۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

مدار پلانک

در
تصویر مقابل که از اینجا دانلود کردم دقت کنید.
با محاسبه سرانگشتی چند خطی و اندکی شهود می توان فاصله زمین تا مدار پلانک را محاسبه کرد. بله می توان آن" یک ونیم میلیون کیلومتر" را با معلومات فیزیک 1به دست آورد. صبح این محاسبه سرانگشتی را کردم. لذت لحظه ای که به مقدار درست می رسید قابل مقایسه است بالذت خوردن یک شکلات! حتی بهتر از آن! چیزی است در ردیف خوردن باقلوای دستپخت سارا!
می توان مسئله ای بر این اساس برای دانشجویان سال اول فیزیک طراحی کرد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

تشابه ادبیات دو نفر

حدود دو سال پیش علی رغم میل باطنی من و شاهین یک کار مدیریتی پردردسر در پژوهشکده به دوش شاهین افتاد. شرایط طوری بود که شاهین نمی توانست شانه خالی کند. من آن قدر ناراحت بودم که در جلسه معارفه او حاضر نشدم. درطول مدتی که شاهین این مسئولیت را عهده دار بود نشنیدم که حتی یک بار هم خود را "رئیس پژوهشکده" بخواند. در جمع اعضای پژوهشکده خود را "مدیر پژوهشکده" می خواند. در جمع های خانوادگی اگر صحبت به کار کشیده می شد، می گفت:" اخیرا یک کار پر تنش و پر دردسر اجرایی به گردنم افتاده." حتی بیشتر اوقات به مهمانان های خارجی پژوهشکده هم چنین می گفت. یادم هست که آن موقع یکی از همکارانم به نام توماس که یک بلژیکی است مهمان ما در پژوهشکده شده بود. توماس را به اتاق شاهین بردم و معرفی کردم (به عنوان همسرم ). در حین صحبت به طور مرتب از دفتر پژوهشکده زنگ می زدند و نظر می خواستند. شاهین رو به توماس کرد وگفت:" ببخشید! من یک مسئولیت پردردسر..." توماس منظور شاهین را اشتباهی متوجه شد. ظاهرا توماس گمان کرده بود، شاهین یکی از منشی های پژوهشکده است. اندکی بعد که صحبت به فیزیک کشیده شد ، شاهین اظهار نظری کرد. دیدم توماس دارد یک جوری نگاهش می کند. مجبور شدم توضیح دهم که شاهین هم فیزیکپیشه است. همانM. M. Sheikh-Jabbariاست که روی هندسه ناجابجایی کار کرده!
مدتی بعد رامین گلستانیان از انگلیس چند هفته ای به ایران آمد. من تعریف رامین را از شاهین و دیگران زیاد شنیده بودم، اما تا به آن زمان او را ندیده بودم. قبل از این که من وارد شریف شوم او به زنجان رفته بود. رامین چند سال از شاهین بزرگ تر است اما در دانشکده با هم دوست صمیمی بودند. با این حال سال ها بود با هم ارتباط نزدیک نداشتند. درحین صحبت شنیدم که رامین می گوید:"یک کار اجرایی و مدیریتی در زنجان..." آری! او نیز از واژه" رئیس " استفاده نکرد.
بعد به شاهین گفتم با این که مدت ها ست همدیگر را ندیده اید به طرز عجیبی از ادبیات مشابه استفاده می کنید. جواب داد که ادبیات مشابه از ذهنیت و دیدگاه مشابه سرچشمه می گیرد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

ساده صحبت کنیم

وقتی در وبلاگ هایمان در مورد انتخابات می نویسیم، بهتر است تمام نیروی فکری و تمام معلومات خود را به کار گیریم تا حتی الامکان دقیق بنویسیم. سعی کنیم اشکالات منطقی بحث مان کم باشد. سعی کنیم از رویداد های تاریخی در جاهای مختلف دنیا و همچنین نظر های بزرگان فلسفه و علوم اجتماعی و سیاسی بهره گیریم و... البته من هیچ وقت دوست نداشته ام که حرف دیگری را قرقره کنم. همان طوری که تا کنون ملاحظه کرده اید، تا وقتی خودم مطلبی را هضم نکرده باشم، در وبلاگم نمی آورم.
نکته ای که می خواهم بگویم آن است که آن چه که در نوشتار نقطه قوت به حساب می آید، چه بسا در گفتارهای ساده و روزمره نقطه ضعف شمرده شود. واقعیت این است که صحبت های داخلی تاکسی واتوبوس، بحث های بعد از شام در مهمانی های خانوادگی، صحبت های سر صف نان بربری، گپ های دکان سلمانی و...هستند که نظر خیلی از افراد را درباره رای دادن ویا ندادن شکل می دهند. حتی اگر شخص خود اهل مطالعه و تفکر و... باشد درچنین موقعیت هایی حوصله شنیدن حرف های عمیق ندارد . سعی بر دقیق کردن بحث در این موقعیت ها عملی لغو است چرا که مخاطب معمولا خیلی دقیق گوش نمی دهد! نقل قول از بزرگان و استفاده از کلمات قلمبه سلمبه و استناد به تئوری ها اغلب حمل بر خود نمایی می شود و نتیجه معکوس دارد.
سعی کنید از استدلال های ساده و مردم پسند استفاده کنید. از جملاتی از این دست:
" خوب ! یک رای هم باز یک رایه دیگه!"
" حالا ما که چیزی از دست نمی دیم، بریم رای بدیم ببینیم چی می شه."
" ازما حرکت، از خدا برکت"
این جور استدلال ها اگر به تواتر شنیده شوند، حتما اثر می گذارند. البته نه روی لجبازها. وقت خودتان را با لجباز ها هدر ندهید. به جای این که یک نفر لجباز را قانع کنید (که نمی توانید) می توانید چند نفر آدم غیر لجباز را قانع کنید. با این که لجبازها خیلی خودشان را مهم می دانند، اما واقعیت این است که رایشان بیشتر از دیگران مهم نیست!!
به جای آن که بحث های طولانی با یک شخص (به منظور مخ او را زدن) کنید بهتر است یکی دو جمله کلیدی ساده را در عرض چند روز و در موقعیت های مناسب به او یادآور شوید. این گونه هم کمتر خسته می شوید و هم سعی شما اثر بخش تر خواهد بود.
هر چه مسئله را ساده تر جلوه دهید احتمال این که عده بیشتری با شما همراه شوند بیشتر می شود.
بحث های طولانی با لجباز ها، شخص ثالث غیر لجباز رانیز از انتخابات دلزده می کند. پس از این کار حذر کنید.
شعر و ضرب المثل و روایت حکایت تاثیر گذاری شگرفی دارد. با به کار بردن این سه زودتر به نتیجه خواهید رسید.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

یک ماه آینده

حدودا یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده. حرکت های اجتماعی در یک ماه آینده تاثیر زیادی در نتیجه انتخابات خواهند داشت. بگذارید از ادبیات شاهین استفاده کنم. همه این کاندیداها درهدف مشترک هستند. همه خواهان ایرانی پیشرفته هستند. همه می خواهند فقر ریشه کن شود و مردم ایران در رفاه زندگی کنند. همه می خواهند ایرانی در برابر خارجی سر افراز باشد. گمان نمی کنم هیچ کدام از کاندیداها- از مشهورترین آنها گرفته تا بی نام و نشان ترین آنها- چیزی جز این بخواهد. گمان می کنم همان طور که من و شما مملکت مان را دوست داریم آنها هم آن را دوست داشته باشند. دلیلی ندارد که غیر از این باشد!
اما این کاندیدا ها در چشم انداز و استراتژی ها ی انتخاب شده با هم فرق می کنند. برای ریشه کن شدن فقر یکی به کمک مالی مستقیم می پردازد. اما دیگری گمان می بردکه برای ریشه کن شدن فقر باید از تولید کننده داخلی حمایت کرد تا بیکاری ریشه کن شود. باید بیمه ها و خدمات اجتماعی را تقویت کرد و...
همین طور در برابر مسایل مهم دیگر چشم انداز ها ی کاندیدا متفاوت هستند.
عملکرد ریاست جمهور آینده، که بر چشم انداز او استوار است، در زندگی روزمره ما -هم به عنوان یک شهروند عادی و هم به عنوان یک پژوهشگر- تاثیر می گذارد. در نتیجه نمی توان این مسئله را نادیده گرفت. در برخی کشورها پژوهشگر ها وبسایتی گروهی تدارک می بینند که در آن هر کدام نظرات خود را درباره انتخابات از طریق Youtubeدر اختیار دیگران می گذارند و آنها را تشویق به رای دادن می کنند. من گمان نمی کنم این روش در ایران جواب دهد (هم به دلایل تکنیکی نظیر سرعت کم اینترنت و هم به خاطر این که خود قشر پژوهشگر در ایران چندان شناخته شده نیست که حالا مردم به بخواهند به حرف کسی به علت پژوهشگر بودن گوش کنند!!) .
اما هر کدام از ما اگر یک ماه آینده سعی کنیم با روش های سنتی و شناخته شده در فرهنگ مان، به راحتی می توانیم حدود پنجاه نفر را قانع به رای دادن کنیم.
دینامیک حرکت های اجتماعی و سیاسی خطی نیست. بعد از این که تعداد به یک آستانه رسید ، تسری غیر خطی می شود. کوشش من و شما احتمال دارد نقطه شروع یک حرکت عظیم شود. احتمال آن البته زیاد نیست. اما به آغاز کردن کوشش می ارزد. البته باید از تجارب قبلی درس بگیریم تا هزینه ای که برای این کوشش می پردازیم کمینه باشد و تاثیر گذاری آن بیشینه باشد.
در باره این که انتظارات من از رئیس جمهور آینده چیست قبلا مفصلا نوشته ام. در چند پست بعدی می خواهم روی برخی نکات انگشت بگذارم که کمک می کند تا هزینه چنین کوششی کمینه و تاثیر گذاری آن بیشینه شود.
البته آن چه که خواهم گفت سیاسی نخواهد بود (من آدم سیاسی نیستم ودر سیاست نیز سر رشته ای ندارم ). این نکات در مورد کوشش هایی از جنس دیگر هم می تواند مهم و کار ساز باشد.
همین جا تا کید می کنم که به علت حساسیت موضوع، از نمایش نظرات تند وتیز معذورم. اما همه نظرات را خواهم خواند و اگر جوابی داشتم در لا به لای سخنم تلویحا پاسخ می دهم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

قسمت سوم و پایانی- چشم انداز آینده در مدل یک فروشگاه بزرگ

در دو قسمت قبلی به تبیین نظر شخصی خود برای مدل بهینه برای توسعه پژوهش در قالب یک مثال اقتصادی پرداختم. به نظر من در قدم اول مدل دکه شروع خوبی است که خوشبختانه در بحث پژوهش فیزیک در کشور این قدم با زحمات دست اندر کاران برداشته شده است. در حال حاضر به نظر من مدل توسعه یک فروشگاه بزرگ بر مدل دکه های زنجیره ای برتری دارد. هر چند که این مرحله دوم به انجام نرسیده و هنوز در آستانه ورود به آن هستیم، فکر کردن به قدم بعدی و چشم اندازهای متفاوت متصور برای آینده در قالب یک فروشگاه بزرگ مفید و بلکه ضروری است.
فرض کنید که دارای یک فروشگاه نسبتا بزرگ هستیم و این فروشگاه در کار خود موفق است. در تناظر با مرحله قبلی دو چشم انداز برای توسعه فروشگاه متصور است: یکی این که به تاسیس یک فروشگاه دیگر، مشابه فروشگاه اول بیاندیشیم و در بلند مدت آن را به یک فروشگاه زنجیره ای ارتقا دهیم (مدل فروشگاه های زنجیره ای) و یا این که با توسعه فروشگاه مورد نظر آن را به فروشگاهی مجلل در یک برج چندین طبقه که هر طبقه آن به طور اختصاصی یک نوع کالا عرضه می کند تبدیل کنیم (مدل برج-فروشگاه). در هر صورت ودر هر دو چشم انداز فوق اداره فروشگاه زنجیره ای و یا برج-فروشگاه به داشتن یک هیات مدیره و مدیران متعدد میانی نیاز دارد و صحبت هر یک از این دو بدون توجه به تربیت نیروی متخصص مورد نیاز طی مسیر شکل گیری، واقعی به نظر نمی رسد.
در مدل فروشگاه زنجیره ای تاکید بر دست یابی به سود هر چه بیشتر با عرضه محصولاتی با استاندارد متوسط در سطحی بسیار وسیع است. اما در مدل برج-فروشگاه تنوع کیفیت از متوسط تا اعلا مد نظر است. در اداره هریک از بخش های یک برج-فروشگاه علاوه بر فن اداره یک فروشگاه نیاز به تخصص ویژه برای ارائه محصول درجه یک و اعلا نیز وجود دارد. در حالی که اداره یک فروشگاه زنجیره ای بیشتر نیازمند مدیریت قوی و نه تخصص در تشخیص کیفیت کالاست.

به نظر من مدل برج-فروشگاه از این جهت که در آن امکان ارائه کالای درجه یک و اعلا وجود دارد، بر مدل فروشگاه زنجیره ای برتری دارد. هرچند ممکن است این نظر من در این مثال اقتصادی از لحاظ سود خالص خیلی مقرون به صرفه نباشد، در ما به ازای آکادمیک ودر مدل توسعه پژوهش که غایت هدف آن بر اساس کیفیت ونه کمیت تعریف می شود قطعا برتری دارد.

ممکن است تصور شود که مدل توسعه دکه های زنجیره ای در مرحله دوم می تواند مقدمه مناسبی برای مدل فروشگاه های زنجیره ای در مرحله سوم باشد. اما به علت اختلافات اساسی موجود در طرز فکر ناظر بر اداره دکه –مستقل از تعداد آن- با فروشگاه به نظر من گذر از دکه های زنجیره ای به فروشگاه زنجیره ای- اگر ناممکن نباشد گذاری پر خطر است و نیازمند جهش فکری بزرگی از سوی اداره کنندگان است.
حال باید دید که آینده چگونه رقم خواهد خورد.
به امید آینده ای بهترشیخ جباری 27/1/88

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

پلانک 1

درباره ماهواره پلانک مطلب کوتاهی در هموردا نوشته ام که می توانید در اینجا بخوانید. بعدا در همین وبلاگ شخصی ام این بحث را ادامه خواهم داد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

بخش دوم- مدل توسعه دکه های زنجیره ای یا یک فروشگاه بزرگ

فرض کنید که پس از مدتی کسب و کار دکه مزبور – که ابتدا فقط با فروش روزنامه شروع به کار کرده بود-رونق گرفت ودر کنار روزنامه، مجله و کتاب های جیبی ، کم کم تنقلات و پفک و تخمه و پف فیل را نیز به اقلام خود افزود وبا پیشرفت بیشتر، جلوی دکه خود سایه بانی زد و برای رهگذران چراغی نیز روشن کرد و به فضای اطراف دکه خود رسید و خلاصه در دکه داری به نهایت خود رسید. کم کم صاحب دکه سرمایه بیشتری می اندوزد و امکان توسعه کار برایش مهیا می شود. دو امکان وجود دارد که باز به دو چشم انداز متفاوت مربوط می شوند:
یکی این که دکه مزبور وسرمایه گرد کرده را تبدیل به یک دکان کوچک کند و یا این که دکه دیگری یک چهارراه آن طرف تر درست کند و مثلا پسرش یا برادر کوچکترش را در آنجا به کار بگمارد. هر کدام از این دو البته نقاط مثبت خود را دارند . تهیه دکان تثبیت بیشتری به همراه دارد و مکانی است که علاوه بر ارزش افزوده ملک، قابلیت فروش اجناسی با تنوع بیشتر را فراهم می کند. از سوی دیگر داشتن دو دکه سود دهی بیشتری در کوتاه مدت دارد. مهمتر آن که شخص مزبور دیگر در کار دکه داری خبره است و احتمالا این نکته تضمین ذهنی بیشتری به شخص می دهد.به هر حال خصوصیت دکه سود آوری بیشتر در کوتاه مدت و خصوصیت دکان سود آوری نسبی در بلند مدت و ثبات بیشتر است. حال خود می توانید در حالت ایده آل مثال بالا را تعمیم دهید و به چشم انداز مورد نظر من در این «مرحله دوم» دست یابید: یکی بعد از مدتی سر تمام چهار راه های شهر تعداد زیادی دکه دارد – مدل دکه های زنجیره ای- که هر کدام روزنامه، کتاب جیبی و احتمالا تنقلات و تخمه و آجیل نه چندان مرغوب –اما با توجه به وسعت دامنه عمل- با تیراژی بالا می فروشد و سود خوب و درآمدی مناسب دارد. دومی که به توسعه دکان خود مشغول بوده اکنون صاحب یک فروشگاه بزرگ شده است.

به نظر من، در حال حاضر –به لحاظ کار تحقیقی در علوم پایه و به ویژه فیزیک در مرحله انتخاب بین این دو چشم انداز متفاوت قرار گرفته ایم. انتخابی که به سلیقه من درست و مناسب می آید انتخاب دوم یعنی مدل توسعه یک فروشگاه بزرگ است. هر چند که دوستان دیگری ممکن است نظر به اولی داشته باشند. باز هم تاکید می کنم که هر کدام از این دو سلیقه به جای خود محترم و با ارزش است.
بگذارید این نکته را کمی بازتر کنم:

الف) تاجر موفق کسی است که جنسی را عرضه کند که خریدار داشته باشد. از این رو تاسیس فروشگاهی مجلل که در آن آجیل و تنقلات درجه یک و اجناس لوکس عرضه می شود در جامعه ای روستایی که عموم نیازهایشان توسط فروشنده ای دوره گرد یا یک دکه کوچک قابل وصول است به دور از شرط اولیه تجارت و کسب و کار است. از همین رو نقطه شروع می بایستی که از یک دکه کوچک باشد. اما شاید این روند باید در مرحله دوم بازنگری شود. به هر صورت چشم انداز "دکه های زنجیره ای" قابل تامل است.
ب) به نظر من- و تاکید می کنم که این نظری مبتنی بر سلیقه شخصی است و منافی نظر مقابل نیست- مدل توسعه دکه های زنجیره ای ومدل توسعه یک فروشگاه بزرگ لزوما منافی هم نیستند و می توانند به موازات هم دنبال شوند البته نه توسط یک شخص یا یک گروه بلکه توسط گروه های مختلف.
پ)علاوه بر سود آوری بیشتر در بلند مدت یکی از عوامل متمایز کننده مدل یک فروشگاه بزرگ نسبت به مدل دکه های زنجیره ای تنوع و کیفیت بالاتر محصولات عرضه شده است. هرچند در یک فروشگاه بزرگ، عموما کالاها استانداردی متوسط و رو به خوب دارند، بهترین و درجه یک و اعلا نیز نیستند. اما در مدل دکه های زنجیره ای ، اجناس با تیراژ بسیار بالا ولی با تنوع کم و با کیفیتی نسبتا نازل عرضه می شوند.

ت) در تطابق این مثال دنیای تجارت با دنیای تحقیق باید جای کالای عرضه شده را مقالات تولید شده، کمیت و تیراژ کالاها با کمیت وتعداد مقالات تولید شده و کیفیت کالا با کیفیت کار تحقیقی مورد نظر عوض کرد. همچنین باید توجه داشت که کار تحقیقی یک کار بین المللی است و محل عرضه و کسب و کار آن نیز باید بین المللی باشد و البته در سطح بین المللی نیز موسسات با استاداردهای متفاوت وجود دارند و هر یک تولیداتی در حد بضاعت خود دارند. اما نکته وجود استانداردی مشخص و جا افتاده است.

ث) یکی از عواملی که به توسعه کمک شایانی می کند جذب و استفاده از سرمایه های خارج (اعم از انسانی و مالی)
و به ویژه ایرانیان مقیم خارج است و یکی از مهمترین نکات برای موفقیت در جذب سرمایه خارجی داشتن زیرساختهای مناسب است.
درمورد بحث توسعه آکادمیک نیز این نکته مصداقی صریح و بارز دارد. در بخش اول گفتیم که برخی ترجیح می دهند که مدارج ترقی را در فروشگاهی بزرگ طی کنند –چرا که شرایط رشد را در قالب کار در فروشگاهی بزرگ مهیاتر از درست کردن دکه ای از آن خود می بینند. حال تصور کنید که شخصی پس از مدتی کار دریک فروشگاه بزرگ تصمیم به کار یا سرمایه گذاری در کسب و کار "دوستان قدیم" که با تاسیس دکه کار خود را شروع کرده اند گرفت. از این منظر هم مدل یک فروشگاه بزرگ بر مدل دکه های زنجیره ای برتری دارد، زیرا امکان بسیار مناسب تری را بر استفاده از امکانات و سرمایه های خارجی فراهم می کند. البته باید تاکید کنم که به نظر من هر چند باید تلاشی جدی و واقعی برای استفاده از پتانسیل سرمایه های خارجی نمود، برنامه ریزی خود را نباید صرفا بر اساس آن بنا کرد.
در قسمت آخر به ارائه چشم اندازی برای آینده می پردازم...



محمد مهدی (شاهین) شیخ جباری

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

مدل های مختلف پیشرفت و توسعه پژوهش در علوم پایه

مقدمه
از حدود بیست سال پیش (یا به نظر عده ای کمی بیش از آن) درکشور ما ودر حوزه فیزیک خوشبختانه محافلی با دغدغه پرداختن به پژوهش در علوم بنیادی شکل گرفته اند. از آن جا که کشور ما در امر پژوهش در علوم وبه خصوص در فیزیک نوپاست معمولا دید و چشم اندازی (vision) روشن و مشخص برای ادامه کار وجود ندارد. تا کنون با سعی و خطا و بنا به شرایط در هر مرحله این چشم انداز (vision) و راهکارها (tactic) و رهیافت های(strategy )مربوطه تدوین می گردید. از طرفی بدون داشتن یک چشم انداز درست و واضح که خود مبین و ناظر به هدف نیز باشد اداره و برنامه ریزی برای یک پژوهشگاه در کشوری که چنین موسسه ای متاسفانه ما به ازای دیگری ندارد راه به جایی نخواهد برد. روش سعی و خطا صرفا برای پیدا کردن راه و انتخاب راهکار یا رهیافت می تواند به کار آید نه انتخاب و تبیین هدف و از آن مهمتر داشتن یک چشم انداز. دراین خصوص بنا به مقتضیات زمانی و مکانی مدل های مختلفی قابل تصور است و این که کدام خط مشی در بلند مدت نتیجه بهتری خواهد داد بیشتر از هر چیز به هدف گذاری و داشتن چشم اندازی مناسب در توسعه پژوهش فیزیک مربوط می شود. در این نوشته در پی آن هستم که در قالب مثالی که برای عموم قابل لمس باشد چند مدل مختلف را که با چشم اندازهای متفاوت طراحی شده اند بیان کنم. توجه کنید که انتخاب این مثال در برخی نکات قابل مناقشه نیست اما در کلیت مطلب گویای چشم انداز مورد نظر من است.

همچنین در خلال این نوشته به تبیین معنا و تمایز بین مفاهیم بنیادی، اساسی ورایج در علم مدیریت و برنامه ریزی نظیر تاکتیک یا راهکار، استراتژی یا رهیافت، اهداف مقطعی ، هدف و چشم انداز می پردازم. به زعم من این تمایزها بسیار مهم هستند. به ویژه بحث اصلی من در مورد چشم انداز خواهد بود. لازم به ذکر است که من به هیچ وجه خود را عالم و محیط بر علم مدیریت نمی دانم.

در مورد هدف فکر می کنم که مناقشه جدی بین افراد وجود نداشته باشد و هدف از کار پژوهش در علوم پایه وبه خصوص فیزیک تولید علم با کیفیت قابل طرح در سطح جهانی است که مبنا و استانداردهای شناخته شده خود را دارد. اما درسطح بین المللی چشم انداز های متفاوتی برای نیل به این هدف اتخاذ می شود.
مثال مورد نظر من چیزی است که در زندگی هر کسی به خصوص از طبقه متوسط اقتصادی پیش می آید. شخصی را در نظر بگیرید که سرمایه اندکی از نظر مادی و تجربه کار دارد ودر آستانه ورود به بازار کار است. طبعا هم هر کسی به فکر تثبیت و پیشرفت در موقعیت خود است. از همین ابتدا دو چشم اندز متفاوت که البته هر دو ناظر به پیشرفت اقتصادی شخص به عنوان هدف- هستند متصور است:

الف) به عنوان یک کارگر یا فروشنده در یک فروشگاه و یا شرکت یا مجتمع بزرگ تجاری مشغول به کار می شودو حداکثر تلاش، خلاقیت و نیروی خود را صرف پیشرفت پله پله در شرکت یا فروشگاه مزبور کند و هدف غایی اش رسیدن به مدیر عاملی شرکت مزبور باشد.

ب) با همان بضاعت اندک خود کسب و کاری ساده –مثلا فروشندگی دوره گرد و یا حداکثر دکه ای کوچک- راه اندازی کند و باز هم نهایت تلاش، پشت کار و خلاقیت خود را به کار می گیرد تا وضعیت کسب وکار دکه مزبور را ارتقا بخشد.

این دو روش در هدف تقریبا یکی هستند اما چشم اندازهایی کاملا متفاوت دارند و صد البته اهداف مقطعی، رهیافتها و راهکارهای مناسب و متناسب خود را نیز می طلبند. در مورد اول، نکته مهم چشم انداز رسیدن به مقامی شاخص در سطح مدیریت یک فروشگاه یا شرکت بزرگ مورد نظر است و این که شخص در هر مرحله استقلال عمل داشته باشد اهمیتی ندارد. اما در مورد دوم تاکید بر استقلال رای و عمل است.

مصادیق فکری هر دو مورد فوق در جامعه پژوهش-محور ایرانی وجود دارد: گروهی ترجیح می دهند که با ورود به دانشگاه ها و موسسات معتبر دنیا و با کار شبانه روزی جای خود را در آنجا تثبیت کنند و گروهی نیز ترجیح داده اند که بضاعت خود را در کشور سرمایه گذاری کنند و باز هم با کار و تلاش شبانه روزی به پا گرفتن پژوهش در کشور کمک کنند- با وجود آن که تفاوت بین دکه و فروشگاه را نیز نیک می دانند.
در مثال فوق یادآوری دو نکته ضروری است: اول آن که هدف پژوهش در علوم بنیادی بحث تولید علم است ونه تجارت آن و مثال فوق در مورد تجارت و اقتصاد صرفا از باب تمثیل آورده شده و دوم آن که انتخاب هر یک از این چشم انداز ها یک انتخاب شخصی و سلیقه ای است و هر دو به جای خود محترم اند و همچنین نکته مشترک هر دوبه کارگیری تمامی امکانات و توان و خلاقیت ها برای نیل به هدف است.
در چشم انداز اول به علت جا افتاده تر بودن شرکت یا فروشگاه بزرگ از همان ابتدا چشم انداز هدف و چشم انداز مسیر وهمچنین اهداف مقطعی تا حد زیادی مشخص و معین هستند. اما در مورد دوم چشم انداز های مختلفی در مسیر و همچنین اهداف مقطعی متفاوتی قابل تصور هستند وحتی ممکن است که انتخاب این چشم انداز های مختلف نیل به هدف را نیز تحت تاثیر قرار دهند. پس جا دارد چشم انداز دوم را با دقت بیشتری بررسی کنیم.
تطابق دو چشم انداز فوق با بحث پژوهش بسیار روشن می نماید: عده ای با رفتن به دانشگاه های معتبر چشم انداز اول را بر می گزینند وهرگز به فکر بازگشت به کشور نیستند-زیرا در کشور فعلا فروشگاهی بزرگ که آنها بتوانند در آن مشغول به کار شوند وجود ندارد. عده ای نیز با هدف ساخته شدن فروشگاهی بزرگ در کشور چشم انداز دوم را برگزیده اند و در سطح دکه مشغول به کار هستند. بخش دوم این نوشتار ناظر به چشم اندازهای متصور برای توسعه دکه خواهد بود.
محمد مهدی (شاهین) شیخ جباری

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

نظر های شما در مورد ساختن عدن نوین

دوستان عزیز،
من منتظر خواندن نظرهای سازنده شما در مورد "ساختن عدن های نوین" هستم. در مورد عملی بودن یا نبودن این ایده، برداشت تان از "عدن نوین" و ساختن آن، تجربه های خود و نزدیکانتان در این مورد نظراتتان را بنویسید.
شاهین حدود سه هفته پیش می گفت می خواهدنظرات خود را درباره توسعه آکادمیک و راه های مختلف آن بنویسد.وقتی ایده های خود را تعریف کرد، هر دو دیدیم که حال و هوای وبلاگ منجوق را دارد.
در چند قسمت بعد نوشته های شاهین را منتشر می کنم.
در واقع شاهین نیز عدن خود را در این نوشته ها تصویر می کند البته به زبان خودش.
در مورد نوشته های شاهین هم نظرات سازنده خود را بنویسید. هم من و هم شاهین استقبال می کنیم.
بعدا داستان سارا را پی خواهیم گرفت.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

ماراتن

دو هفته گذشته داشتم سفر می کردم. هفته پیش رفتم ورشو و بعد آمدم مونیخ. امروز بر می گردم ایتالیا. جای شما خالی، خوش گذشت! یک سمینار در ورشو دادم.سمینار دیگری هم در موسسه ماکس پلانک که میزبان اصلی من در مونیخ بود دادم. دیروز هم در دانشگاه لودویگ، یک سمینار عمومی (colloquium) دادم. موضوعات سمینار ها متفاوت بودند ومن یه کم خسته شدم.


یاد خاطره ای افتادم که یکی از همکارانم به نام Alex Kusenko تعریف می کرد. آلکس الان در UCLAاست و با هم یک مقاله داریم. تعریف می کرد و می گفت که وقتی می خواست کار دایم در آمریکا پیدا کنه، در عرض 7روز 9 سمینار داده. برنامه ریزی کرده و از ساحل شرقی به ساحل غربی سفر کرده تا در دانشگاه های مختلف سمینار ارایه بده. می دانید که آمریکا آن قدر بزرگه که ساحل شرقی و غربی آن، سه ساعت با هم اختلاف ساعت دارند! کاری که آلکس در آن هفت روز کرده، چیزی نزدیک به خودکشی بوده. من این رو در دو هفته گذشته بیشتر تونستم درک کنم.


برعکس آن چه که بعضی ها فکر می کنند زندگی در خارج، زیاد هم آسان نیست ! در واقع، سخته! خیلی هم سخته!