليت دانشجويي

يكي از اقدامات بسيار شايسته و موثر كه گروه هاي دانشجويي در ايران و خارج از ايران انجام مي دهند، تميز كردن دسته جمعي مكان هايي چون كوه ها، تپه ها يا درياچه ها از زباله هاست. چنين كاري بايد با هماهنگي با متخصصين حفظ محيط زيست باشد، تا از روي نا آگاهي آسيبي به محيط زيست زده نشود. مي دانيد كه اكو سيستم ها بسيار شكننده هستند. بايد با احتياط عمل كرد. برنامه ريزي چنين اقدامي مدت ها طول مي كشد وعده زيادي را در گير مي كند. به اين ترتيب، عملا عده كثيري در دانشگاه درگير برنامه مي شوند. حتي اگر خود مستقيماً كاري نكنند، پيام را دريافت مي كنند. حداقل تاثير گذاري بر آنان آن است كه از اين پس وقتي به همراه خانواده خود، به پيك نيك مي روند بر زمين زباله غير قابل تجزيه نمي ريزند. همين قدمي درخور توجه است.

اكنون جامعه دانشگاهي جمعيتي ميليوني دارد. بر عكس پنجاه - شصت سال پيش اين تنها فرزندان طبقه متوسط رو به بالا نيستند كه سر از دانشگاه در مي آوردند. نسبت به گذشته، فرزندان طيف بسيار وسيع تري امكان تحصيل در دانشگاه را پيدا مي كنند. اگر در هر دانشگاهي ساليانه اقدامي از اين دست صورت بگيرد، در ظرف سه چهار سال فرهنگ حفظ محيط زيست در جامعه جا مي افتد. جمعيت ميليوني جوان و پرانرژي دانشجويان اين توان را دارد كه بقيه جامعه را با خود بكشاند. به علاوه من ملاحظه كرده ام كه دانشجويان دانشگاه هاي مختلف ارتباط خوبي با هم دارند. ارتباطات بين دانشجوها خيلي بيشتر از زمان ما ست (از بركت "چَت-روم" ها). اگر دانشجويان يك دانشگاه در زمينه محيط زيست با جديت فعاليت كنند، كم كم دانشجويان ساير دانشگاه ها هم پيروي خواهند كرد.

در نوشته بعدي ام پيشنهادي خواهم داد كه عملي ساختن آن خيلي آسان تر از برنامه ريزي براي تميز كردن كوه ها و تالاب ها و ... است. اما اگر پيشنهاد من بين گروه هاي دانشجويي مرسوم شود در ظرف دو سه سال، تاثيري عميق در جامعه به جهت ترويج فرهنگ حفظ محيط زيست خواهد گذاشت.

۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

گروه كوه دانشجويي (1)

وقتي شاهين دانشجوي دوره كارشناسي بود به همراه عده اي از دوستانش گروه هاي فوق برنامه دانشجويي متعددي راه انداخته بودند. از جمله اين گروه ها، گروه كوه بود كه خيلي هم فعال بود. در برنامه هايي كه شاهين سرگروه بود، اجازه نمي داد كسي زباله تجزيه ناپذير (مانند پلاستيك) بر زمين بريزد. اگر كسي چنين مي كرد او را جريمه مي كرد. جريمه شخص خاطي تعويض كوله اش با كوله شاهين بود. او مي بايست براي صد متر كوله شاهين را به جاي كوله خود حمل كند. كوله شاهين علاوه بر وسايل شخصي حاوي چادر و گاز پيك نيكي و... هم بود و در نتيجه وزن آن بيشتر از وزن كوله هاي ديگران بود! اشك شخصي كه كوله را حمل مي كرد پس از چند قدم سرازير مي شد.
با توجه به آن كه اين ماجرا ها را شاهين قبل از ازدواجمان براي من تعريف مي كرد، خودتان حرف هايش را "باز به هنجار" كنيد!

چرا بايد نوشت و چرا نبايد ننوشت

حدود دو سه سال پيش، وقتي در هموردا مي نوشتم يك خانم (كه نامش را به خاطر ندارم) در بخش كامنت ها از نويسندگان هموردا خواست تا روزي مشخص در آن وبلاگ درباره حفاظت از محيط زيست بنويسند. در وبلاگ هاي ديگري هم كه من به آنها سر مي زدم چنين پيغامي از سوي ايشان وجود داشت. حتما اين خانم وقت در خور توجهي براي اين كار صرف كرده بود. البته هم كه حفظ محيط زيست آن قدر ارزش دارد كه صرف چنين وقتي را توجيه كند. ايده ايشان آن بود كه اگر عده زيادي در وبلاگستان در روزي مشخص درباره محيط زيست بنويسند توجه بخشي از جامعه به مسئله جلب خواهد شد و آگاهي عمومي -كه شرط لازم واوليه براي هرگونه اقدام موثر در اين راستاست- بالاتر خواهد رفت. ايده اين خانم علي الاصول درست بود. اما متاسفانه هيچ كدام از نويسندگان وبلاگ هايي كه من به آنها سر مي زدم پيشنهاد اين خانم را عملي نكردند. ولي من پيشنهاد اين خانم را قبول كردم و يكي دو روز قبل از آن روزمقرر، نوشته اي در اين باره منتشر كردم. صد البته هر كسي مختار است در وبلاگ خود دراين باره بنويسد يا ننويسد. نمي توان به آنان كه ننوشتند خرده اي گرفت. كاري به ديگران ندارم، اما در زير دلايل خود را براي قبول دعوت اين خانم مي نويسم:

1) من هم مانند آن خانم معتقدم كه حفظ محيط زيست آن قدر اهميت دارد كه برايش وقت گذاشت.

2) من هم مانند آن خانم معتقدم كه وبلاگ ها مي توانند در جهت ارتقاي آگاهي بخشي از جامعه و جلب توجه آنها به اهميت مسايل محيط زيست موثر باشند.

3) معتقدم كه هر كدام از ما بنا به تجارب شخصي يا حرفه اي مي توانيم به مسئله محيط زيست از ديدگاهي يگانه بنگريم. براي همين طرح و ايده آن خانم به نظرم جالب آمد.

4) من آن خانم را نمي شناختم و نمي شناسم اما به نظر من افرادي چون ايشان قابل احترام و تحسين هستند. وقتي ايشان اين زحمت را به خود داده بود كه چنين كامنتي در وبلاگ ها بگذارد براي قدر داني از زحمات ايشان هم كه شده من هم مي بايست دعوت ايشان را اجابت مي كردم.

5) من هم مانند آن خانم معتقدم كه اين خود ما هستيم كه تغيير ايجاد مي كنيم. نه انتظار معجزه دارم و نه انتظار سوپر مني كه از آسمان بيايد و وضع نابسامان محيط زيست ايران را به سامان كند. قهرمان واقعي كساني چون همان خانم هستند كه با قدم هاي كوچك اما استوار مي خواهند در راه به سامان كردن تدريجي اوضاع پيش بروند.

در مقابل اين همه دليل براي نوشتن و اجابت دعوت آن خانم، يك دليل هم براي ننوشتن نيافتم. نه خرجي داشت و نه خطري! نه ضرري به كسي مي رساند و نه گناهي در پرونده ام نوشته مي شد! با نوشتن و اجابت دعوت آن خانم كلاهي نمي توانست سر من برود! اكنون هم پس از گذشت بيش از دو سال خوشحال و مفتخرم كه دعوت ايشان را اجابت كردم.

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

حكايت بمبي كه چهره سياسي دنيا را زير و رو كرد

دو سال و نيم پيش در هموردا نوشته اي كوتاه منتشر كردم با عنوان "ميراث پروژه منهتن". بازخواني دوباره آن پس از دو سال ونيم براي خودم خوشايند بود. دوستي دارد در و بلاگش جزئيات ماجراي طراحي بمب را با قلمي شيوا باز گو مي كند. خواندن داستان وي را در وبلاگ "ابديت" توصيه مي كنم.


شوخي تلخ:


روزي دوست نويسنده اي نوشت كه فيزيكپيشگان خسته كننده تر از آنند كه قهرمان داستان ها باشند(يا چيزي به همين مضمون). در جوابش مي گويم اختيار داريد! داستان هاي زيادي در دنيا هستند كه قهرمان آنها يك فيزيكپيشه است. يك نمونه از آن "A hole in Texas" است كه واقعا خواندني است. تازه اين كه چيزي نيست! همان طوري كه مي دانيد اجراي اپرا خيلي دنگ وفنگ دارد. شايد به همين دليل باشد كه اپراهاي معروف بر اساس داستان هاي دراماتيك ساخته شده اند. حداقل يك فيزيكپيشه وجود داشته كه زندگي او نيز چنان هيجان انگيز بوده كه بر اساس آن اپرايي نوشته اند: اُپنهايمر.

دوست جديد من



چند روز پس از انتشار اولين نوشته ام با برچسب cause اي-ميلي دريافت كردم از شخصي كه خود را Leon the lionمعرفي كرد! اي-ميل اول او چنين بود:

Hello, are you an environmental scientist?
LEO

كنجكاو شدم و جواب دادم. لئون در اي-ميل بعدي اش خود را بيشتر معرفي كرد. پدر او اهل شيراز است و دوست دارد روزي به ايران سفر كند. او در انگليس به دنيا آمده و انگليسي است اما مدتي است كه در تايلند زندگي مي كند. از او خواهش كردم اندكي درباره ديدگاه خود در مورد محيط زيست بنويسد تا من در وبلاگم منتشر كنم. او نيز لطف كرد و جواب داد. جواب او را در زير مي خوانيد. مردم دنيا در مورد مسايل محيط زيستي حساس هستند. علاقه به حفظ محيط زيست يك نوع همدلي بين ملت ها و نژاد ها پديد مي آورد. در هم وردا نوشته اي داشتم با عنوان "بازيافت حيثيتي". نكته اي كه مي خواستم بگويم اين بود كه براي آبرو داري جلوي ديگر ملل هم كه شده، افرادي مثل ما بايد بازيافت زباله و ديگر مسايل محيط زيستي را جدي بگيريم.
بگذاريد چند نكته هم در مورد حفظ محيط زيست در تايلند بگويم. تايلند را در غرب به عنوان نمونه موفق در از رده خارج كردن سرب در سوخت مي شناسند. همچنين به موفقيت آنان در امر بازيافت آفرين مي گويند.


Leon, the Lion says

I live in Thailand, every day I recycle things and over here people walk down the street and look for things to recycle. I am from Enlgand, I never visit Iran I want visit one day.

I see homeless looking people, walking pass my shop everyday in Pattaya city, looking for recycle objects. They make money everytime they collect. I clean the objects and then store them in bags ready for somebody to collect. I am happy to do this.
About 7 years ago I meet somebody who tell me about WWOOF, World wide on organic farms.

At the time I was obsessed about travelling, so I followed the lead and I ended up travelling from North England to South East England, and living on an organic farm and then I flew to Canary islands La Palma with new friends and I stayed there for about 7 months. The people I meet were part of the WWOOF organisation and very pro active about sustainable development.

ملاحظه مي كنيد! علاقه به محيط زيست باعث مي شه آدم با آدم هاي جالب آشنا بشه. آدم هايي كه دغدغه هاو سبك زندگي متفاوت با افرادي دارند كه ما روزانه باهاشون سر و كار داريم! مصاحبت با اين گونه آدم ها افق هاي ديد آدم رو مي تونه وسيع تر كنه. در نتيجه شخص مي تونه به دور از دگما هاي دست و پا گير و باور هاي غلط ناشي از افق هاي ديد محدود، راحت تر و خوش تر زندگي كنه.

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

طرح بازيافت در خانه ما





شهرداري تهران در محله هاي مختلف، كيوسك هايي نصب كرده كه زباله خشك بازيافتي و نان خشك شما را دريافت مي كنند و در مقابل كيسه زباله مخصوص بازيافت مي دهند. در اين باره تا مي توانيد در جمع هاي خانوادگي و شغلي، در فيس-بوك و يا در وبلاگ هايتان اطلاع رساني وتبليغ كنيد. فرستادن عكس ها ي مرتبط با بازيافت از طريق فيس-بوك، اي-ميل، يا موبايل مي تواند خيلي تاثير گذار باشد. اگر اينترنت را بگرديد بي گمان عكس هاي جالب فراواني در اين باره پيدا مي كنيد. خود شما نيز با ابتكاروذوق خود مي توانيد عكس هاي جالب در جهت ترويج بازيافت بگيريد يا بكشيد. اگر هم چنين عكسي را در فيس-بوك دريافت كرديد آن را shareكنيد. اين كار كه هيچ گونه زحمت و يا خطري ندارد! نمي دانم چرا بعضي ها حتي در اين كار هم تنبلي مي كنند! عكس هاي بالا را من در خانه خودمان گرفتم. البته جاي كيسه زباله بازيافت هميشه در آن قسمت از خانه نيست. اين بار من مي خواستم عكس بگيرم!

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

سامانه آب

جملات بالا را از وبسايت رسمي شركت آب و فاضلاب تهران نقل كردم. كافي اين شماره (122) را وارد موبايل خود كنيم و در صورت مشاهده نشتي آب، آدرس محل و نام كوچه كناري را به خاطر بسپاريم و با اين شماره تماس بگيريم و گزارش دهيم. شهرهاي ديگر هم از اين گونه شماره ها دارند:
بعد از خواندن اين نوشته، شماره تلفن هاي اورژانس، آتش نشاني و شركت آب شهرتان را وارد موبايلتان كنيد. اگر هم در اينترنت نباشد مي توانيد از 118 سئوال كنيد.

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

خرابي آب

وقتي براي مرحله جهاني المپياد فيزيك آماده مي شديم چند ماهي در خوابگاه يكي از دانشگاه ها به سر مي بردم. شير آب دستشويي خراب شده بود وبسته نمي شد. آب به سمت فاضلاب سرازير مي شد وبه هدر مي رفت. بدتر آن كه شير خراب، شير آب گرم بود. به عبارت ديگر هم در مصرف آب اسراف مي شد و هم در مصرف انرژي.
من از همه كم سن تر بودم. به خاطر همين كم سن تر بودن گمان مي كردم كه كار درستي نيست كه وقتي "بزرگ تر هاي خوابگاه" كاري نمي كنند من پا پيش بگذارم و بروم وبه مسئول تاسيسات گزارش دهم. از "بزرگتر هاي خوابگاه" خواهش مي كردم كه به مسئول تاسيسات اطلاع دهند. جواب مي دادند "اي بابا! ول كن به ما چه؟" مي گفتم:" آخه آب حيفه!" جواب مي دادند:" حيف خود ماييم!" بعد از چند روز بالاخره بر آن مانع دروني عجيب و غريب فايق آمدم و رفتم و گزارش دادم. خدا عمرش بدهد! مسئول مربوطه لوله كش خبر كرد و شير را درست كردند. اما هنوز هم ناراحتم كه چرا بلافاصله گزارش ندادم. مگر چه قدر زحمت داشت؟!

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

چه كنيم تا شير آب بيهوده با ز نماند

در آشپزخانه همين پژوهشكده خودمان برخي موقع صحبت و درد دل با ديگران، شير آب را با فشار تمام باز مي گذارند.
در مهماني ها و... هم من ديده ام كه برخي چنين مي كنند. به خصوص خدمتكارها در اسراف در آب واقعا مثال زدني هستند! (اين نتيجه مشاهده شخصي من است. آمار و عدد و رقم دقيق و قابل استناد ندارم.)
به عنوان شخص ثالث و با نگاه منجوقي خودم بر اين باورم كه
فك وفاميل همين خدمتكار در روستا بيش از صاحبان خانه اي كه دستمزد او و همچنين قبض آب را پرداخت مي كنند از اين اسراف متضرر مي شوند. اما متاسفانه آنان به گونه اي ديگر مي انديشند كه براي من خيلي قابل فهم نيست!
خيلي راحت مي توان شير آب را بست و بعد دردل كرد! اگر ديديم يكي چنين مي كند چه كنيم؟ جوابي كه من به تجربه يافته ام اين است:
1) اگر اين شخص از لحاظ سلسله مراتب اداري و موقعيت اجتماعي همرديف ما باشد، به شوخي و جدي به او تذكر دهيم كه اين كار درست نيست.
2) اگر از نظر موقعيت اجتماعي از ما پايين تر بود، معمولا تذكر زباني (حتي نرم ، حتي خندان و توام با شوخي) كاري از پيش نمي برد. تذكر زباني به شخص فرودست عموما بر مي خورد. از روي لجبازي بعد از اين كه تذكر دهنده فرادست رفت، شير آب را با فشار بيشتري باز مي گذارد "تا دلش خنك شود!" در اين صورت ما بايد خود دست جلو ببريم و شير آب را ببنديم. اگر او چند بار اين صحنه را ببيند ياد مي گيرد كه او نيز شير آب را ببندد. بعد هم مي رود و بين دوستان و خانواده خود مي گويد كه در فلان خانه بهمان خانم يا آقا مواظب است كه اسرافي صورت نگيرد. خود او مُبَلّغ جلوگيري از اسراف در مصرف آب در محله شان مي شود. جملاتي كه مي گويد از اين دست هستند:" همين جوري بالا شهري ها صرفه جويي مي كنند كه پولدار مي شند! اون وقت ما كه پول نداريم اسراف مي كنيم و نعمت خدا را دور مي ريزيم!" 3) اگر شخص از نظر سلسله مراتب اجتماعي بالاتر از ما بود چي؟! در اين مورد هيچ تجربه اي ندارم! هيچ وقت نشده كه من بايستيم و يكي كه فرادست من است ظرف بشويد!

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

درياچه اي به وسعت قابلمه هاي مردم ايران زمين




معمولا خانواده ها براي آن كه قابلمه غذايشان را بشويند ابتدا آن را پر از آب مي كنند تا بماند و خيس بخورد. خيلي ها همين طور آب را باز مي گذارند تا قابلمه پرشود. در صورت كه خيلي راحت مي شود اول قاشق و چنگال و بشقاب ها را شست. اگر قابلمه داخل كاسه ظرفشويي باشد، آب بشقاب ها در قابلمه مي ريزد و آن را پر مي كند. من يك محاسبه سرانگشتي كردم و ديدم اگر همه خانواده ها همين نكته را رعايت كنند در سال به اندازه يك درياچه به ابعاد 2 كيلومتر در 2 كيلومتر و به عمق هفت متر در مصرف آب صرفه جويي مي شود.


بياييد اين حجم از آب را با حجم آب تالاب هاي به ثبت رسيده ميهن مان مقايسه كنيم. به نظر مي رسد اين حجم از آب از آب تالاب گوري گُل (واقع در نزديكي تبريز) بيشتر است.


رعايت اين نكته كوچك به هنگام شستن ظروف هيچ زحمتي ندارد! خيلي خيلي خيلي ساده تر از احياي درياچه و تالاب خشك شده است!

توضيح درباره عكس ها: اين عكس ها، عكس هاي گوري گل هستند كه از وبسايت نسيم تبريز و حوزه هنري استان آذربايجان شرقي برداشته ام. گوري گل اكوسيستم منحصر به فردي دارد و همه ساله پذيراي بيش از 92 گونه پرنده مهاجر است. برخي از گونه ها از خارج از ايران به اين تالاب مي آيد. (گوري گل تالابي است بين المللي.) متاسفانه اين تالاب زيبا و منحصر به فرد در معرض خشك شدن است.

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

تبعات سیاسی تخریب محیط زیست

روستایی را در نظر بگیرید که محیط زیست آن سالم مانده. فرض کنید در این روستا آب به اندازه کافی برای کشاورزی هست. مراتع و باغ ها و جنگل ها تخریب نشده اند و درنتیجه از سیل و فرسایش خاک خبری نیست. کشاورز مطمئن است که محصول یک سال کار او طعمه سیل نخواهد شد! دام های روستا در مراتع تمیز عاری از پلاستیک و دیگر زباله های شهری به چرا می پردازند و در نتیجه کمتر بیمار می شوند و شیر و گوشت آنها هم سالم تر است. وضع اقتصادی چنین روستایی سال به سال بهتر می شود. فرزندان این روستا به شهر می روند وتحصیل می کنند. چون وضع اقتصادی روستایشان خوب است ترجیح می دهند رشته ای چون مهندسی کشاورزی یا دامپزشکی بخوانند و به روستا برگردند. برخی هم معلم یا پزشک روستا می شوند. بازگشت این روستازادگان تحصیل کرده به روستا اندکی تنش بین نسل قدیم و جدید به وجود می آورد اما برآیند آن جهشی رو به جلو است. کم کم سطح فرهنگی روستا بالا تر می رودتا جايي كه دانشگاه آزاد شعبه ای در این روستا می زند. حضور استادان شهری در روستا (ولو یک روز در هفته) و دختر و پسرهای دانشجو، به روستا حال و هوایی دیگر می دهد. دانشگاه آزاد پای اینترنت را هم به روستا باز می کند. صد البته تنش های فرهنگی رخ خواهد داد اما کم کم اختلاف ها کمرنگ می شود و تعامل های جدید سطح فرهنگی روستا را بالا تر می برد. سئوال این است: مردم چنین روستایی به چه کسی رأی می دهند؟ انتظار آنها از مسئولین چه خواهد بود؟ طبعا این روستاییان از دولت انتظار دارند تا از واردات بی رویه محصولات کشاورزی جلوگیری کنند تا محصولات خود آنان بهتر به فروش رود. انتظار دارند که امکان گرفتن وام کشاورزی برای خرید تراکتور و دیگر تجهیزات مدرن را فراهم آورد (از طریق باز گذاشتن دست بانک های خصوصی) . انتظار دارند تا سیاست هایی اتخاذ شود تا سرمایه داران شهری در روستای آنان سیلو و یا سردخانه بسازند (این هم نیازمند تقویت بانک هاست). هم روستاییان و هم شهری هایی که به روستا آمد وشد دارند انتظار دارند که جاده روستا به شهر بهتر شودو... منافع چنین روستایی با منافع یک استاد دانشگاه شهری نه تنها در تضاد نیست بلکه کاملا همسو است.
حال روستایی را در نظر بگیرید که محیط زیست آن تخریب شده. روستایی آب (مهار شده) ندارد که کشاورزی کند. در فصل بارندگی به علت تخریب مراتع و جنگل ها سیل روان می شود و آن یک ذره محصول او را هم از بین می برد. دام های روستا در مراتعی چرا می کنند که پر از پلاستیک و زباله های شهری است. در نتیجه بیماری زیاد در بین دام ها شیوع پیدا می کند. چنین روستایی ای حساسیتی نسبت به واردات محصولات کشاورزی ندارد. به جای آن که به فکر فروش محصولش باشد به فکر آن است که از خوان گسترده نفت لقمه ای نصیب او شود در نتیجه گول شعار های پوپولیستی کاندیداها را می خورد. جوانان روستا بیکار ند و لمپنیزم در بین جوانان بیکار به سرعت رشد می کند. لمپنیزم به غلط خود را به صورت فرهنگ اصیل روستا یا غیرت و ... جا می زند. همه خوانندگان منجوق تبعات اجتماعی و سیاسی لمپنیزم را به نیکی می دانند. نیازی به یاد آوری نیست.
من در تحلیل خود به سانِ فیزیک پیشگان اندکی فروکاست گرایانه
(reductionistic)
عمل کردم. اما گمان نمی کنم راه به خطا رفته باشم. مسایل محیط زیستی نکته مهمی است که متاسفانه در بیشترتحلیل های اجتماعی سیاسی در مورد مسایل ایران مغفول می مانند. اگر ما علاقه مند به رشد سیاسی و اجتماعی پایدار ، متوازن و ریشه ای هستیم نباید مسایل محیط زیستی را از قلم بیاندازیم.

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

از عدالت نبوددور گرش پرسد حال/ كلانشهري كه به همسايه ديه يا شهري دارد

در ویکی پدیا مطلبی در مورد باسمنج خواندم که دل مرا به درد آورد:"
در
گذشته، کشاورزی و دامداری از کارهای پررونق و سودآور مردم این شهر محسوب می‌شد که در ۳۰ سال اخیر، به علت تأمین آب مشروب شهر تبریز از سفره‌های زیرزمینی منطقهٔ باسمنج، این مشاغل رونق خود را از دست داده‌اند."
این موضوع اختصاص به تبریز و باسمنج ندارد. این حکایت تمام جوامع کشاورزی ایران است که در کنار کلانشهری واقعند. در مورد تهران به علت جمعیت بیشتر اوضاع درد ناک تر است. بخشی از آب تهران از طالقان تامین می شود. تهران کجا، طالقان کجا! بیش از صد کیلومتر با هم فاصله دارند! در مناطق کویری که کمبود آب جدی تر است مسئله حادتر و چالش برانگيزتر مي شود. مصرف آب برای مصارف بهداشتی صنعتی و تفریحی –ورزشی و غیره لازم است. من با مصرف آب مخالف نیستم. اما هدر دادن آب در شرایط اقلیمی کشوری مانند ایران نهایت بیفکری است. سهل انگاری در موردپرهیز از اسراف در مصرف آب در این منطقه از زمین به واقع گناهی بزرگ و عملی غیر انسانی و غیر مسئولانه است. در نوشته های بعدی چند راه حل ساده و عملی برای پرهیز از اسراف آب پیشنهاد خواهم کرد. بیابید در زندگی روزانه اندکی بیشتر دقت کنیم تا جلوی به هدر رفتن آب را بگیریم.

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

باسمنجي هاي خوش ذوق و باصفا

اگر يادتان باشد دو قسمت از داستان سارا در شهر كوچكي به نام باسمنج مي گذشت. كنجكاو شدم تا بدانم در روي اينترنت چه مطالبي درباره باسمنج هست. وبسايت هاي متعددي در مورد باسمنج در اينترنت يافتم. با توجه به اين كه جمعيت اين شهر بنا به سرشماري سال 1385 كمتر از يازده هزار نفر است (يعني حدود يك هشتم جمعيت مجتمع مسكوني اكتابان واقع در غرب تهران) وجود اين همه سايت اينترنتي درباره باسمنج خوشحال كننده است. جوانان باسمنجي هم به وبلاگ نويسي علاقه دارند. اين يكي را ببينيد. صاحب وبلاگ عكس هاي زيبايي از باسمنج و جاهاي ديگر دنيا در وبلاگ خود گذاشته. همان طوري كه قبلا اشاره كرده بودم باسمنجي ها خوش ذوق و باصفا هستند! در داستان سارا اشاره كرده بودم كه در دهه شصت از جمله اولين كلماتي كه به بچه هاي باسمنجي مي آموختند "ضبط" (يعني ضبط صوت ) بود. به گمانم حالا بچه هاي باسمنجي با گفتن "اينترنت" زبان باز مي كنند!
در نوشته بعدي ام در مورد محيط زيست شهرها و روستا هاي كوچك نزديك شهرهاي بزرگ خواهم نوشت. اين مقدمه اي بود تا تصوري واقعي تر از همسايه هاي نه چندان دورمان داشته باشيم.
حال كه صحبت به اينجا رسيد بگذاريد به نكته اي اشاره كنم.
ما تهران نشين ها به غلط تصور مي كنيم كه مردم شهرهاي كوچك تر با اينترنت بيگانه هستند. تصور مادرباره آنها تقريبا مشابه تصوير آمريكايي ها درباره ماست. ما به آمريكايي ها ايراد مي گيريم كه چرا اطلاعاتشان درباره ما اين قدر ضعيف است در حالي كه نمي بينيم كه خود ما هموطنان خود را درست و حسابي نمي شناسيم!

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

تخصصي با غير تخصصي

همان طوري كه قبلاً گفتم حفظ محيط زيست يك موضوع تخصصي است. دامنه آن هم خيلي وسيع است. از سياست گذاري انرژي در سطح جهاني و كشوري گرفته تا مصرف آب و مواد شوينده و بازيافت زباله در آشپزخانه منازل. همان طوري كه ديديم حتي يك موضوع به ظاهر ساده مانند رها سازي ماهي قرمز هفت سين در رودخانه ها و بركه ها وآبگير هاي طبيعي مي تواند براي محيط زيست مسئله ساز باشد. بدون نظر خواستن از يك متخصص نبايد چنين اقدامي كرد. تخصص محيط زيست شاخه هاي فراوان دارد. برخي رشته ها مانند معماري يا عمران فوق تخصص محيط زيست دارند.
وقتي من دانشجو بودم به يكي از دوستانم كه او هم دانشجو بود پيشنهاد دادم كه يك فعاليت دانشجويي براي حفظ محيط زيست شروع كنيم.
دوستم در جواب گفت كه چرا ما بايد چنين كاري كنيم. به من يادآوري كرد كه كساني هستند كه متخصص محيط زيست هستند و در اين باره معلوماتي بسيار وسيع تر از ما دارند. دوستم تاكيد كرد كه چنين كساني خيلي بهتر از ما مي توانند در جهت حفظ محيط زيست فعاليت كنند. البته اين صحيح است كه يك متخصص مي تواند كارهايي بكند كه از عهده يك غير متخصص بر نمي آيد. اما وجود متخصصين محيط زيست (كه قطعا وجودشان ضروري و مغتنم است) به اين معني نيست كه نبايد فعاليتي توسط غير متخصصان انجام گيرد.
ببينيد! فرض كنيد در كشور ما به اندازه لازم متخصص محيط زيست كارآمد ماهر و باسواد وجود دارد. (من آمار ندارم اما بنا به مشاهده نتيجه كار تصور نمي كنم اين فرض درست باشد . با اين حال اجازه بدهيد با همين فرض جلو برويم.) حال فرض كنيد من به عنوان يك شهروند معمولي غير متخصص و نا آگاه دو تا ماهي هفت سينم را در تالابي رها مي كنم و به خانه بر مي گردم! بعد صد تا متخصص ماهر و كارآمد بايد بيايند و دسته گلي را كه من به آب داده ام جمع كنندو چه بسا موفق هم نشوند. حفظ محيط زيست مسئله اي است كه جنبه اي از آن كاملا اجتماعي است. بايد آگاهي اجتماعي غير متخصصان بالا رود. گروه هاي مردمي و دانشجويي مي توانند به طور موثر اين نقش را ايفا كنند. مردم ما كه زياد روزنامه خوان نيستند! برخي هم كه تيتر خبرهاي سياسي روزنامه ها را دنبال كنند به سراغ بخش محيط زيست آن نمي روند. صداو سيما هم كه...
پس من وشما بايد آگاهي خود را با مطالعه و با مشاوره با متخصصين بالا تر ببريم و سعي نماييم كه حداقل افراد دور و بر خود را در مورد لزوم حفظ محيط زيست و راه هاي آن آگاه سازيم. تحقق اين امر يك كار اجتماعي وسيع مي طلبد كه از عهده متخصصين امر به تنهايي بر نمي آيد. در كشورهاي پيشرفته دنيا در كنار انواع و اقسام متخصصان محيط زيست گروه هاي دانشجويي و مردمي غير متخصص هم فعاليت مي كنند. همين افراد ند كه آگاهي عمومي را بالا مي برند.

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

باز هم درباره ماهي به ظاهر بي آزار هفت سين

در اين مقاله نوشته شده كه يه بنده خدا ماهي در رودخانه تايمز آزاد كرده و براي خاطر اين كار جريمه شده.
اينو نوشتم تا ايراني هاي مقيم خارج با همچين كاري خودشون رو توي دردسر نياندازند و ايراني هاي داخل هم بيشتر به فكررودخانه ها و تالاب ها و بركه هاي طبيعي سرزمين خوشگل خودمون باشن.
باز هم مي گم رها كردن ماهي در حوض خانه يا استخر پارك محل ايرادي ندارد. اصلا نگه داري ماهي درتُنگ كوچك خيلي ظالمانه است. وجود ماهي در آبنما هاي مصنوعي مناطق مسكوني مفيد هم هست چرا كه جلوي تكثير پشه را مي گيرد. كساني كه در منزل باغچه و حوض ماهي دار دارند مي گويند آبياري باغچه با آب اين حوض باعث رشد سريع تر گياهان مي شود چرا كه ماهي ها، آب حوض را با فضولات خود غني از مواد آلي مي كنند. اما رها سازي ماهي هفت سين در آبگيرهاي طبيعي كه اكوسيستم ظريف و شكننده خود را دارند مي تواند مشكل آفرين باشد.

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

ماهي قرمز: حافظ محيط زيست يا مخرب آن

پس از سيل سطح فاضلاب ها بالا مي رود. فاضلاب مي تواند با منابع آب تميز قاطي شود و آنان را آلوده سازد. بنابه اين مقاله نيچر-نيوز عده اي ازبرنامه ريزان شهري
پيشنهاد داده اند كه حوضچه هايي در كنار شهرها احداث شوند تا آب سيل به سوي آنها سرازير شود. اين طرح اشكالي دارد و آن اين است كه در آنها جلبك هايي (algae) رشد مي كنند كه چندان مورد پسند مردم نيستند. در نتيجه قيمت زمين ها ي اطراف پايين مي آيد و ضرر اقتصادي به مالكان وارد مي شود (تفسير اقتصادي از من بود نه از مقاله نيچر-نيوز!). پيشنهاد شده كه در اين حوضچه ها ماهي قرمز بياندازند. همان طوري كه مي دانيد ماهي قرمز جلبك ها را مي خورد و مانع از سبز رنگ شدن آب حوضچه ها مي شود. به علاوه منظره ماهي قرمز خوشتر از آب جلبك دار است. اين بود محتواي اين مقاله نيچر-نيوز! در ضمن مقاله يك مرجع دارد كه يكي ازنويسندگان آن يك ايراني است به نام كاظمي يزدي.
در برخي مناطق مالاريا خيز هم براي جلوگيري از ازدياد پشه ها ماهي قرمز در مرداب ها مي اندازند. با اين حال در مورد آزاد سازي ماهي ها درمحل هايي مانند مرداب ها و تالاب هاي طبيعي بايد تامل فراوان كرد. ماهي قرمز جلبك ها و ... را كه ماده غذايي لازم براي آبزيان بومي است از بين مي برد. همان طور كه در نوشته قبلي ام گفتم ماهيان قرمز به سرعت تكثير مي شوند و هوا و فضاي لازم براي ساير آبزيان را اشغال مي كنند. به علاوه مي توانند انگل هايي داشته باشند كه براي ساير آبزيان كشنده اند. در نتيجه در خيلي از كشور ها مانند ايتاليا يا آمريكا ماهيان قرمز، آفت (pest)در نظر گرفته مي شوند. در اين كشور ها به مردم آموزش داده مي شود كه ماهيان خود را در رودخانه ها و مرداب ها رها نكنند چرا كه اكوسيستم آبي را تخريب مي كندو باعث از بين رفتن ماهياني مي شود كه ارزش غذايي دارند و قوت مردم محلي را تشكيل مي دهند. وقتي اكوسيستم و آبزيان طبيعي يك تالاب از بين مي رود ديگر نمي توان از آن بهره برداري اقتصادي به عنوان مقصد اكوتوريسم كرد.
همان طور كه مي دانيد اكوتوريسم صنعتي پولساز در دنياي مدرن است. با بي مبالاتي به حفظ محيط زيست نمي توان اميدي به رشد اين بخش از صنعت توريسم كرد.
نكته اي كه مي خواستم بگويم اين است: حفاظت محيط زيست يك امر تخصصي است. تنها نيت خوب داشتن كافي نيست. قبل از هر اقدام بايد مطالعه كرد و از متخصصان امر نظر خواست. برخي از شهروندان بافرهنگ و (اتفاقاً) طرفدار حفظ محيط زيست براي اين كه به ماهي قرمز سفره هفت سين شان خوش بگذرد و آزاد باشد در روز سيزده به در دسته جمعي ماهيان سفره هفت سين شان را در تالاب ها رها مي كنند. اين براي محيط زيست خيلي خطرناك است! يادمان باشد:
ترحم بر ماهي قرمز بي دندان
ستمكاري بود بر ديگر آبزيان

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

ماهي قرمز كوچولو

حدود بيست سال پيش موقع عيد خانواده اي از بستگان ما دو تا ماهي قرمز كوچولو براي هفت سين خريدند. پس از عيد وقتي هوا گرم تر شد ماهي ها رو توي استخر حياط منزلشان انداختند. نگو ماهي ها نر وماده بودند. خلاصه! حسابي در استخر به دو تا ماهي قرمز كوچولو خوش گذشت و...! بعد از مدت كوتاهي استخر به تسخير نوادگان اين زوج خوشبخت در آمد. صاحبان خانه دلشان نمي آمد تا ماهي هاي قرمز كوچولو را قتل عام كنند براي همين تا حدود ده سال استخر بلا استفاده ماند. هر سال دم عيد براي آن كه از شر ماهي ها خلاص شوند چند تا از آنها را بين فاميل پخش مي كردند. آنها هم بعد از گذشتن عيد ماهي را پس مي فرستادند و تشكر مي كردند. يك بار هم يكي از اين پسرك هاي دستفروش را صدا كردند كه تا مي تواند ماهي بگيرد و ببرد بفروشد. البته تعداد ماهي ها خيلي خيلي بيشتر از آن بود كه با اين ترفند ها بتوان از شر آنها خلاص شد.
حالا اين موضوع چه ربطي به حفظ محيط زيست دارد؟ ربطش را در نوشته بعدي توضيح مي دهم. شما فعلا
اين مقاله را درباره ماهي هاي قرمز بخوانيد. از قرار معلوم ماهي قرمز كوچولو خيلي خيلي باشعورتر از آن است كه اغلب ما تصور مي كنيم. حافظه آن هم برخلاف شايعات رايج نسبتا طولاني (تا يك ماه) است. در ضمن اين مقاله ويكي پديا درباره نقش ماهي قرمز در فرهنگ ملل مختلف مطالب متعددي دارد اما حرفي از ماهي قرمز سفره هاي هفت سين ما به ميان نمي آورد.اي كاش دوستاني كه مايل به معرفي چهره لطيف فرهنگ ايراني به دنيا هستند اين مقاله ويكي پديا را ويرايش كنند!

كلاس ابر تقارن

از هفته بعد روزهاي يكشنبه به مدت پنج هفته من ابرتقارن (باديد پديده شناسانه) درس مي دم. علاقه منداني كه فيزيك ذرات و نظريه ميدان را قبلا گذرانده اند مي توانند شركت كنند. جلسه اول ساعت 3 برگزار مي شه، در مورد ساعت جلسات بعدي با همديگر تصميم مي گيريم. تا يك ساعت مي توانيم جلسه را ديرتر شروع كنيم. جلسات در اتاق سمينار ساختمان فرمانيه خواهند بود.
نقشه محل

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

اخلاقيات محيط زيست

از دهه شصت و هفتاد ميلادي در دانشكده هاي فلسفه معتبر دنيا و در بخش "فلسفه اخلاق" مبحثي مطرح شده به نام " اخلاقيات محيط زيست يا environmetal ethics. دو نگرش كاملا متفاوت به اين مبحث وجود دارد يكي deep ecology و ديگري anthropocentrism.

در ديدگاه اول انسان چون جزوي از طبيعت است بر خود لازم مي داند تا از آن حفاظت كند. بنا به نظر طرفداران اين فرضيه انسان به واسطه انسان بودنش حق ندارد كه عرصه را بر موجودات ديگر تنگ كند. اين ديدگاه در فلسفه غربي نسبتا جديد است. در ايران نيز من چندان اين طرز فكر را پررنگ نمي بينم. شايد بتوان گفت سهراب سپهري تنها متفكر مشهور ايراني است كه چنين گرايشي از خود نشان مي دهد. در اين ديدگاه انسان و منافع او محوريت خاصي ندارد. در ديدگاه دوم، "انسان" خود را موظف مي كند تا از محيط زيست به خوبي حفاظت كند چرا كه به اين نتيجه رسيده كه توسعه پايدارخود او نياز به جلوگيري از تخريب محيط زيست دارد. نگرش سومي هم مطرح است كه با عنوان كلي اكوفمينيسم شناخته مي شود. از ديد طرفداران اين فلسفه، تخريب محيط زيست با استثمار زنان در جوامع مردسالار از يك جنس است. جالب است بدانيد كه در دنيا گروه هاي حمايت از محيط زيست و حمايت از زنان ارتباط تنگاتنگ دارند. درصد قابل توجهي از چهره هاي شاخص حمايت از محيط زيست را زنان تشكيل مي دهند: از زنان بي نام و نشان روستايي هندي در جنبش chipkoگرفته تا برندگان مشهور جايزه با پرستيژ گلدمن.
من در اين فعاليتي كه در ذهن دارم مي خواهم رويكردي را در نظر بگيرم كه تا حد امكان تحريك آميز نباشد وكمترين واكنش منفي را منجر شود. والّا راه به جايي نخواهيم برد! والّا همه انرژي مان در مبارزه تلف خواهد شد! همّ و غمم را مي گذارم تا ثابت كنم كه حفظ محيط زيست براي سلامت عمومي جامعه
و اشتغال و توسعه ضروري است. به عبارت ديگر ديدگاه anthropocentrismرا بر مي گزينم. اشاره اي هم به اكوفمينيسم نمي كنم چون كه خيلي ها با شنيدن فمينيسم به موضع حمله مي روند ( برخي زنها حتي شديد تر از مردها!). تاكيد مي كنم كه حفاظت از محيط زيست ريشه عميق در فرهنگ ما ايرانيان دارد اما با توجه به مدرنيزه شدن سريع، ما نيازمنديم با ابزار و نگرشي نوين به مساله بازنگري كنيم.

واردات بي رويه (اين بار) كبريت


اين بار حكايت، حكايت واردات كبريت است و سرنوشت صنعت نود ساله كبريت سازي در كشور. از جمله برنامه هاي توسعه طلبانه و استثماري استالين به ورشكستگي كشاندن كارخانه هاي شمال و آذربايجان بود. با اين حال كارخانه هاي كبريت سازي تبريز جان سالم از اين برنامه شوم توتاليتر بزرگ به در بردند اما ....!
خدا را شكر كه قهرمانان "داستان سارا" هيچ كدام زنده نيستند و اين روزها را نمي بينند!

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

مجسمه بودا

موقع انتخابات مجلس ششم من و شاهين در ايتاليا بوديم. در آن زمان طالبان در افغانستان سركار بودند. در همان سال ها بود كه طالبان مجسمه هاي عظيم بودا را در باميان منفجر كردند. بازهم همان زمان ها بود كه محسن مخملباف فيلم به شدت تاثر برانگيز اما بي نهايت زيباي "سفر قندهار" را ساخت. به خاطر انتخابات مجلس جو جامعه كاملا سياست زده بود و روزنامه ها تيراژ بالا داشتند. ما هم كه دور از كشور بوديم با ولع تمام روزنامه ها را به طور آن-لاين مي خوانديم. محسن مخملباف سري مقالاتي در يكي از روزنامه ها منتشر كرد تحت عنوان "مجسمه بودا از شرم فرو ريخت" . مقاله درباره مصائبي بود كه طالبان در افغانستان به وجود آورده بودند .
ذهن من در آن زمان به شدت درگير اين مقاله شده بود. ظاهرا در اين حس من تنها نبودم! روزنامه، نامه ها وپيام هاي بسيار از خوانندگان درباره آن سري مقالات دريافت كرده بود. بسياري ابراز همدردي كرده بودند و اقليتي هم تاخته بودند كه:" چرا بايد شخصي مانند مخملباف به فكر مردم همسايه باشد در حالي كه مشكلات خود ما حل نشده باقي مانده و..."نكته اي كه مي خواهيم به آن تاكيد كنم آن است كه افراد از كنار مسئله بي تفاوت رد نشده بودند. عده زيادي آن را خوانده بودند و درباره اش فكر كرده بودند و موضع (مثبت يا منفي) گرفته بودند. مدتي بعد يكي از دست اندركاران روزنامه مقاله اي كوتاه درباره واكنش خوانندگان نوشت. از نظر او عجيب بود كه در شرايط سياست زده نزديك به انتخابات مجلس ششم، چنان مقاله اي كه هيچ ربطي به انتخابات نداشت آن همه خواننده، آن هم با آن درجه از حساسيت، داشته باشد.اما به نظر من آن نويسنده روزنامه در تحليل جامعه به خطا مي رفت. او تنها قشر خبرنگار و افراد فعال و حساس به سياست را، در تحليل خود وارد مي كرد. در حالي كه در زمان انتخابات عده زيادي كه معمولا روزنامه نمي خوانند روزنامه خوان مي شوند. آنان هم كه معمولا به مسايل پيرامون خود بي تفاوت هستند به هيجان مي آيند و به مسايلي وراي مسايلي شخصي و خانوادگي و گروهي و كاري خويش مي انديشند.
خيلي از چنين افرادي به درستي در مي يابند كه خطر فعاليت سياسي بالاست و حاضر نيستند چنان هزينه هاي سنگيني بپردازند، در نتيجه درصدي از آنان انرژي و توان خود را صرف فعاليت هاي اجتماعي و فرهنگي مي كنند.نتيجه اي كه مي خواهم بگيرم اين است: نبايد تصور كرد كه در شرايط سياست زده نبايد به تبليغ مسايلي از قبيل حفظ محيط زيست پرداخت. درست است كه قشري به بهانه مسايل سياسي از گوش دادن به حرف ما سرباز خواهند زد (حتي ممكن است مسخره مان كنند)اما در عوض عده بيشتري هم هستند كه در اين شرايط "بي تفاوتي" مرسوم خود را به كنار مي نهند و مسايلي چون حفظ محيط زيست را جدي تر مي گيرند. بايد به سراغ همين آدم ها رفت و با آنها سخن گفت. لزومي ندارد لجبازها را راضي كنيم. با كساني سخن مي گوييم كه حرفمان را بشنوند.اگر باور راسخ داريد كه مسايل محيط زيست روي زندگي و آينده همه ما وفرزندانمان تاثير مستقيم دارند، صرفنظر از آن كه محيط سياست زده است يا خير ، در خط مشي اي كه برگزيده اند ثابت قدم باشيد.

۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه

استراتژي كامنت ها

در اين مملكت وقتي يك نفر يا عده اي مي خواهند آستين بالا بزنند و يك كار مشخص با استفاده از امكانات شخصي خود انجام دهند، عده اي آدم بي كار براي خود اين ماموريت نانوشته را تعيين مي كنند كه بيايند و بذر نااميدي بپاشند و مخالفت كنند. چنان با حرارت مي تازند كه انگار ارث پدري خود را از اين عده يا شخص طلب دارند!! عالم و آدم مي آيند و سرشان كلاه هاي گشاد مي گذارند ، حقشان را مي خورند اما اينان يا اصلا متوجه نمي شوند يا اگر هم متوجه شوند صدايشان در نمي آيد. اما يك جور مرض دارند كه جلوي فعاليت يك نفر يا گروه را كه ضرري هم به آنان نمي رسانند بگيرند.
حتي وقتي اعضاي گروه با هم خوب مي سازند و به پيش مي روند، يك عده از اين گونه آدم ها پيدا مي شوند و آن قدر سنگ مي اندازند كه فعاليت را كند مي كنند. بدتر آن كه اين گونه افراد وقتي طعمه مناسبي مي يابند، همتايان خود را هم دعوت مي كنند تا با هم حمله كنند.
نمي دانم كه آيا در كشورهاي ديگر هم چنين است يا خير. ولي اين يكي از آفت هاي فعاليت اجتماعي يا فرهنگي در مملكت ماست. من يك مقدار زمان مشخص براي تبليغ فرهنگ محيط زيست در يكي دو ماه آينده مي خواهم بگذارم. مي خواهم بيشترين نتيجه را از اين فعاليتم بگيرم در نتيجه به وجه حاضر نيستم كه وقت خود را با پاسخگويي به كامنت ها يي كه رنگ و بوي سابوتاژ مي دهند، تلف كنم.
در اينجا من يك هدف مشخص دارم و كامنت هايي كه در راه رسيدن به آن هدف است نمايش خواهم داد اما آن چه را كه نامربوط يا مخرب مي يابم، حذف خواهم كرد.
شايد بگوييد كه اين با "آزادي بيان" و يا "انتقاد پذيري" در تضاد است. تجربه فعاليت هاي قبلي ام به من مي گويد كه اگر جلوي كامنت هاي مسموم گرفته نشود، كل فعاليت را متوقف مي كنند. ارزش كار بيش از آن است كه اجازه دهم چند نفر به بهانه "آزادي بيان" تمام انرژي مرا تخليه كنند و وقتي براي خود فعاليت نماند.

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

چه كنيم؟

اگر خاطرتان باشد چند ماه پيش من پيشنهادي براي آغاز يك سري فعاليت اجتماعي دسته جمعي داده بودم. قرار بود كه در سايه يك فعاليت دسته جمعي افراد با سنين، شرايط مختلف زندگي و عقايد متفاوت گرد هم جمع آيند. ايده اين بود كه افرادي كه به يك مرامنامه پايبندند دور هم جمع شوند و بي آن كه روي اختلاف هايشان انگشت بگذارند يا بخواهند همديگررا تغيير دهند، در سايه همكاري به يك نوع همدلي برسند و از نقاط قوت هم چيز ياد بگيرند.عده اي از دوستان از اين ايده به گرمي استقبال كردند. من مُصِرّ بودم رهيافتي برگزيده شود كه عملي باشد. دوست نداشتم ادعاي انجام دادن كاري بزرگ و يا پردامنه كنيم، اما چيزي در عمل از پيش نبريم.
براي همين چند ماه در اين مورد فكر كردم. ايده هاي مختلفي را كه در ذهن داشتم در محدوده خودم تست كردم. در عمل ديدم حتي آن چه كه به نظر، ساده مي آيد در عمل سخت و دشوار مي شود. اگر حوصله و وقتي در آينده بود اين تست ها و نتايجش را در اينجا به قلم مي آورم. تجارب جالبي بودند؛ هر چند چندان موفقيت آميز نبودند!
نتيجه آخر را مي گويم. ديدم تشكيل گروه و كلا ساختارهاي جديد وقت بسياري مي خواهد. زياد هم معلوم نيست كه اين ساختارها پايدار بمانند. براي تشكيل گروه بايد ماه ها وقت صرف كرد. تا گروه ساخته شود، انرژي من تخليه مي شودو نمي توانم در جهت كاري كه هدف تشكيل گروه است قدمي بردارم. زمان هم مهم است. همه ما درگير كار تخصصي خود هستيم. بزرگان گفته اند:" اول واجب، بعد مستحب!"
به علاوه ما در اينجا امكانات لازم براي تشكيل گروه فوق برنامه نداريم. حتي يك اتاق عمومي هم نداريم كه دور هم جمع شويم. در دانشگاه ها كه تعداد دانشجويان جوان و پر انرژي و همچنين امكانات جهت فعاليت هاي فوق برنامه بيشتر است، ايجاد گروه ها امكان پذيرتر است اما در محل كار من چنين امكاني نيست.
درنتيجه براي عملي ساختن اين ايده بايد از شبكه ها ي موجود بهره گرفت. سه جور شبكه در ذهنم است: همين شبكه وبلاگ ها، فيس-بوك و شبكه رفت و آمدهاي خانوادگي. از پتانسيل همين ها استفاده مي كنيم. تا جايي كه تمام پتانسيل آنها به فعليت درآيد به آنها اتكا مي كنيم، آن گاه با توسل به انبان تجربه اي كه اندوخته ايم، به فكر ايجاد شبكه جديد مي افتيم!
حال مي رسيم به نوع فعاليت. در اين مورد هم من امكان هاي مختلف را در نظر گرفتم: تبليغ براي موسسه هاي خيريه مستقل از حكومت ،گسترش فرهنگ مراعات نكات ايمني در كار و زندگي و.... پس از بررسي هاي نسبتا زياد، تصميم گرفتم موضوع مورد علاقه قديمي ام، يعني حفاظت از محيط زيست را بر گزينيم. مدت ها پيش به هنگامي كه من دانشجوي دكتري بودم، در وبسايتي كه عده اي از دوستان مي گرداندند مقاله اي نوشتم در مورد كارهايي كه تك تك ما، هر چه قدر هم كه گرفتار كار باشيم، مي توانيم در جهت حفاظت از محيط زيست انجام بدهيم. كاري هم مي خواهم بكنيم در همين راستاست.
در ظرف يك تا دو ماه يك سري مطلب در همينجا با برچسب causeمنتشر خواهم كرد. در اين نوشته ها من برخي نكات مربوط به محيط زيست را و آن چه را كه ما مي توانيم در اين راستا انجام دهيم مي شكافم. البته من متخصص اين رشته نيستم و از ديدگاه يك شهروند معمولي سخن مي گويم. از متخصصان و آنان كه اطلاعاتي بيش از من در اين باره دارند تقاضا مي كنم با ديد نقادانه نوشته هاي مرا بخواهند و در كامنت ها منعكس كنند. با اين حال گمان مي كنم با زاويه ديدي به مسئله مي نگرم كه خاص خودم است ومي تواند جالب باشد. اهميت مسئله را از ابعاد مختلف خواهم شكافت. راه هاي عملي براي گسترش فرهنگ حفاظت از محيط زيست پيشنهاد خواهم كرد كه اميدوارم عده اي جدي بگيرند.
انتظار من از اين فعاليت سه چيز است:1) هر نوشته مرا در منجوق نزديك به دويست نفر مي خوانند. اميد دارم كه از اين دويست نفر حداقل پنجاه نفر پس از خواندن اين مطالب مسئله محيط زيست را جدي تر بگيرند. پنجاه نفر در مقايسه با جمعيت ايران و جهان بسيار كم است اما قابل صرفنظر نيست!! به تدريج توضيح مي دهم و عدد و رقم مي آورم كه با برگرفتن روش هاي دوستانه تر با محيط زيست هر شخص در يك سال مي تواند جلوي چه مقدار خرابي را بگيرد. به علاوه استدلال خواهم كرد و نشان خواهم داد كه در محيط و شرايط مناسب ومستعد براي گذار فاز، همين گروه هاي پنجاه نفري مجزا در گوشه و كنار اگر با اراده و هدفمند عمل كنند مي توانند منجر به تغيير فرهنگ عمومي شوند.
2) اميد دارم چهار و پنج نفر از دانشجويان پرانرژي در دانشگاه هاي مختلف با خواندن اين نوشته ها انگيزه لازم را به دست بياورند تا در دانشگاه خود يك گروه فوق برنامه جدي و فعال براي حفظ محيط زيست راه بياندازند.
3) اميد دارم يكي دو نفر از جوان تر ها آن قدر به موضوع علاقه مند شوند كه موضوع حفظ محيط زيست را به صورت تخصصي و حرفه اي دنبال كنند و در آينده با به دست آوردن تخصص لازم كارهاي بزرگ انجام دهند.
با اميد آن كه چنين دستاوردهايي حاصل شود در يكي دو ماه آينده در اين زمينه خواهم نوشت.
فعلا اگر شما فرصت كرديد اين نوشته قديمي مرا بخوانيد.