۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

داوری

دارم مقاله ی یک فیزیکپیشه ی نسبتا معروف از دانمارک را داوری می کنم. این آدم درآنالیز داده های WMAPآدم سرشناسی است. حالا هوس کرده مقاله ی نوترینو بنویسد. حرصم را در آورده. به گمانم, من برای داوری این مقاله بیشتر وقت گذاشتم تا او برای نوشتنش. مقاله رد می کنم ! آخه این چه مزخرفاتی است نوشته! حتي ديمانسيون رابطه هايش درست نيست! همان بهتر برود مقاله ی کیهانشناسی اش را بنویسد. فیزیک نوترینورا بگذارد برای اهل فنش. من و آلکسی در همان مقاله ی 9 سال پیشمان از این بررسی جدی تری کرده بودیم.
خیلی بده آدم در کار پژوهشی از این گل به آن بپره! آبروش می ره! هر رشته برای خودش فرهنگی داره. بدون مطالعه ی کارهایی که انجام شده اگر مقاله بنویسیم از این بهتر از آب در نمی آید.
گاهی ریسمان کاران معروف دنیا هم هوس می کنند که مقاله ی پدیده شناسی بنویسند. از نظر خودشان هم شاخ غول می شکنند که چنین می کنند. در بین جماعت ریسمان کار هم خیلی به به و چه چه می شنوند. ولی مقاله ی آن یَل بزرگ ریسمان کار از مقاله ی یک پست-داک متوسط پدیده شناس هم پایین تر از آب در می آید و در بین اهل فن , مایه ی تمسخر می شود!
البته عده ای جهان سومی دنبالشان راه می افتند و تپ تپ مقاله می نویسند وبه مقاله ی یل بزرگ ارجاع می دهند. ارجاعات بالا می ره و بعد همان جهان سومی ها می گویند ببینید چه مقاله ی مهمی است. یل ریسمان کار آمد پدیده شناسی را ضربه فنی کرد و بیش از پدیده شناسان بنام سایتیشن گرفت!خوشم می آید از پدیده شناسی که از این یل بازی ها نداره. "یل بزرگ" در پدیده شناسی همان قوانین طبیعته که همه مان را سر کار گذاشته نه یک نفر در هاروارد یا پرینستون!

۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

هم آوایی

در یادداشت قبلی به این نوشته ی دانا لینک دادم. یادداشت قبلی ام را دوباره خواندم. از این یادداشت بر نمی آید که من قصد داشتم نوشته ی دانا را مورد نقد قرار دهم. به واقع هم چنین قصدی نداشتم. از جهتی به نوشته ی او انتقاد داشتم که در وبلاگ خودش مطرح کردم. علت این که اینجا به یادداشت دانا لینک دادم و تاکید کردم نظرات پی آن را مطالعه کنید، مشاهده ی پدیده ی هم آوایی بود نه انتقاد به نوشته ی دانا. من قصد نقد هیچ کدام از نظرات را به طور خاص هم نداشتم و ندارم. هم در اصل نوشته و هم در نظرات نکاتی بود که برخی از آنها قابل قبول من هم است.
منظورم از پدیده ی هم آوایی این است: یکی می آید و مشاهده ی خود را (عموما از جنس منفی) بیان می کند. دیگری دو تا مورد به آن اضافه می کند. سومی می آید آن را به سیاست مربوط می کند. چهارمی می آید آن را به تاریخ -به خصوص حمله ی مغول- ربط می کند. پنجمی پای جغرافیا را وسط می کشد و به باد منجیل و شقایق های دشت مغان ربط می دهدو....
(در مورد نظرات یادداشت قاسم هنوز به چهارمی و پنجمی نکشیده!)


نتیجه ی نهایی این هم آوایی چیست: خمودی و بی فعلی. نوعی جبرگرایی ناشی از خمودی. یک نوع فرافکنی. یک نوع توجیه ایراد ها و کمبود های شخصی.
از دانا ممنونم که با این نوشته باب صحبت را در باره ی پدیده ی هم آوایی باز کرد. همان طوری که در نوشته ی قبلی ام اشاره کردم سیاست گذاری های پژوهشگاه ما به گونه ای است که خطر همه گیر شدن پدیده ی هم آوایی در حد یک معضل و بیماری بسیار زیاد است. من درباره ی نوشته های خودم و نظرات دوستان بیشتر تامل کردم. به نظرم بهتر است مسایل را با هم قاطی نکنیم. (من در بخش نظرات خود دچار این اشتباه شدم.) بهتر است مسایل را به بخش های کوچک تر قابل حل تقسیم کنیم. فعلا به پدیده ی هم آوایی بپردازیم که قابل حل است (به شرط آن که از عواقب سو ء آن مطلع باشیم).
برای جلوگیری از همه گیر شدن این پدیده باید نکته ای را به خودمان مرتب یاد آوری کنیم: عبارت "این مردم" یا "این مردمان" را بریزیم دور. به خود یادآوری کنیم ما هم جزو همین مردمیم! تافته ی جدا بافته نیستیم. از سویس نیامده ایم! جد اندر جد از همین آب و خاک بوده ایم! عموم کسانی که از رانندگی (به قول خودشان) این مردمان ایراد می گیرند خود بدترین رانندگی را می کنند. چرا؟! چون خود را برتر از دیگران می دانند و گمان می کنند آن قوانین برای دیگران است!! همین طور در مورد زباله ریختن وبقیه مسایل!
معمولا از فرنگ برگشتگانی زیاد از این گونه هم آوایی ها می کنند که در خود فرنگ هم با خود مردم منطقه چندان صمیمی نبودند. آنجا هم خود را کنار می کشیدند و خود را تافته ی جدا بافته می پنداشتند. معمولا هم مشکل زبان دارند. نمی دانم! شاید هم احساس عدم امنیت و یا خود کم بینی به صورت snobbery ظاهر می شود. خوب! راه حل این نکته هم روشن است: وقتی در خارج هستیم خود را از جمع خارجیان کنار نکشیم.
فکر می کنم اگر همین دو نکته ی ساده رعایت شود جلوی معضلی که من پیش بینی کردم گرفته می شود. می ماند نگرانی از معضلات دیگر که آنها را هم می توان یکی یکی با همفکری حل کرد.

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

يك ربع نظارت دانا

پيشنهاد مي كنم اين يادداشت دانا و نظرات پس از آن را مطالعه نماييد.
با توجه به اين كه پژوهشكده ي ذرات به طور سيستماتيك دانشجو به سرن مي فرستد من پيش بيني مي كنم در آينده اي نه چندان دور ،ما شاهد بيشتر شدن اين گونه اظهارات از سوي از فرنگ برگشتگان تا حد يك معضل بشويم. به خصوص كه بيشتر دانشجويان اعزامي -همچون خود من- با زبان مردم منطقه يعني فرانسه آشنايي چنداني ندارند، عموما خيلي با ديگر مردم آن منطقه معاشرت نمي كنند و برخوردهايشان فراتر از رفع ضروريات نمي رود. طبعا اين ميزان برخورد براي شناخت ظرايف رفتاري يك اجتماع كافي نيست. احتمالا بسياري از آنان پس از بازگشت تصورات و ايده آل هاي ذهني خود را به عنوان آن چه كه واقعا بين مردم آن منطقه وجود دارد خواهند پنداشت.
پيش بيني من-بر اساس مشاهدات- آن است كه اين موضوع نيز، معضلاتي به بار خواهد آورد كه به پژوهشگاه ضربه خواهد زد.

كتاب كنكور

يك كار مفيد كه بعد از كنكور مي شه كرد اهداي كتاب هاي كنكور به بنياد كودكه. خوبه دوستاني كه در دانشگاه هستند هر سال با سال اولي ها هماهنگ كنند تا كتاب هايشان را به بنياد اهدا نمايند. البته بهتره اول با مسئولين شعبه ي مربوطه هماهنگ كنيد تا اگر نياز ندارند كارتن هاي كتاب روي دستشان نماند. آدرس و شماره تلفن شعبات را در اينجا مي توانيد بيابيد. من شماره ي چند تاي آنها را در زير مي آورم:

•شعبه تهران
4-55368373
شعبه تبريز
3361809
شعبه کرج
4455873
•شعبه شیراز
2319763
•شعبه مشهد
7677052
شعبه اصفهان
2353006
•شعبه آمل
2151391
شعبه ارومیه
3847272
شعبه اردبيل
7718706
شعبه بم
2310830

شعبه کاشان
4469898

شعبه کرمانشاه
7296215

شعبه بروجرد
35445
شعبه زابل
2221062

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

چند هفته ي اول دانشگاه

تبريك مي گويم به آن دسته ازخوانندگان منجوق كه امسال كنكور قبول شده اند و سال اول دوره ي كارشناسي هستند. چند هفته ي اول ورود به دانشگاه براي من كمي تشويش برانگيز بود. مدرسه مان كوچك بود و محيط بزرگ دانشگاه كمي مرا ترساند. به "سال بالاتري بودن" در مدرسه عادت كرده بودم و برايم كمي هضم "كوچك تر از همه بودن" مشكل بود!

ثبت نام كلاس ها آن موقع كامپيوتري نبود. از اين دانشكده به آن دانشكده مي دويديم تا قبل از اين كه ظرفيت تمام شود ثبت نام كرده باشيم. در صف هاي ثبت نام بلبشويي راه مي افتاد كه به تشويش من مي افزود. بعد از دو سه هفته به محيط جديد عادت كردم و تشويش ها از ميان رفت.

فكر مي كنم الان ديگه بعد از سه هفته كلاس ها جدي شده باشه و كلاس هاي حل تمرين هم يواش يواش تشكيل بشه. اگر مي خواهيد بعد از دوره ي كارشناسي دوباره ادامه تحصيل بدهيد يا شغلي مرتبط با همين رشته ي تحصيلي تون داشته باشيد، خوبه كه از همين حالا تصميم بگيريد كه جدي درس بخوانيد. خوب! در كلاس شما احتمالا كسان ديگري هم هستند كه چنين قصدي ندارند. مثلا درصد قابل توجهي از دخترها قصد دارند بعد از گرفتن مدرك ليسانس ازدواج كنند و خانم خانه دار بشوند. يا عده ي قابل توجهي از پسرها مي خواهند بعد از ليسانس سربازي بروند و بعد در كسب و كار پدر مشغول كار شوند. يا اگر سن وسال آنها بالا باشد و از قبل شغلي داشته باشند مي خواهند با داشتن مدرك ليسانس در شغل خود ترفيع بگيرند.
اگر اين افراد كلاس ها و درس ها را سرسري بگيرند و تنها دنبال نمره اي باشند كه درسشان "پاس" شود خرده اي بر آنان نمي توان گرفت. اما اگر شما قصد داريد ادامه ي تحصيل دهيد يا شغلي مرتبط با تحصيلاتتان در آينده داشته باشيد نبايد دنباله روي آنها باشيد. شما بايد فرهنگ درس خواندن خود را ايجاد كنيد. دو سه نفر از همكلاسي ها كه مانند شما به درس خواندن به جديت مي نگرند بيابيد و با هم درس بخوانيد. در صورت ايجاد چنين جمعي بي انگيزگي بقيه شما را دلسرد نمي كند.
دانشجويان كارشناسي ارشد بسياري ديده ام كه با حسرت به گذشته نگاه مي كنند و مي گويند اي كاش در دوره ي كارشناسي وقت خود را تلف نمي كردند.
در رشته هايي مانند فيزيك درس خواندن تنها به معناي كتاب خواندن ويا شركت در كلاس ها نيست. حل تمرين ها را جدي بگيريد. تا مي توانيد تمرين حل كنيد. همفكري با ديگر دوستان در حل تمرين ها خوب است ؛ همين طور راهنمايي خواستن از سال بالاتري ها. اما "كُپ زدن تمرين ها" از روي دست ديگران بدون فهميدن موضوع مخرب است. همين طور رو نوشت كردن از روي حل المسايل. اگر احيانا درس دادن برخي از استادانتان را نمي پسنديد، مي توانيد از اينترنت درس هاي اساتيد بنام را بيابيد و دانلود كنيد و استفاده نماييد.
اگر دو سه نفر در كلاس باشند كه درس خواندن را جدي مي گيرند يواش يواش درس خواندن "مُد" مي شود!
نكته ي مهم ديگر آن كه قدم به قدم درس ها را بخوانيد. راه ميانبري در كار نيست! براي آن كه به سطح سواد لازم براي كار پژوهشي برسيد بايد ابتدا فيزيك پايه را در دوره ي كارشناسي به خوبي ياد بگيريد.




من مخالف خارج رفتن نيستم! اما دوهوايي شدن به خارج رفتن شما لطمه مي زنيد. تا در ايران هستيد از تمامي امكانات آموزشي كه اينجا مي تواند در اختيار شما بگذارد نهايت استفاده را ببريد. اگر هم روزي به خارج رفتيد اين سواد پايه سرمايه ي شما خواهد شد. آن دوستاني كه از همان سال اول نداي "پيف! پيف! دانشگاه هاي اينجا بو مي دهند! من مي خواهم برم خارج" سر دادند، از درس ها افتادند و بالاخره به جاي بهتري در خارج هم نتوانستند راه پيدا كنند!


راستي! با كتاب هاي كنكورتان چه كرده ايد؟

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

ماده از نظر فيزيكپيشه ي ذرات

يكي از خوانندگان وبلاگ در مورد مفهوم ماده پرسيده بود. همان طوري كه خود ايشان اشاره كردند از نظر يك فيزيكپيشه ي ذرات يا astroparticle physicistمفهوم ماده پيچيدگي هاي فلسفي اي كه فلاسفه به آن مي پردازند ندارد. منظور ما از"ماده" (=matter) عبارت است از الكترون پروتن و نترون كه سياره ها و ستاره ها از آنها ساخته شده. به همين سادگي!

۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

زمان امتحان ميان ترم

زمان امتحان ميان ترم درس ذرات من روز سه شنبه 18 آبان ماه ساعت 8 تا 9:15خواهد بود.
فايل هاي صوتي و جزوه ي كلاس را مي توانيد از اينجا دانلود كنيد.
در ضمن امروز سئوالي سر كلاس شد كه من جواب آن را بعد از كلاس به آخر جزوه اضافه كردم.
از جلسه ي بعد يعني روز يكشنبه از روي كتاب درس خواهم داد.
شركت در كلاس هاي من آزاد است. اگر جلسات قبل حضور نداشتيد مي توانيد در ادامه جلسات شركت كنيد.

۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

من آنم كه رستم بود پهلوان

نوبل سال 2002
به چند نفر فيزيكپيشه نوترينوي آزمايشگر تعلق گرفته است.



الكسي اسميرنف از سردمداران فيزيك نوترينو در بخش تئوري است. خودش هم چند سال پيش كانديداي جايزه ي نوبل شده بود. در واقع دو قدم به نوبل است. به معناي اصيل كلمه عمر خود را صرف پژوهش درباره ي نوترينو كرده و اين 230 مقاله حاصل اين يك عمر تلاش است. تك تك اين مقاله ها، مقالاتي هستند كه تاثيرگذار بوده اند نه از آن مقالات آبكي كه برخي در دانشگاه هاي شهرهاي كوچك ايران سر هفته منتشر مي كنند اما هر ده تا از مقاله هايشان به اندازه ي يك مقاله متوسط متعارف هم محتوي ندارد!
اثر MSWمعروف در فيزيك نوترينو توسط او و همكارانش معرفي شده. در واقع S در MSW اول Smirnovاست. اگر به هر فيزيكپيشه ي ذرات بنيادي بگوييد ده جمله ي كلي در مورد تحقيق در باره ي نوترينو بگويد، به احتما ل زياد، در اين ده جمله از اسميرنف هم يادي مي كند!
اما نشنيدم اسميرنف نوبل سال 2002 را به خود گرفته باشد و انتظار داشته باشد كسي به خاطر آن كه چند نفر آزمايشگر نوبل گرفته اند بيايد وبه او تبريك بگويد. اصلا اين گونه نداي "من آنم كه رستم بود پهلوان" سر دادن ها مال يك محيط بسته و از لحاظ علمي عقب افتاده است كه فرق بين دوغ و دوشاب را در آن نمي شناسند!

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

ازدواج دانشجویی

می خواهم جمع بندی ای داشته باشم از مشاهدات شخصی خودم در مورد ازدواج :

(1) قابل توجه خانم ها: پسری که برای جلب نظر شما روی فانتزی مردسالارانه ای به نام "حسد زنانه" مانور می دهد و سعی می کند با بد گفتن از دوستان شما و یا اختلاف انداختن بین شما و دوستانتان به مقصود برسد، "مرد زندگی" نمی شود. لابد این بدبختِ بینوا هیچ چیز از خود ندارد که به این حربه متوسل می شود!

(2) قابل توجه آقایان: دختری که با تحریک "حسد زنانه" بتوان جذبش کرد "زن زندگی" نمی شود! فردا همین حسد می شود بلای جانتان.

(3) اگر یکی را دوست دارید و او هم شما را دوست دارد، حساب و کتاب ها ی رایج را کنار بگذارید و سعی کنید به وصال هم برسید. همه ی حساب و کتاب ها جز یک مورد: ازدواج نباید به تحصیل وکار شما ضربه بزند. اگر از این جهت ضربه نخورید اغلب ضربه های دیگر قابل جبران هستند. (موارد استثنایی مانند بیماری های واگیر دار و... را نمی گویم).
(4) اگر یکی را دوست داشته باشید و او هم شما را دوست داشته باشد اما در راه رسیدن به هم تلاشی نکنید, این بلاتکلیفی از لحاظ روحی آن قدر به شما ضربه می زند که بیش از تلاش در راه وصال به درس و مشق شما آسیب می رساند. بهتر است در راه وصال تلاش کنید تا این که کتاب ها و مقالاتتان را جلویتان باز کنید و ادای خواندن و محاسبه در بیاورید در حالی که هیچ تمرکزی ندارید.
(5) متاسفانه با این سریال هایی که پخش می شود و با این جوک های عامیانه رایج در بین دانشگاهیان، فضا ی جامعه ی ما به شدت مستعد انگ بستن های خانمانسوز است. نه این انگ را در مورد دیگران باور کنیم و نه در مورد کسی که دوستش داریم. آن قدر عقده ای دور و بر زیادند که تا وقتی خوشبختی زوجی را می بینند، آتش توپخانه ی انگ زنی را تند تر می کنند تا مانند بوفی شوم، لانه ی عشق آنان را ویران کنند.
(6) بدانیم که هر زوجی کاملا یکتاست. ما راه زندگی خود را باید خودمان بیاییم. به خصوص اگر فیزیکپیشه یا ریاضیپیشه باشیم کمتر بتوانیم در بین فامیل و نسل قبل همکاران الگوی رفتاری مناسبی برای زندگی مشترک بیابیم.باید با ابتکار عمل راه خود را بیابیم.
7) دوستان مجرد که سن بالاتر دارند، یا افرادی که خود در زندگی زناشویی موفق نبوده اند مشاور مناسبی در امر ازدواج نیستند! جالب این که اغلب دسته ی اول انواع و اقسام نظریه ها در مورد جنس مخالف و زناشویی دارند که اصرار به منتقل کردن آنها به شما دارند. نظریه هایی که-به عقیده ی منجوق- به درد لای جرز دیوار هم نمی خورند!

(8) نگذاریم رقابت کاری بین ما و کسی که دوستش داریم اختلاف بیاندازد. متاسفانه باید بگویم عده ای در محل کار شما-دانسته یا نادانسته- به این چشم و همچشمی دامن خواهند زد.

(9) در محل کار- به خصوص جمع های دانشگاهی- آدم عقده ای زیاد پیدا می شود! دغدغه های عاطفی خود را در محل کار بپوشانید. ساده تر بگویم: به کسی اعتماد نکنید ولو آن که تاکید بسیار کند که جای پدر شماست یا از در "جیجی باجی" درآید. این هشدار شامل خود منجوق هم می شود!

10) اگر اختلافی بین ما و کسی که دوستش داریم هست بین خودمان حل کنیم. به یاد ندارم حتی در یک مورد حَکَم تعیین کردن شخص ثالث، گرهی از اختلافی گشوده باشد. اما تا بخواهید مواردی هست که این حکم تعیین کردن خود عامل فتنه ای شده بد تر از دعوای اولیه.
(11) هر گز به رئیس خود در محل کار این اجازه را ندهید که از موضع ریاست در زندگی خصوصی و خانوادگی شما دخالت کند.

۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

برنامه ي كلاس ها و پذيرش دانشجو

فايل صوتي و جزوه ي كلاسم را هر روز اندكي پس از كلاس در اين سايت مي گذارم. دقت كنيد كه جلسه چهارم ابتدا از روي اين جزوه است بعد به سراغ صفحه ي 8 اين جزوه مي رويم. دو سه جلسه بعد شروع خواهم به تدريس از روي كتاب
The physics of the Standard Model and Beyondنوشته يMorii, Lim و Mukherjee. اگر تا به حال اين كتاب را تهيه نكرده ايد مي توانيد يك جلد از آن را از دفتر پژوهشكده تهيه كنيد. پيش از آن كه تدريس از روي كتاب را آغاز كنم يك جلسه ي حل تمرين خواهيم داشت. در جلسه ي بعد از جلسه ي حل تمرين يك امتحان ميان ترم مي گيرم. اين امتحان ميان ترم دو كار كرد دارد: براي آن دسته از دانشجويان كه ثبت نام رسمي كرده اند نمره ي آن در نمره ي نهايي درس لحاظ مي شود. (2) يك مقدار فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه يك دانشجوي دكتري و يك دانشجوي فوق ليسانس بگيرم تا روي موضوعاتي در حول و حوش مدل هاي انرژي پايين جرم نوترينو و ماده ي تاريك كار كنند. آن چه كه براي دانشجوي كارشناسي ارشد در نظر دارم يك پايان نامه ي مروري است. قرار نيست مقاله اي نوشته شود. صد
البته با دانشجو ي دكتري مقاله هاي متعدد خواهم نوشت (اگر عمري باشد).

كساني كه مايلند من استاد راهنماي آنها باشم در اين امتحان شركت كنند. براساس نمره ي اين امتحان تصميم مي گيريم. دقت كنيد نمره ي خوب آوردن شرط لازم است نه كافي. در مورد شرايط ديگر حضوري صحبت مي كنيم.اگر به اين موضوع علاقه منديد وتمايل داريد با من كار كنيد مستقل از آن كه از چه دانشگاهي هستيد در امتحان شركت كنيد. مي دانيد كه از نظر من فرقي بين دانشگاه هاي مختلف نيست، من فقط مايل به جذب دانشجوي باسواد اهل كار كردن هستم. مطمئنم امتحاني كه خواهم گرفت بهتر از امتحان هاي ورودي دانشگاه هاي كشور كارآيي دانشجو را براي كار كردن روي پروژه هايي خواهد بود كه من در نظر دارم مشخص مي كند. درنتيجه برايم فرق نمي كند دانشجو از كدام دانشگاه بيايد.