‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعي، قوميت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعي، قوميت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

نامه در حمايت از حضور افغاني ها در دانشگاه ها- قسمت پنجم

در خاتمه یادآور می شویم که شیخ الرئیس ابن سینا که اکنون در همدان آرمیده و به حق، مایه فخر مردم منطقه از آسیای میانه گرفته تا شمال آفریقاست، در منطقه ای دیده به جهان گشود که اکنون خارج از محدودۀ جغرافیایی ايران است. اگر مردم آن روزگارِ منطقه، به دلیل تعصبات قومی و غیره مراودات دانشمندان را سد می کردند، ابن سیناها، ابوریحان ها، فارابی ها و ابن هیثم ها و... رشد نمی کردند. آن تمدن درخشان نبود که ما پس از هزار سال بدان ببالیم. چه بسا قافله علم جهانی اکنون چند سده عقب تر بود.
پي نوشت:
اخيرا متني در وبلاگ گروهي cosmic variance انتشار يافته كه در آن از ابن سينا به خاطر معرفي پايستگي تكانه "سپاسگزاري" شده است. اين وبلاگ توسط گروهي از فيزيكپيشگان برجسته آمريكايي اداره مي شود و جزو پرخواننده ترين و تاثيرگذارترين وبلاگ هاي تخصصي فيزيك در دنيا ست.

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

جمع بندي بحث قوميت و اقليت و نتيجه گيري

1) مرور گذشته ها امري پسنديده است كه باعث مي شود در آينده اشتباهات گذشته را تكرار نكنيم. اما نبش قبر گذشتگان براي دامن زدن به اختلافات قومي و يا فخر فروشي كاري است ناپسند و در عين حال خلاف عقل.
2) فرزند معنوي بزرگان تاريخ چون كوروش كبير يا ابو ريحان آنانند كه راه ايشان را ادامه مي دهند نه لزوما كساني كه ژن هاي آنان را حمل مي كنند و يا با همان زبان سخن مي گويند. در راه اين بزرگان نژادپرستي جايي نداشت. وقتي پاي علم به ميان مي آمد، ابوريحان جلوي هر قوميتي خاضع مي شد.
3) بايد باور داشت كه گذشته را نمي توان تغييرداد اما آينده در دستان ماست. آينده اي بدون درگيري هاي قومي زيباتر است. زندگي كوتاه تر از آن است كه با درگيري هاي قومي تلف شود. فرهنگي كه زيرفرهنگ هاي آن اجازه رشد و بالندگي مي يابند غني ترو جذاب تر است.
4) سمبل ها و داستان ها و افسانه هاي جديد و كهن براي جذب گردشگر و يا سرگرم ساختن كودكان و رشد خلاقيت هنرمندان مفيدند. اما نبايد آن قدر جدي گرفته شوند كه موجب اختلاف شوند.
5) جوك هاي قوميتي ضررهاي فراوان دارد: الف) از ميان رفتن اعتماد به نفس دانش آموزان و دانشجويان شهرستاني و در نتيجه افت آموزشي؛ (ب) اكراه اعضاي اقليت از بيان خواسته ها و مطرح كردن انتقادها به دليل ترس از مسخره شدن و تلنبار شدن اعتراضات به شكل عقده هاي جمعي؛ (ج) ايجاد كدورت.
6) بهترين راه مقابله با جوك قوميتي برخورد سرد و نخنديدن است نه مقابله به مثل.
7) علت رواج جوك هاي قوميتي در اين سرزمين، بيش از آن كه نژادپرستي يا بد طينتي باشد، كمبود تفريحات ديگر است. با گسترش عرضه موسيقي ، غذاها و ديگر جلوه هاي سنت و فرهنگ محلي و اقداماتي از اين دست ، جذابيت جوك هاي قوميتي از بين مي رود.
8) وبلاگستان مي تواند در ايجاد تفاهم بين زيرفرهنگ هاي گوناگون ايران موثر باشد. رسانه ملي واقعي ما همين وبلاگستان است. هر كدام از ما مي توانيم زير فرهنگ خود را در اين فضا معرفي كنيم. خوشبختانه وبلاگستان ايراني بسيار غني است (تقريبا به غناي زير فرهنگ هايش)!
9) در بخش نظرات يادداشت با عنوان "هويت در افسانه هاي سرزمين من" بحث مفصل تري در اين باره كرده ايم.

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

خاطره اي از دوران دبيرستان

من در دوره دبيرستان دانش آموز دبيرستان فرزانگان تبريز بودم. دوره ما اولين دوره مدرسه تيزهوشان در تبريز بود. جو دانش آموزي در آن دوره بسيار خاص بود. وقتي از صفا و صميميت و يكرنگي آن دوران به خواهرم و دختر خاله ام كه سيزده چهار ده سال پس از من وارد آن مدرسه شدند مي گويم باورشان نمي شود كه جو كلاسي آن گونه دوستانه بوده باشد. در دوران سختي كه من در تهران براي المپياد آماده مي شدم، همكلاسي هايم كه خود براي كنكور آماده مي شدند مرتب زنگ مي زدند و نامه مي نوشتند تا روحيه من خوب باشد. پاي يكي از همكلاسي ها چند ماه قبل از كنكور شكست. ساير همشاگردي هر آن چه كه توانستند كردند تا او از بقيه عقب نماند. از نظر مالي كلاس ما يكدست نبود. از اعياني ترين خانه هاو محله ها دانش آموز داشتيم تا خانواده هاي كاملا فقير حاشيه شهري. ولي همكلاسي ها همدل بودند. اين اختلاف سطح مالي در كلاس بر روي دانش آموزان فشار روحي ايجاد نمي كرد. در كنكور هم برخي از اين دانش آموزان رتبه هاي عالي و زير 20 آوردند. هيچ كدام خراج نبوديم. صرفه جويي براي همه مان يك اصل بود. اما مرتب ميهماني مي داديم و مي رفتيم. مادرمان براي برگزاري اين مهماني ها زياد زحمت مي كشيدند. مهماني هاي مدرسه اي ما، مهماني تيپيكال تبريزي ها بود با چندين نوع غذا و چندين نوع دسر و شيريني خانگي. در اين مهماني ها همه اعضاي كلاس دعوت مي شدند. شب هاي امتحان براي درس خواندن خانه همه ديگر مي رفتيم.
بعد از امتحانات هم تبريز گردي مي كرديم. به فرهنگسرا ها و محله هاي قديمي تبريز سر مي زديم. فرهنگ خا ص خود را داشتيم.
يكي از كارهايي كه من و چند نفر از دوستانمان كرده بوديم و من بي نهايت به آن افتخار مي كنم ممنوع كردن استفاده توهين آميز از واژه "كَتتي" (=دهاتي) بود. ما به جاي اين كلمه اصطلاحاتي دقيق تر ساخته بوديم كه توهين به قشر خاصي از جامعه هم نبود. اين گونه اقدامات ما ثمرات زيادي داشت. كسي احساس غريبگي و دور افتادن از جمع نمي كرد.
يك آقايي در پژوهشگاه هست كه در جلسات رسمي و شورا هاي پژوهشكده حدود يك ساعت را به گفتن جوك هاي قوميتي تلف مي كرد. شاهين از دست اين كار او بسيار شاكي بود (البته بيشتر به علت اتلاف وقت ارزشمند شورا نه گفتن جوك هاي قوميتي! ) روزي به او گفتم كه با گفتن جوك هاي قوميتي مخالفم. او هم جواب داد حتما اين را از آمريكايي ها ياد گرفته ام. در صورتي كه سال ها قبل از رفتن به آمريكا و حتي آمدن به تهران طرز فكر من همين بود. نياز نداشتم كه آمريكايي ها اين را به من بياموزند!
به هر حال همين جمعيت هاي دانش آموزي و دانشجويي بايد به پالايش زبان و فرهنگ از جوك ها و توهين هاي نژادي بپردازند. به "بزرگان" كه اميدي نيست! منظورم از "بزرگ" هر موجودي است كه درسر سوداي "تفرقه بيانداز و حكومت كن" دارد (چه رئيس يك پژوهشكده باشد چه وزير امور خارجه انگليس و چه ...)

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

نامه در حمايت ازحضور افغاني ها در دانشگاه ها-قسمت چهارم

همان گونه که شما خود نیک می دانید یکی از مشکلات دانشگاه های ایران بی انگیزگی دانشجویان است. در این شرایط عده ای جوان افغانی هستند که علی رغم مشکلات فراوان که شاید تصور آنها نیز برای ما مشکل باشد، با اتکا به نیروی اراده خویش از سد کنکور عبور می کنند و وارد دانشگاه می شوند. به جاست که ایسنا با دانشجویان ممتاز افغانی مصاحبه کند و دغدغه هایشان را منعکس سازد تا از جفاهایی که نادانسته بر آنها روا داشته می شود کاسته شود. به علاوه، مصاحبه با آنها می تواند هم برای جوانان ایرانی و هم جوانان افغانی الهام بخش باشد. در سطح بین المللی نیز انعکاس موفقیت های آنان در ایران می تواند برای کشور اعتبار کسب کند و چهره زیبا و مهمان نواز و علم پرور و فرهنگ دوستِ ایرانی را به جهانیان بنمایاند.

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

نامه در حمايت از حضور افغاني ها در دانشگاه ها-قسمت سوم

در صفحه اول مقاله آمده است "اگر حوزوی باشید و اگر دانشگاهی، حتماً یک افغان هم آنجاست." آن گاه در صفحه 4همین مقاله به نقل از مدیر کل اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور آمده است." حدود 12 هزار نفر در سی سال گذشته در رشته های مختلف آموزش عالی در نقاط مختلف کشور فارغ التحصیل شده اند." یادآوری می کنیم که همه ساله شمار فارغ التحصیلان دانشگاه های کشور چیزی است از مرتبه یک میلیون نفر.آیا قابل باور است که دوازده هزار نفر فارغ التحصیل افغانی جای چند ده میلیون ایرانی را تنگ کرده باشند؟!

اگر بخشي از اين فارغ التحصيلان به افغانستان باز گردند باعث پيشرفت در كشورشان خواهندشد. چنين اتفاقي از دو جهت به نفع ايران است: يكي آن كه فرهنگ ايراني با چهره و جلوه هاي زيبايش در كشور همسايه ترويج مي شود و از نفوذ فرهنگ هاي بيگانه در كشور همسايه مي كاهد؛ و ديگر آن كه افغانستاني آباد و پيشرفته از هر جهت براي ثبات و پيشرفت منطقه و به خصوص ايران مفيدتر خواهد بود.

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

نامه در حمايت ازحضور افغاني ها در دانشگاه ها- قسمت دوم

علت نگارش این نامه مسایل عاطفی و یا دلسوزی نیست. ما وظیفۀ خود دانستیم تا این نامه را به نگارش در آوریم چرا که براین باوریم که ترویج غیرایرانی-ستیزی در نهایت به سلامت جامعه دانشگاهی ایران ، به خصوص در مقطع تحصیلات تکمیلی، آسیب های جبران ناپذیر می رساند. کار تحقیقی و پژوهش یک کار بین المللی است که نژاد و ملیت نمی شناسد. دانشگاه های پیشرفته دنیا تمام توان خود را به کار می گیرند تا تمهیدی بیاندیشند تا بهترین دانش آموزان کشور های دیگر را جذب خود کنند. دانشگاه های کشورهای پیشرفته در این راه هزینه های هنگفتی صرف می کنند که اتفاقا محققان برجسته ایرانی از آن بهره ها می برند. چند ملیتی بودن فضای یک دانشکده یا آزمایشگاه نقطه قوت آن محسوب می شود. به هنگام برشمردن دستاوردهای دانشکده ها و آزمایشگاه ها حتما به این نکته نیز اشاره می کنند. با این اوصاف، دریغ است که ما خود را از نیروی فکری جوانان افغان محروم کنیم به خصوص که با توجه به وضعیت دموگرافیک فعلی و مقایسه تعداد فرزندان زوج های ایرانی و افغانی، امکان دارد که در ظرف حدود ده تا بیست سال آینده به نیروی فکری آنان نیاز جدی پیدا کنیم.
ادامه دارد...

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

نامه در حمايت افغاني ها-قسمت اول


دانشجویان و دانشگاهیان در سراسر دنیا و از جمله در ایران، از سردمداران مبارزه با نژادپرستی و آزار اقلیت های قومی ومذهبی بوده اند و هستند. "مدارس کودکان کار وخیابان" که در مقاله مزبورنیز از آن یاد شده، تا حدود زیادی مدیونِ همت غرور آفرین و زحمات بی چشمداشت دانشجویان ایرانی است که برخی از آنان همکلاسی ها ی نگارندگان این نامه در زمان دانش آموزی و دانشجویی بوده اند .

در این که در مورد اقامت اتباع خارجی در ایران باید ضوابطی معقول وضع شود شکی نیست. اما این ضوابط باید ارزش های انسانی را در خود لحاظ کنند. وظیفه مسئولین کشوری است که با هوشمندی راهکاری بیاندیشند تا از نیروی کار و فکر افغانیان زحمتکش و محترم برای آبادانی بیشتر کشور ایران استفاده شود و تمهیدی بیاندیشند که هم به کرامت انسانی آنان احترام گذاشته شود و هم حضور آنها به نفع مملکت باشد. از نویسندگان و ارباب جراید انتظار می رود بر این وظیفه مسئولین نظارت کنند و اگر خدای ناکرده از معیارهای انسانی در رفتار با افغانیان عدول نمودند گوشزد نمایند. ورای این نکته، از اين خبرگزاری، که جوانی و شادابی و ابتکار از نام آن بر می آید، انتظار می رود راه های نو و بدیع برای ایجاد اشتغال پیشنهاد کند و در راه تحقق آن بکوشد. در این مقاله، به تحقیر نوشته شده بود که مهاجران افغان در میان زباله ها به دنبال ثروت می‌گردند! با کمال تاسف باید گفت یکی از علل عمده پدیده شوم زباله گردی توسط اتباع ایرانی و غیر ایرانی، کوتاهی تک تک ما ایرانیان است! اگر مانیز مانند مردم کشورهای اروپایی فرهنگ تفكيك زباله در مبدا را بر گرفته بودیم، امروز شمار قابل توجهی از شهروندان ایرانی و مهاجران مجاز افغانی در صنعت عظیم بازیافت مشغول به کاری آبرومند و سازنده برای کشور بودند. به این ترتیب هم محیط زیست کشور سالم تر بود و هم وضع بهداشت عمومی شهری. از جرايد -و به خصوص بخش شهری-اجتماعی آنها- انتظار می رود تا به جای تاختن به مهاجرين افغاني مظلوم و بی پناه، در جهت معرفی و ترویج فرهنگ حفظ محیط زیست بکوشند.

ادامه دارد...


۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

نژادپرستي را در محيط علمي راهي نيست

چندي پيش مقاله اي در مورد مهاجران افغان منتشر شد. من و عده اي از همكاران به اين مقاله و ذهنيت پشت آن انتقاد داشتيم. نامه اي انتقاد آميز نوشتيم و آن را ارسال كرديم. بخش هايي از نامه را در چند يادداشت بعدي با اندكي تغيير مي آورم .
شايد مي پرسيد كه در اين شرايط كه خود ما ايراني ها اين همه مشكلات حاد داريم چه جاي پيش كشيدن اين بحث هست. به اين سئوال جوابي مي دهم كه البته ايجابي نيست اما ممكن است اقناعي باشد.درمورد آن دسته مشكلات حاد متاسفانه از نامه نگاري هاي ما هيچ سودي حاصل نمي شد. اما در اين مورد شايد صداي اعتراض ما بتواند جلوي ناحقي، يا شكستن دلي و يا باز شدن راه نادرستي را بگيرد. پس چرا در اين مورد سكوت كنيم!؟

دليل دوم آن كه فاجعه اي كه هفته پيش اتفاق افتاد اعصاب مرا به شدت به هم ريخت. مي خواهم موضوع را عوض كنم و به چيز ديگري بيانديشم تا شايد آرام بگيرم.


مسئله قوميت و اقليت ها در موسسات تحقيقاتي و دانشگاهي مسئله مهمي است. ايده آل مشترك دانشگاهيان محيطي است كه در آن نژادپرستي را راهي نباشد و استعداد ها وراي مرزبندي هاي قوميتي و مليتي شكوفا شوند. در نوشته قبلي ام اشاره كردم كه پروژه سزامي با اين ايده آل شكل گرفت. ايده آل آزمايشگاه سرن هم همين هست. وقتي مسئولين آزمايشگاه ها، دستاوردهاي آزمايشگاه ها يي چون سرن را بر شمارند روي بين المللي بودن آن تاكيد مي كنند . به خصوص روي كار و تلاش مليت ها و قوميت ها در كنار هم انگشت مي گذارند. به واقع هم ، اين دستاورد كمي نيست.

علت آن كه ما چنين نامه اي نوشتيم، دلسوزي براي افغان ها نبود. بلكه از سر دلسوزي براي جامعه دانشگاهي ايران عزيزمان بود. اگر دانشگاه ها و رسانه ها ي جمعي به نژادپرستي و قوميت پرستي آلوده شوند، از ريشه مي پوسند!


اگر شما به خارج برويد و در محيط دانشگاهي آنجا آداب و رسوم و لباس محلي خود را حفظ كنيد از نظر آنها كار نادرستي انجام نداده ايد. (اين مزيت كمي نيست! چند نفر دانشجوي شهرستاني را مي شناسيد كه در دانشگاه هاي تهران لباس محلي به تن كنند؟! زمان ما كه هيچكدام از دانشجويان شريف لباس محلي نمي پوشيدند.) اما كسي كه در جايي مانند آي-سي-تي-پي سياهپوست ها را مسخره مي كند (متاسفانه ديدم كه برخي ايراني ها چنين مي كنند) يا دم از برتري قوم فارس نسبت به عرب ها مي زند (اين را هم متاسفانه زياد مشاهده كرده ام)، از نظر جامعه دانشگاهي دنيا كار بسيار ناپسندي انجام مي دهد تا جايي كه به طرد شدن او مي تواند بيانجامد.
در پايان تاكيد مي كنم: قصد ما از نوشتن نامه به هيچ وجه آزردن روزنامه نگاران زحمت كش خبرگزاري نبود. خود از نزديك شاهد بوده ام كه برخي از نويسندگان اين خبرگزاري چه گونه حرفه اي عمل مي كنند و چه قدر براي كارشان از دل و جان زحمت مي كشند. قصد ما به عنوان اعضاي جامعه دانشگاهي و پژوهشگاهي دادن بازخورد به كساني بود كه براي ارتقاي سطح فرهنگي جامعه به خصوص قشر دانشجو قلم مي زنند. براي اين عزيزان آرزوي موفقيت دارم.