‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ علمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ علمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

مدرسه ي تابستاني

مايلم كاركرد و اهداف مدرسه ي تابستاني را كه قرار است برگزار كنيم قدري بشكافم تا آنان كه مايلند در اين برنامه شركت كنند بدانند چگونه و با چه ذهنيتي مي توانند از آن حداكثر استفاده را ببرند. عنوان همايش، مروري بر پيشرفت هاي اخير فيزيك ذرات است. هدف من هم دقيقا همين است. برنامه ريزي را چنان كرده ام كه به اين هدف برسيم. همان طوري كه قبلا گفتم در اين گونه مسايل تعارفي با كسي ندارم. اگر مي بينيد به طور مثال از دكتر آرش عزيز دعوت كرده ام كه درمورد DISسخنراني نمايند براي آن است كه معتقدم (1) اين مبحث در اين برهه از زمان كه ال-اچ-سي در حال داده گيري است بسيار مهم است و نياز هست كه دانشجويان با مقدمات آن آشنا شوند. (2) دكتر آرش را شخصي مي دانم كه توانايي علمي لازم را دارد كه اين موضوع را به نيكويي و بدون اشتباه تدريس كند. در سخنراني هاي ايشان اشتباهاتي كه در سخنراني هاي مشابه ديگر همكاران چندين بار تكرار شده را نشنيده ام. براي همين از ايشان دعوت كرده ام. اين كه ايشان جزو پيشكسوتان بوده دليل دعوت از ايشان نيست.
تعارف و رو دربايستي از این جنس با كسي ندارم.
از ايشان دعوت كرده ام چرا كه با مطالعه ي جزوه ي آموزشي ايشان و همچنين حضور در برخي سخنراني هاي ايشان به اين نتيجه رسيده ام كه ايشان به نحو احسن مي توانند تدريس كنند. به طور مثال اگر يكي از ايشان بپرسد چه طور وقتي جرم پروتون يك GeVاست صحبت از حضور كوارك بي درآن مي كنيد كه جرم بيش از 1GeVدارد مي تواند پاسخ درست دهد. (مع الاسف در سخنراني هاي ديگري شنيده ام كه در پاسخ به اين سئوال، جواب هاي بي معني داده اند. ) معيار من براي دعوت از سخنران پاسخ دادن به اين قبيل سئوالات بود. به عنوان كسي كه شش سال است در سخنراني ها يي از اين دست در اين كشور مي نشيند و با دقت گوش مي كند من مي توانم تشخيص دهم چه كسي جواب سئوالاتي از اين قبيل را درست مي دهد و چه كسي جواب نادرست تحويل دانشجو مي دهد. در اين رشته ي خيلي خاص (پديده شناسي فيزيك ذرات) من اين تخصص را دارم و ارزيابي مي نمايم. اما به خود اجازه نمي دهم در مورد كيفيت كارهاي ديگران كه در آنها سر رشته اي ندارم نظر دهم. اکثریت شرکت کنندگان گردهمایی که اغلب دانشجویان کارشناسی ارشد و یا دکتری هستند هم هنوز صلاحیت این ارزیابی را ندارند. چند سال دیگر پیدا می کنند. اما فعلا چنین صلاحیتی ندارند چرا که دیده ام جواب نادرست را در مورد همان کوارک بی در پروتون اغلب دانشجویان تحصیلات تکمیلی پذیرفته اند بی آن که به اشتباه آن پی ببرند. برای همین هست که گفتم رای گیری در اینجا کارآیی ندارد! به عنوان برگزارکننده من باید تشخیص دهم کدام استاد صلاحیت سخنرانی دارد و کدام یک خیر نه کسانی که جواب اشتباه را از درست تشخیص نمی دهند. هدف برگزاری چنین گردهمایی هایی آن است که چند سال بعد افراد بیشتری داشته باشیم که صلاحیت این گونه ارزیابی ها را دارند. من هم موقع دانشجویی چنین صلاحیتی نداشتم. در این شش سال با مطالعه وتجربه و... چنین صلاحیتی را به دست آورده ام. (وقتی با پیشکسوتان در این مسایل تعارف ندارم، با دانشجو ها که به طریق اولی تعارف ندارم!)

از دكتر آرش خواهش كردم كه قبول زحمت كنند. ايشان هم بزرگواري كردند و قبول زحمت كردند كه براي اين، هم من و هم شركت كنندگان بايد سپاسگزار باشيم.
ابتدا مي خواستم همايش داخلي باشد چرا كه اين روز ها مسئله ي ويزا هست وبا اخلاق من جور در نمي آيد كه تا آخرين لحظه ندانم سخنران هايم خواهند رسيد يا نه.
گفتم موضوع همايش پيشرفت هاي اخير در فيزيك ذرات است. اين پيشرفت ها -همان گونه كه در همايش خواهيد شنيد- در چند محور است: يكي فيزيك نوترينو. در ايران جز من و دانشجويانم كسي كار جدي در اين باره نمي كند. از دانشجوي سابقم پرسيدم كه مي تواند در آن موقع ايران باشد يانه. جواب مثبت بود. پس از او خواهش كردم سخنراني در اين باره را بر عهده بگيرد تا من بتوانم ابرتقارن تدريس كنم.
ديگر محور پيشرفت در اين باب فيزيك-بي است. نتايج آزمايش هاي كارخانه هاي بي(BABARو BELLE) منتشر شده و ادعا مي شوند مقدار اندكي انحراف از مدل استاندارد مشاهده شده. از طرف ديگر بناست يك كارخانه ي بي ديگر ساخته شود. زمان مناسب است كه دانشجويان ايراني هم با اين مبحث وپيشرفت هايش آشنا شوند شايد در آينده در همين موضوع خواستند كار جدي كنند. ما در دور وبر كسي كه روي اين موضوع كار كند نداريم. دكتر ولي بشيري بود كه رفت تركيه. يادم افتاد كه دوست عزيزم خانم دكتر محمودي در همين موضوع كار مي كنند. به علاوه ايشان هم سخنران بسيار توانايي هستند و خيلي هم دوست دارند به دانشجويان ايراني كمك كنند. با ايشان تماس گرفتم و دريافتم كه ايشان بناست به ايران بيايند. ايشان هم لطف كردند و قبول زحمت كردند. از ايشان هم بسيار سپاسگزارم.
موند موضوع نظريه ي وحدت بزرگ كه متاسفانه ايراني اي را سراغ نداشتم كه روي اين موضوع كار جدي كند. دقت كنيد مي گويم كار جدي! يعني چندين سال در اين باره كاركرده باشد و از زير وبم آن خبر داشته باشد. در سفر سنگاپور دوستي قديمي را ديده ام كه مقالات زيادي نوشته. اخيرا شواهدي هم براي يكي از پيش بيني هاي مدل او پيدا شده (البته شاهد خيلي ضعيف است) كه هيجان ايجاد كرده. از ايشان دعوت كردم و ايشان هم ابراز علاقه كردند كه تشريف بياورند.
بازهم مي گويم هدفم مرور بر پيشرفت هاي اخير بود. سخنرانان مدرسه مي توانند اين مطالب را-بدون ايراد و آموزش مطالب نادرست- پوشش دهند. يعني به مباحث مهم آن بپردازند و متناسب با اهميت روي هر نكته انگشت بگذارند. معيارم انتخابم يكي در دسترس بودن بود و ديگر توانايي علمي-آموزشي. بازهم مي گويم نه تعارفي باكسي داشتم و نه قصدم رديف كردن اسامي اي بود كه بعدا پز بدهم که من اينها را دعوت كرده ام.شاید زمانی دیگر-وقتی شرایط مناسب بود گردهمایی از آن جنس هم برگزار کردم که کارکرد مفید دیگری دارد. اما این گردهمایی از جنس دیگر است.
خيال بعضي ها را راحت كنم. سخنرانان ما كساني در رديف نوبليست نيستند كه براي عكس گرفتن دعوتشان كرده باشيم. منكر ارزش رويداد هايي مانند دعوت از نوبليست ها و... نيستم. همان طوري كه قبلا هم گفته ام آن گونه رويداد ها و برنامه مفيد هستند. علت را هم توضيح داده ام. اما گردهمايي هايي از جنس اين مدرسه ي تابستاني مهمتر و مفيدتر مي باشند. يكي از كاركردهايي كه دارند مهار كردن همان توهم نبوغ است. اگر سر سخنراني يك پست-داك جوان بنشيند و ببيند با همه هوش و نبوغي كه دارد اين آقا يا خانم باز خيلي بيشتر از او در زمينه ي مورد سخنراني اش مي داند (چرا كه چند سالي بيشتر از شما بكوب در اين موضوع به طور تخصصي وحرفه اي كار كرده) توهم نبوغش فروكش مي كند! حضور نوبليست هايي كه مي آيند و از كار 20 سال پيش خود صحبت مي كنند البته عزيز و مغتنم است اما توهم نبوغ را در شخص از بين نمي برد! كمك زيادي هم نمي كند تا ياد بگيريد ببينيد كه كسي كه درگير كار پژوهشي جدي است چه گونه مي انديشد و چه ذهنيتي دارد. ذهنيت او با يك نوبليست كه بيست سال است آردهايش را بيخته الك هايش را آويخته، فرق دارد. اگر فقط امثال نوبليست ها بيايند و همايش هايي از اين دست كه در تابستان برگزار شود نباشد توهم نبوغ دوصد چندان مي شود. دانشجوياني كه در محيط دانشكده ي خود سرآمد هستند، چهار تا تكيه كلام و يا ژست آن نوبليست را ياد مي گيرند و گمان مي كنند ديگه آخرشه! كسي نيست بهشون بگه بابا جون اين بيست سال پيش آردهاشو بيخته الك هاشو آويخته ! تو بايد با ذهنيت ديگري به مسئله نگاه كني.


ارتباط با محققان جواني چند سالي از دانشجويان دكتري بزرگترند اما جدي كار كرده اند يك حسن ديگر هم دارد: مي بينند كه خيلي راه هست كه بايد بپيمايند



۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

سيد حسين نصر

در نوشته ي قبلي ام نام سيد حسين نصررا آوردم. عده اي پرسيدند كه قضيه چيست. ببينيد! سيد حسين نصر ديدگاه ويژه اي را نسبت به علم توصيف و ترويج مي كند. قصد ندارم ديدگاه او را اينجا توصيف كنم. مي ترسم هر چه كه بگويم باعث ايجاد شبهه شود و من حال و حوصله و وقت رفع اين شبهات را ندارم. ديدگاهش را از زبان خود او بخوانيد. در واقع ديدگاه او در مورد دانش در ميان عموم جامعه ي ما از جمله جماعت دانش-پژوه و جماعت فيزيكپيشه وجود دارد. دكتر سيد حسين نصر اين ديدگاه را خود به وجود نياورده. چنين ادعايي هم نمي كند. او در واقع ديدگاه رايج بين جامعه ي مسلمين نسبت به علم را توصيف مي كند. البته توصيفي كه مي كند بسيار دقيق ، هوشمندانه و موشكافانه است. در واقع به زوايايي اشاره مي كند خيلي ها با آن كه ناخودآگاه همين گونه مي انديشند به ژرفايش پي نمي برند.
دكتر نصر اين زوايا را روشن مي كند و براي همين طرز تفكري كه موجود است اسكلت فلسفي نسبتا محكمي مي سازد. چند نكته اينجاست كه من مي خواهم روي آنها انگشت بگذارم.
1) ديدگاهي كه سيد دكتر نصر درمورد دانش توصيف مي كند ديدگاهي زيباست. اما تنها ديدگاه موجود نيست. در واقع نقطه شروع دكتر نصر با خارجي ها درمورد دانش اشاره به اين نكته است كه ديدگاه شما در مورد علم (كه به ديدگاه مدرن معروف است) تنها ديدگاه موجود نيست. سيد حسين نصر به آنها مي گويد ديدگاهي كه من توصيف مي كنم يك ديدگاه آلترناتيو است. خودتان بخوانيد ببينيد به خارجي ها چه مي گويد.
اما خوانندگان وبلاگ منجوق همگي از اين حوزه ي فرهنگي هستند . نقطه شروع بحث ما چه بايد باشد؟! ببينيد! ديدگاهي مبهم از دانش از گذشتگان به ما به ميراث رسيده. اين همان ديدگاه هست كه سيد حسين نصر آن را به زيبايي توصيف مي كند و ابهاماتش را رفع مي نمايد. از طرف ديگر ما با ديدگاه غربيان مواجهيم. از محصولات همين علم از صبح تا شب استفاده مي كنيم. به مدرسه و دانشگاه مي رويم و كتاب هايي را مي خوانيم كه با آن ديد نگاشته شده اند. اغلب توسط خود غربيان. تقابل اين دو ديدگاه مشكلاتي را پديد مي آورد كه من به دو مورد به طور خاص اشاره مي كنم:
الف) مهمترين مشكل آن است كه دانشجو با «مفهوم فهميدن» مشكل پيدا مي كند. نمي داند كِي درس را فهميده -كِي نفهميده! دانشجوي جدي به وسواس مي افتد. مرتب از خود واساتيد ش سئوال يعني من واقعا اين را فهميده ام. به خصوص وقتي درس مزبور فيزيك است بيشتر ابهام پيش مي آيد. گاهي دانشجو و يا دانش آموز سرخورده مي شود و مدام به خود تلقين مي كند كه « من هيچ نمي فهمم»! كتاب ها ي درسي تلويحا به او مي گويند فهميدن آن است كه فرماليزم را ياد بگيري. اما اين به دل دانشجو نمي نشيند! از يك طرف به دنبال شاتل هوا كردن است و مي خواهد علمش ثمر داشته باشد (آن هم ثمري كه فوري به عينه ببيند). از طرف مفهوم فهميدن را چيزي مبهم و اشراقي-گونه و مكاشفه-گونه مي پندارد كه از طريق خواندن اين كتاب ها و حل كردن اين تمرين ها حاصل نمي شود. خلاصه در مي ماند كه چه كند! من اين التهاب و وسواس را خود در دوره ي تحصيل تجربه كرده ام. البته من با اين موضوع تا سال دوم سوم دبيرستان كنار آمدم. اما مي بينم دانشجوهايي هستند كه تا دوره ي دكتري هم با همين وسواس و سردرگمي دسته و پنجه نرم مي كنند. نظير اين التهاب و وسواس را در دانشجويان غربي نديده ام. آنها تكليفشان با «مفهوم فهميدن» روشن تر است چون بين دو فرهنگ اين ور و آن ور كشانده نمي شوند. البته گاهي شرقيان همين آسودگي خيال غربي ها را بر سطحي نگري آنان تعبير مي كنند. بگذريم!
به اين موضوع به تدريج در وبلاگ منجوق بيشتر خواهم پرداخت. باشد كه اين سردرگمي را حداقل براي عده اي رفع كنم. البته همين جا مي گويم رفع اين سردرگمي يك پروسه و فرآيند مي طلبد نه پاسخگويي به چند پرسش مشخص.
ب) ارزش هاي اخلاقي اين دو ديدگاه لزوما يكي نيست. با نظام ارزشي يكي، ديگري را نقد كردند كاري است نادرست.


2) ديدگاهي كه سيد حسين نصر توصيف مي كند اگر كج فهميده شود مي تواند ريشه همين دانش پژوهي نوپاي ما را بخشكاند. حتي مي تواند خطرناك باشد. توصيه ي اكيد مي كنم به نقل قول هاي به قول خارجي ها
out of context
از دكتر نصر توجه نكنيد. اگر حرف هاي او درست فهميده نشود (كه خيلي احتمالش زياد است) مي تواند به نتايج زيانباري منجر شود. نوشته هاي خود نصر را بخوانيد نه تعبيرات دست چندم از آراي او.
3) ديدگاه هاي آكادميك مختلف كنار هم بايد باشند. هر كدام بسته به وزنشان طرفدار مي يابند. اين جامعه آكادميك است كه وزن ديدگاه هاي مختلف را بايد روشن كند نه اربابان قدرت از طريق زورآزمايي و نه اربابان جرايد از طريق جنجال آفريني . آنان صلاحيت لازم براي تشخيص را ندارند. هيچگاه بر اساس تشخيص آنان قضاوت نكنيد.

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

ابن هیثم ومسئله ي ناسيوناليزم افراطي

وبلاگ گروهی cosmic varianceکه همان گونه چند بار اشاره کردم یکی از معروفترین و پرخواننده ترین و معتبرترین وبلاگ های گروهی فیزیک در دنیاست اخیرا یادداشتی در مورد ابن هیثم داشت. اگر یادتان باشد پارسال هم یک یادداشت در مورد ابن سینا داشت. من اینجا نمی خواهم در مورد ابن هیثم صحبت کنم اما مناسب دیدم بحث "ناسیونالیزم افراطی" را که چندی پیش شروع کرده بودم در قالب مثال ابن هیثم بیشتر باز کنم.
شادروان پروفسور عبدالسلام فیزیکپیشه ی بزرگ پاکستانی الاصل, برنده ی جایزه ی نوبل و موسس موسسه بین المللی آی-سی-تی-پی در ایتالیا یک مجموعه مقاله ی علمی-اجتماعی-فرهنگی دارد که در قالب یک کتاب منتشر شده است. عبدالسلام در چند مورد از این مقالات خود را برادر معنوی ابن هیثم می خواند بی آن که خود را بخواهد به در و دیوار بکوبد که ابن هیثم پاکستانی بوده!! از دیدگاه من این احساس برادری و نزدیکی نه تنها ناپسند نیست بلکه نشان از اصالت و هویت ریشه دار شادروان پروفسور عبدالسلام دارد. سلام از روی آثار ابن هیثم دیدگاه او را در نگرش به علم به دیدگاه خود نزدیک می دید. دیدگاه ها در خلا رشد نمی کنند. طبعا پیش زمینه ی مشترک فرهنگی این دو دانشمند -هر چند که با چند قرن فاصله از هم می زیسته اند-در شکل گیری چنین دیدگاه مشترکی نقش بازی کرده.
پروفسور عبدالسلام دانشمندی در سطح جهانی بود. جهانی نیز می اندیشید. تاسیس موسسه ای مانند آی-سی-تی-پی (که من شخصا خود را به خاطر آن مدیون پروفسور سلام می دانم) و رسالت جهانی ای که برای موسسه قایل بوده (حمایت از دانشگران جهان سوم از یک طرف وایجاد محیطی که دانشگران جهان سوم و کشورهای پیشرفته ی دنیا در آن بتوانند با هم تعامل کنند) نشان از این جهانی اندیشیدن دارد. او در مورد تحقیق استاندارد جهانی داشتن (world-classبودن) -برعکس برخی از حضرات دور وبر ما- تنها شعار نمی داد. world-classقبایی بود که الگویش را از او می گرفتند. در مورد جهانی اندیشیدن هم همین طور! چند دهه قبل از آن که "جهانی اندیشیدن" شعار شود او با تاسیس آی-سی-تی-پی نشان داد که جهانی عمل می کند! با این حال در فرهنگ خود چنان ریشه دار بود که با ابن هیثم احساس برادری می کرد.
واما ناسیونالیزم افراطی: ناسیونالیزم افراطی از نظر منجوق آن است که در راه علم هیچ نکوشی اما از شنیدن آن که ابن هیثم عرب بوده رگ گردنت بیرون بزندو بخواهی بگویی چون آن زمان آل بویه عراق را گرفته بودند پس ابن هیثم ایرانی است. ناسیونالیزم افراطی از نظر منجوق آن است که هیچ در ذهنت شک نکنی که چه بسا طرح این سئوال که آیا ابن هیثم ایرانی است یا عرب -ازبیخ- نابجا باشد. ناسیونالیزم افراطی یعنی که بی هیچ شکی بخواهی مفاهیم قرن بیستم را برای 1000 سال پیش تعمیم دهی و سرش هم با همسایه کله بگیری و احیانا چنان در عرب ستیزی اصرار کنی که دل هموطنان عربمان را که در همان نزدیکی زادگاه ابن هیثم (بصره) زندگی می کنند بشکنی!
ناسیونالیزم افراطی یعنی آن که چشمت را بر از دست رفتن استعداد هایی که می توانستند ابن هیثم و عبدالسلام فردا باشند (به علت فقر, اعصاب خردی های متداول در دانشگاه ها وپژوهشگاه ها, سیاست زدگی در بین دانشگاهیان, نا آشنایی اساتید ما با پدیده هایی مانند bipolar بودن ودر یک کلام نخبه کشی) ببندی و سر ملیت (!!!) دانشمندان هزار سال پیش دعوا کنی و احیانا با بودجه ای که می شد یک همایش علمی درست و حسابی و مفید برگزار کرد کنگره ای برای اثبات ایرانی بودن او برگزار نمایی. ناسیونالیزم افراطی یعنی آن که وقتی پا می شوی و می روی همان آی-سی-تی-پی درباره برتری ایرانی ها به عرب ها داد سخن بدهی و ندانی که بااین کار چه قدر جامعه ی علمی ایران را دربین جامعه علمی دنیا خوار و ذلیل می کنی. آن هم در موسسه ای که وابسته به یونسکو است! درواقع داری با این کار نمک می خوری و نمکدان می شکنی!
تک تک ما مستعد غلطیدن به ورطه ی هولناک ناسیونالیزم افراطی هستیم. این شامل خود منجوق هم می شود. خیلی باید مراقب باشیم!

پي نوشت: اگر يادتان باشد چندي پيش مقاله اي از روي ناسيوناليزم افراطي در يكي از سايت هاي معتبر و بسيار پرخواننده نوشته شده بود در مورد افغاني ها. من و چند نفر از همكاران به عنوان اعتراض و تذكر نامه اي بلند به مسئولين آن سايت فرستاديم. بعد نامه را در چند قسمت در منجوق منتشر كردم. در اين قسمت از ابن سينا و ابن هيثم هم يادي كرده ام. در نامه خاطر نشان كرديم رشد كيفي دانشگاه هاي ما در گرو پرهيز از ناسيوناليزم افراطي است. 1000سال پيش در اين قسمت از دنيا چنين بوده! الان هم در اين دنياي مدرن اينترنتي باز هم چنين است!

۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

والاتر از اولين

همان طوري كه بارها در سال گذشته گفته شد دكتر عليمحمدي اولين دانشجو ي دكتري فيزيك بود كه در ايران فارغ التحصيل شد. تا جايي كه من مي دانم اين حرف درست است اما به نظر اين حقير اين همه تاكيد روي اين اولين نفر بودن بي مهري است به نام و ياد و خاطره و راه دكتر عليمحمدي. دكتر عليمحمدي در طول عمر كوتاه اما بسيار پربار خود دستاوردهاي خيلي عظيم تري داشت! كسي از اين دستاوردها خبر نداشته باشد گمان مي كند اين همه تاكيد به آن معناست كه كار مهم دكتر عليمحمدي همان است كه چند روزي پيش از نفر دومي كه از تزش دفاع كرد، فارغ التحصيل شد! اين كه روي «اولين » تاكيد مي شود به نظر من خيلي معني دار است و متاسفانه معناي آن هم چندان خوشايند نيست! اگر يادتان باشد چند مدت پيش يادداشتي داشتم در باره ي همين تب «اولين». دانشجوي جواني از يك نوبليست سئوال مطرح كرده بود "چه گونه مي توانم اولين نوبليست ايران باشم.» اولا كه همان طوري كه آن نوبليست جواب داد يك فيزيكپيشه بايد دنبال حل مسايل فيزيك باشد اگر اين وسط به او جايزه اي هم دادند كه چه بهتر! حالا من خيلي با به دنبال جايزه و پول و شهرت بودن هم مشكل ندارم. آرزو بر جوانان عيب نيست. مشكل من با به دنبال "اولين" بودن است. آيا اين حرف تلويحا به آن معني نيست كه "اي جماعت فيزيكپيشه ي ايراني دست نگه داريد كه من مي خواهم اولين باشم؟!" گيريم تا اين جوان نوبل بگيرد يك ايراني ديگر هم نوبل گرفت. آيا اين به معناي شكست خوردن آن جوان در زندگي بايد باشد؟! آخه اين چه طرز فكري است؟! باور كنيدكه اين طرز فكر "اولين بازي" است كه سر منشا خيلي نظر تنگي هاو به جان هم افتادن هاست! باز هم مي گويم بر جوانان عيب نيست. عيب بر بزرگان قوم است كه نه تنها در جهت از بين بردن اين طرز فكر حرفي نمي زنند بلكه به آن دامن هم مي زنند. اين «اولين بازي» ها جز اعصاب خردي و رقابت ناسالم ارمغاني نخواهد داشت!

الغرض! دكتر عليمحمدي از اين نظر اولين بود. اگر چند ماه ديرتر دفاع مي كرد احتمالا به پايان نامه اش مطالب بيشتري مي افزود و آن را غني تر مي ساخت، اما يكي ديگر مي شد نفر اولي كه دفاع مي كرد. اما خيلي در تاريخ فيزيك ايران و دنيا تحولي حاصل نمي شد!

اتفاقا دكتر عليمحمدي شخصي بود كه در تكامل جامعه ي فيزيك ايران نقش مهمي بازي كرده بود. من بيوگرافر ايشان نيستم و از همه ي كارهاي علمي و سازنده ي ايشان خبر ندارم. اما يك مورد بسيار مهم و بارز را مي خواهم اينجا نام ببرم: رياست دانشكده ي فيزيك دانشگاه تهران. شايد بگوييد اگر ايشان نبودند يكي ديگر مي شد رئيس. درست است اما رئيس داريم تا رئيس! نمي خواهم زحمات مديريت هاي قبلي و بعدي ايشان را زير سئوال ببرم. آنها هم زحمت كشيده و مي كشند. اما دكتر عليمحمدي چه از منظر من كه بيرون دانشكده بودم و از دور نظاره مي كردم و چه از منظر همكاران ايشان در دانشكده وچه دانشجوياني كه شاهد تحول مثبت دانشكده در طول ساليان رياست ايشان بودند مديريتي داشت قاطع، منطقي و توام با عشق كه تحول شگرفي را منجر شد. در همين وبلاگ بارها وبارها جو علمي دانشكده ي فيزيك دانشگاه تهران را ستوده ام. نه آن كه بخواهم ادعا كنم بي ايراد است. اما دانشكده اي است كه مسايل علمي در آن در درجه اول اهميت قرار دارد و از خيلي مسايل حاشيه اي در جاهاي ديگر رايج است در آنجا خبري نيست. استادانش حرفه اي و با مسئوليت كار مي كنند و... اين جو مطلوب علمي حاصل تلاش گروهي اعضاي دانشكده بوده و هست. اما بايد گفت اين درايت دكتر عليمحمدي بود كه فيزيكپيشگان برجسته اي را آنجا گرد هم آورد و در عين قاطعيت در مقابل كساني كه مي خواستند جو آنجا را غير علمي كنند با تواضع از همكاران در رشته ي خود بازخورد مي گرفت ودر اعتلاي سطح علمي دانشكده مي كوشيد. نقش دكتر عليمحمدي در ايجاد و دوام چنين گروهي بسيار پررنگ بود. به نظر من ارزش اين كار بسيار بزرگ است. از آن جنس كارهايي است كه تا صد سال تاثير مثبت آن باقي مي ماند.
بايد رفت و خاطرات همكاران و دانشجويان را جمع آوري وتدوين كرد. بايد ديد دكتر عليمحمدي چه كرد كه يك دانشكده ي قديمي -كه بنا به سنت جهان سوم زود پير و فرتوت مي شود- جاني دوباره بگيرد و دوباره جوان شود. ارزش اين كار كم از احداث و تاسيس نيست. در واقع در مملكتي چون ايران اين كار درايت بسي بيشتر مي خواهد.

ياد و نام و خاطره ي دكتر عليمحمدي زنده باد و راهش پر رهرو!

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

اعتصاب دانشجويي در ايتاليا




شرح ماجرا
ترجمه ي شعار روي پلاكارد: نوترينوي بيشتر گلميني کمتر
گلميني از قرار معلوم وزير علوم ايتالياست كه لايحه اي مي خواهد بگذراند كه بودجه پژوهشي را كم نمايد. اگر بودجه ي پژوهشي كم شود آزمايش هاي نوترينو نيز مانند ساير آزمايش ها دچار مشكل مي شوند. براي همين دانشجوها مي گويند نوترينوي بيشتر مي خواهند و گلميني را نمي خواهند.ايتاليا در فيزيك انرژي هاي بالا از كشورهاي سرآمد دنياست. مردم ايتاليا علي العموم اطلاعات عمومي بسياري بالايي در مورد فيزيك ذرات بنيادي دارند. اين كارتون ايتاليايي درمورد نوترينو ست براي بچه ها و بزرگترها. كارتون زير نويس انگليسي دارد.

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

گردهم آيي هاي مختلف

در اين يادداشت فرق لكچر و سمينار را تشريح كردم و در اين يكي روي اهميت رعايت عرف انگشت گذاردم. اينجا مي خواهم اندكي درباره ي انواع و اقسام گرد هم آيي ها صحبت كنم. باز هم تاكيد مي كنم ممكن است معني لغات در بين جمع هاي مختلف اندكي با هم فرق داشته باشد. مثلا پزشك ها- و تا حدودي مهندسين برق- بيشتر گرد همايي هاي خود را "كنگره" مي نامند. در صورتي كه اين واژه در بين فيزيكپيشه ها آن قدر كاربرد ندارد. قصد من از اين يادداشت بررسي ريشه ي لغات هم نيست. مثلا واژه ي سمپوزيم ريشه اي در يوناني باستان دارد كه به هيچ وجه مد نظر ما در اينجا نيست. (شايد براي شما جالب باشد كه من اين معناي سمپوزيم را براي اولين بار از زبان آقاي الهي قمشه اي در تلويزيون ايران شنيدم! ) يك سري معناهاي تكنيكي هم اين واژه ها دارند كه به هنگام پر كردن فرم ها براي دريافت بودجه براي برگزاري گردهمايي بايد مد نظر داشت. معناي به آن شدت تكنيكي هم باز مورد نظر من نيست.اين تعاريف را موقع پر كردن فرم ها مي آموزيم و چند ساعت پس از فرستادن فرم ها فراموش مي كنيم! اما يك سري معاني عرفي هم اين واژه ها در جمع هاي مختلف دارند كه براي آن كه در اين جمع ها بُر بخوريم بايد بياموزيم وهمواره در خاطر داشته باشيم. مقصود من در اين يادداشت بيشتر اين معنا ست در بين همكاران خودم.

school: اسكول يا مدرسه يك گردهمايي چند روزه تا چند هفته اي است كه در آن سخنرانان يك يا چند موضوع پيشرفته (advanced) اما نسبتا مدون را به شنوندگان درس مي دهند. سخنراني هاي schoolرا لكچر مي خوانند نه سمينار. مبحثي كه در اسكول داده مي شود معمولا جديد است وهنوز كتاب آموزشي (پداگوژيك) در مورد آن نوشته نشده. اما معمولا آن قدر مدون شده كه در مورد آن مقاله ي مروري نوشته شده باشد. (اگر يادتان باشد در مورد اهميت مقاله ي مروري قبلا نوشته بودم.) در اسكول علي الاصول سخنران نبايد تنها روي مقالاتي كه خود كار كرده انگشت بگذارد! اين كار زياد اخلاقي نيست ! با اين وجود عده اي از زعماي قوم به اين كار غير اخلاقي مبادرت مي ورزند! (در اين باره بعدا مي نويسم.) شخص علي الاصول بايد تمام نظرات و رهيافت هاي رقيب مطرح را در سخنراني خود پوشش دهد نه فقط مال خودش را. اگر توانايي علمي لازم را براي پوشش دادن رهيافت هاي گوناگون ندارد نبايد قبول كند تا سخنراني كند. هرچند در اسكول هاي معتبري مانند آن چه كه آي-سي-تي-پي همه ساله برگزار مي كند اشكال سخنراناني كه اين بي اخلاقي علمي را مرتكب مي شوند آن نيست كه احاطه ي لازم را ندارند بلكه آن است كه وقتي چند صد نفر دانشجو، چشم وگوش بسته، اين گونه مي آموزند كه "رهيافت بخواهيد فقط رهيافت اين آقاي سخنران"(!!) آقاي سخنران چند صد تا سايتيشن مي گيرد.


workshop: در كارگاه ها عده اي كه در يك موضوع كار مي كنند جمع مي شوند و آخرين نتايج علمي خود را به همديگر توضيح مي دهند. در سمينار ها يي كه در يك كارگاه ارائه مي شود شخص پس از مروري بسيار كوتاه به سراغ كار تحقيقي جديد خود مي رود. چون افراد همگي در اين زمينه متخصص هستند مقدمه ي طولاني حوصله ي ديگران را سر مي برد. برعكس لكچر هاي يك مدرسه، در سمينار يك كارگاه بايد قسمت عمده ي سخنراني راجع به كار جديد خود آدم (به تنهايي و يا به همكاري ديگران) باشد. والا شنوندگان بر مي گردند و مي پرسند:"خوب كه چي؟!" در كارگاه سخنراني ها خيلي رسمي نيستند. زمان بندي خيلي دقيق نيست. زمان بندي نادقيق به خاطر تشويق به بحث بيشتر است.

conference: كنفرانس كمابيش شبيه workshop است با اين تفاوت كه رسمي تر است. زمان بندي آن دقيق تر است وازسخنرانان انتظار مي رود كه سر زمان مقرر سخنراني خود را به اتمام برسانند. در صورتي كه در كارگاه چنين قيدي آن قدر پررنگ نيست. در كنفرانس بهتر است چيزي را ارائه دهيم كه قبلا چاپ شده و ما شك كمتري در مورد اعتبار آن داريم. در حالي كه در كارگاه مطلبي كه هنوز به اندازه ي كافي پرورانده نشده را هم مي توانيم ارائه دهيم. هدف كارگاه پرورانده كردن بيشتر ايده ها با مدد از همكاران و همفكري با آنان است و دست يافتن به ايده هاي جديدتر. در صورتي كه در كنفرانس هدف ارائه ي نتايج است و آشنايي با نتايج ديگران.مرز بين كارگاه و مدرسه كاملا مشخص است اما مرز بين كارگاه و كنفرانس خيلي برجسته نيست.

symposium: تا جايي كه من مي دانم در بين فيزيكپيشگان انرژي هاي بالا ، تنها يك گردهمايي است كه به شكل سمپوزيم است. اين سمپوزيم هر دو سال يك بار برگزار مي شود. محل برگزاري هر بار عوض مي شود. كشورهاي مختلف و همچنين همكاري هاي آزمايشگاهي بزرگ مانند سرن و تواترون و.... هيات نمايندگي خود را مي فرستند. هر كشور تعداد محدودي نماينده مي تواند داشته باشد. كشورهاي جهان سوم نيز از طريق آي-سي-تي-پي اقدام مي كنند نه به طور مجزا. جلسات بسيار رسمي است! زمان بندي خيلي دقيق است. وقتي ما جوان تر ها در اين سمپوزيم شركت مي كنيم كمابيش بايد همان رفتاري داشته باشيم كه در كنفرانس ها داريم. البته كمي رسمي تر بايد رفتار كنيم و بايد دقت كنيم كه از طرف شخص خودمان در اين گردهمايي شركت نكرده ايم بلكه به نوعي نماينده هستيم. خيلي عيب و عار است كه اختلافاتي كه در داخل كشور با همديگر داريم در اين سمپوزيم هم بروز دهيم و بخواهيم "حال همديگر را بگيريم!!!!" افراد جا افتاده تر كه در تصميم سازي هاي علمي كشورشان نقش دارند در جلسات شورايي كه درحاشيه سمپوزيم صورت مي گيرد شركت مي كنند. در اين گونه شوراها در مورد استراتژي پيشرفت فيزيك انرژي بالا در دنيا تصميم گرفته مي شود. مثلا تصميم گرفته مي شود شتابگر بزرگ بعدي كجا باشد و چه نوع ابررسانايي به كار گيرد و... هيات هاي نمايندگي در اين جلسات از موضع كشور و همكاري آزمايشگاهي اي كه نماينده ي آن هستند بايد دفاع كنند. همه جور تاكتيك هاي لابي كردن و ... به كار مي رود! در صورتي كه در مدرسه ها و كارگاه هاي متعارفي كه ما مرتب شركت مي كنيم از اين گونه مرز بندي ها نيست. از اين گونه دغدغه ها نيست. تنها دغدغه، دغدغه ي علمي صرف است.

meeting: نام عمومي هر نوع گردهمايي است.

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

چالش هاي وبلاگ نويسي علمي-قسمت سوم

چند وقت پيش در آرشيو يك مقاله در مورد نوترينو هاي خورشيدي منتشر شد كه ادعاي خيلي غريبي مي كرد. از اين تيپ مقالات هر از گاهي ظاهر مي شود: عموما از كشورهاي اروپاي شرقي. امانويسنده ي اين يكي صاف از ناف استنفورد و اسلك بود. فيزيكپيشه اي جاافتاده و خوشنام و معتبر. به اسميرنف اي-ميلي فرستادم و پرسيدم آيا بهمان مقاله را ديده. جواب داد:« چندي پيش همچين مقاله اي را به پي-آر-ال فرستاده بود، يك مقدار محاسبه ي سرانگشتي كردم و ديدم ادعا نمي تواند درست باشد. ديگه مقاله را به داور هم نفرستادم و ردش كردم.» (اسميرنف ويراستار پي-آر-ال هست.)
چند مدت گذشت.
داشتم همين سايت symmetry breakingرا كه محصول مشترك آزمايشگاه فرمي و اسلك است مطالعه مي كردم. ديدم در اين سايت با همان فيزيكپيشه در مورد آن مقاله و ايده اش مصاحبه كرده اند. مصاحبه طوري بود كه انگار اين ايده ي ناپخته و ناآزموده و نادرست، كشف بزرگ قرن است! چنان توي ذوقم خورد كه تا مدت ها به آن سايت سر نزدم (البته آن قدر هم قهر نكردم كه لينك سايت را از وبلاگم بر دارم). ببينيد! اين سايت را عموما كارمنداني اداره مي كنند كه اطلاعات متوسطي از فيزيك دارند. گمان مي كنم مدرك دكتري گرفته اند اما كار آكادميك نداشته اند و به عنوان كارمند استخدام شده اند. وقتي فيزيكپيشه ي پيشكسوت مي خواهد مصاحبه كند طبعا اينان با او چون و چراي علمي نمي كنند. چون و چراي علمي از كسي توي كلاس خودش-مانند اسميرنف بر مي آيد نه گردانندگان سايت symmetry breaking. به اين گردانندگان خرده اي نمي توان گرفت. آنها كار خود را خوب انجام مي دهند. ايراد به آن فيزيكپيشه ي جا افتاده است كه وقتي نمي تواند از ايده ي خود در مقابل انتقادات همتايان خود دفاع كند مسئله را به رسانه اي مانند symmetry breakingمي كشاند.
اين رفتار غير علمي (ترويج ايده هاي ناپخته و رد شده ي علمي در رسانه هاي نسبتا عمومي) از قبل از ظهور وبلاگستان هاي علمي هم ديده مي شد. اما با رشد وبلاگستان اين رفتار مي تواند رشد سرطاني كند. خيلي وسوسه انگيز است كه يك پژوهشگر كه وبلاگ پرخواننده ي علمي دارد بحث و جدل خود را با داور و ويراستار مجله به وبلاگستان بكشاند!
من شخصا تنها در مورد حاشيه هاي با مزه مقالاتم اينجا صحبت مي كنم. تازه در همان مورد هم اول صبر مي كنم تا مقاله در مجله چاپ شود آن گاه در باره اش مي نويسم. مثل اين مورد كه اول پاييز امسال نوشتم.

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

سلام ازسنگاپور

این چند روزه برای کنفرانسی در سنگاپور هستم. امروز صبح من سمینارم راارائه دادم. کنفرانس چهار روزه بود. کنفرانس نسبتا خوبی بود. البته دو سخنرانی توسط استادان دانشگاه مالایا ارائه شد که خیلی مزخرف بودند. سمیناری هم توسط یک آمریکایی ارائه شد که بی محتوا بود. اتفاقا این آمریکاییه نسبتا آدم معروفیه. قدیم ها مقالات خوبی نوشته بود. اما چند سالیه که تبدیل شده به یکی از ماشین های تولید مقاله و پشت سر هم مقالات بی محتوا چاپ می کنه. بقیه ی سمینار ها عموما خوب بودند. در مجموع از آمدنم راضیم.
خوشم می آد که بین فیزیکپیشه های جدی که در این کنفرانس می بینم من "یاسمن فرزان, نویسنده ی فلان و بهمان مقاله" هستم ."یاسمن فرزان, زنی از ایران" در درجه دوم می آید. من را از روی مقالاتم می شناسند. خودم هم همین را می خوام! البته هر از گاهی فیزیکپیشه های نه چندان جدی پیدا می شوند که خیلی اهل صحبت درباره ی مقاله ها نیستند و معمولا یک مشت سئوالات فضولانه می پرسند. متاسفانه باید بگم در بین هندی ها درصد این جنس افراد بیشتره. (نه این که همه شان این طوری باشند ولی درصد فضول بین آنها بیشتره! اصلا هم این پرسش ها را بد نمی دونند!) غربی ها و شرق دوری ها معمولا صحبت را به سمت فیزیک می کشانند. من به صحبت های فضولانه پا نمی دم. توی دلم می گم ما در کشور خودمان و در بین همکاران به اندازه ی کافی فضول داریم (که زرورق فضل دور فضولی خود می پیچند) دیگه این چهار روزه که پول خرج کرده ام و آمده ام اینجا, می خواهم صحبت درست و حسابی فیزیک بکنم نه این که حس فضولی شما را ارضا کنم. البته به زبان نمی آرم فقط لبخند می زنم و رد می شم.( بگذریم که من در ایران هم پا به فضولی پیچیده در زرق فضل نمی دم. اگر می دادم تا به حال بین من و شاهین اختلاف انداخته بودند و زندگی ام از هم پاشیده بود.)

حس می کنم کم کم دارم پیر می شم. خیلی خوب بابا! پیر نه! سینیور! قبلا منو به عنوان دانشجوی اسمیرنف و پسکین می شناختند حالا با کارهای خودم می شناسند. قبلا ها از بقیه سخنران ها جوان تر بودم. بقیه هوامو داشتم تا احساس تنش, خجالت و غریبی نکنم. الان این منم که با جوان تر ها طوری رفتار می کنم که احساس اعتماد به نفس و راحتی کنند. این هم یکی از جنبه های زیبا ی نانوشته ی فرهنگ فیزیکپیشگان دنیا ست.
قبلا، من خیلی کنجکاو بودم تا ببینم تا آن فیزیکپیشه ها ی سینیور تر که من با الهام ازمقالاتشان مقاله نوشته ام چی در مورد کارهای من فکر می کنم. الان به فیزیکپیشگان جوان تر بر می خورم که با الهام از مقاله ی هفت هشت سال پیش من مقاله نوشته اند و همان احساس را نسبت به من دارند. همین طور الکی الکی داریم پیر می شیم. خیلی خوب بابا! پیر, نه! سینیور!

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

سفر برندگان جوایز نوبل به ایران

دو سه سال پیش دو نفر از برندگان جایزه ی نوبل فیزیک به ایران سفر کردند واز دانشگاه صنعتی شریف بازدید نمودند.

اين رويداد براي دانشجويان رويدادي شيرين بود و از آن به گرمي استقبال كردند. طبيعي هم بود كه چنين باشد. اما برخي از همكاران ناراضي بودند. ابراز نارضايتي مي كردند از اين كه چرا خبرنگاران دور برندگان جايزه نوبل را گرفته اند وسئوالات جورناليستي از اين دست كرده اند:"چگونه مي شود نوبل گرفت؟" ظاهرا اين برخورد ها آن قدر عده اي از اين همكاران را آزرده ساخته بود كه نمي خواستند رويداد هايي از اين دست تكرار شود.

بله! اين قبيل سئوالات به واقع جورناليستي هستند. اما يك نفر خبرنگار وظيفه دارد سئوال جورناليستي بپرسد!!نوبليست ها به رفتار جورناليست ها عادت دارند و آن را به عنوان بخشي از زندگي پذيرفته اند! اين قبيل مصاحبه ها و سئوالات جورناليستي نظر مردم كوچه و بازار را جلب مي كند و باعث علاقه مندي بيشتر مردم كوچه وبازار به كار علمي و پژوهشي مي شود. اين علاقه مندي عمومي در دراز مدت سرمايه ي عمومي حساب مي شود. همان برداشت سطحي از علم و پژوهش هم بهتر از نبود آن است. هرچه جاي اين نوع علاقه مندي در بين مردم كوچه بازار بيشتر شود جاي خرافه تنگ تر مي شود. (البته اين ادعايي كه من مي كنم ادعاي بزرگي است ممكن است عده اي خرده بگيرند و بگويند در كشوري مانند ايتاليا كه علم اين قدر پيشرفته است خرافات كماكان به قوت خود باقي است. بايد ديد اگر آن علاقه ي عمومي به علم نبود چه مي شد. درست است كه خرافات در ايتاليا رواج بسيار دارد اما تاثير منفي سرنوشت ساز در زندگي مردم و سياستگذاري ها -آن قدر كه در جهان سوم مرسوم است ندارد. بر جامعه شناسان است كه نظر علمي تر و قطعي تري ابراز كنند. اگر كسي اطلاع بيشتري در اين باره دارد لطفا بيان كند. ) هر چه علاقه به علم بيشتر باشد والدين فرزندشان را كمتر از دانشگر شدن منع مي كنند.

اگر من به عنوان يك فيزيكپيشه در وبلاگم و يا در نشستي در حاشيه يك همايش تخصصي آن گونه سئوالات جورناليستي را مطرح كنم كار قابل سرزنشي انجام داده ام. اما طرح همان گونه سئوالات توسط جورناليست ها نه تنها قابل سرزنش نيست بلكه جاي تشكر هم دارد. اين موضوع نبايد بهانه اي براي مخالفت با رويداد هايي چون بازديد فيزيكپيشگان تراز اول دنيا شود. رفته رفته سئوالات خبرنگاران علمي كشور با تعامل با فيزيكپيشگان پخته تر مي شودو... از طريق اين گونه مصاحبه ها مردم به علم علاقه مند مي شود . اگر علاقه شان از حدي بيشتر باشد سر از وبلاگ هايي ازاين دست مي شوند. آن گاه بر ماست كه تحليلي علمي تر ارائه دهيم.

ما كار خودمان را بكنيم و بگذاريم جورناليست ها هم كار خود را بكنند. اگر فرصتي پيش آمد با جورناليست ها تعامل كنيم. جورناليست علمي را با پرخاش بيرون كردن نشان از "كلاس بالايي" و يا "مهم بودن" ندارد! از سياستمدارانمان انتظار داريم "شفاف" عمل كنند. چرا نبايد خبرنگاران اجازه داشته باشند در مورد كار ما هم سئوال كنند. اگر ما نمي توانيم كليت كارمان را به گونه اي كه براي آنها قابل هضم باشد توضيح دهيم از ضعف ماست نه ضعف آنها. من و شاهين كاملا رك و بي پرده توضيح مي دهيم كه موضوع تحقيق ما كاربردي نيست.
جالب آن كه خبرنگاران مجاب مي شوند كه با اين كه اين شاخه از پژوهش كاربردي نيست نبايد بريده شود.

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

داوری

دارم مقاله ی یک فیزیکپیشه ی نسبتا معروف از دانمارک را داوری می کنم. این آدم درآنالیز داده های WMAPآدم سرشناسی است. حالا هوس کرده مقاله ی نوترینو بنویسد. حرصم را در آورده. به گمانم, من برای داوری این مقاله بیشتر وقت گذاشتم تا او برای نوشتنش. مقاله رد می کنم ! آخه این چه مزخرفاتی است نوشته! حتي ديمانسيون رابطه هايش درست نيست! همان بهتر برود مقاله ی کیهانشناسی اش را بنویسد. فیزیک نوترینورا بگذارد برای اهل فنش. من و آلکسی در همان مقاله ی 9 سال پیشمان از این بررسی جدی تری کرده بودیم.
خیلی بده آدم در کار پژوهشی از این گل به آن بپره! آبروش می ره! هر رشته برای خودش فرهنگی داره. بدون مطالعه ی کارهایی که انجام شده اگر مقاله بنویسیم از این بهتر از آب در نمی آید.
گاهی ریسمان کاران معروف دنیا هم هوس می کنند که مقاله ی پدیده شناسی بنویسند. از نظر خودشان هم شاخ غول می شکنند که چنین می کنند. در بین جماعت ریسمان کار هم خیلی به به و چه چه می شنوند. ولی مقاله ی آن یَل بزرگ ریسمان کار از مقاله ی یک پست-داک متوسط پدیده شناس هم پایین تر از آب در می آید و در بین اهل فن , مایه ی تمسخر می شود!
البته عده ای جهان سومی دنبالشان راه می افتند و تپ تپ مقاله می نویسند وبه مقاله ی یل بزرگ ارجاع می دهند. ارجاعات بالا می ره و بعد همان جهان سومی ها می گویند ببینید چه مقاله ی مهمی است. یل ریسمان کار آمد پدیده شناسی را ضربه فنی کرد و بیش از پدیده شناسان بنام سایتیشن گرفت!خوشم می آید از پدیده شناسی که از این یل بازی ها نداره. "یل بزرگ" در پدیده شناسی همان قوانین طبیعته که همه مان را سر کار گذاشته نه یک نفر در هاروارد یا پرینستون!

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

فرهنگ غني و فاخر فيزيكپيشگان دنيا



يادش به خير! هر از گاهي كه در اسلك به منظور تفريح جمع مي شديم بيشتر شوخي ها و.... حول و حوش فيزيك مي گذشت، البته جنبه هاي فرهنگي اش. فيزيكپيشگان آمريكا و اروپا، فرهنگ غني اي مبتني بر مفاهيم فيزيك دارند. يك ژانر در جوك هست به نام جوك هاي فيزيك كه- حداقل از نظر من- بسيار بسيار جالب تر و بانمك تر از جوك هاي عاميانه اي هستند كه اينجا همكاران ما اصرار به گفتنشان دارند.
البته بايد آن قدر به مفاهيم فيزيك احاطه داشته باشيد كه نكته ي جوك هاي فيزيك را بگيريد.فرهنگ فيزيك در اسلك چنان غني و قوي بود كه كارمندان هم با جنبه هاي فرهنگي فيزيك آشنا شده بودند. به تدريج براي آن ها هم اين فرهنگ جذاب تر از فرهنگ عاميانه و سخيف و نازل جوك هاي قوميتي و جنسيتي و جنسي شده بود.

موسيقي پاپ در مورد فيزيك ( به خصوص انواع و اقسام رپ ها)، نقاشي هاي مدرن با موضوعيت فيزيك ..... همه و همه جنبه هايي از فرهنگ غني فيزيكپيشگان دنيا ست كه علي الاصول مي توان موقع دور هم جمع شدن در باره ي آنها صحبت كرد. شما عجالتا به اين يادداشت قديمي من و اين مقاله نظري بيافكنيد. در اين باره بيشتر خواهم نوشت.

حتي اگرتنها نتيجه ي فيزيك خواندن لذت بردن از اين فرهنگ باشد، به زحمت آن مي ارزد!
گفتن جوك هاي عاميانه با محوريت موضوعات سخيفي چون تمسخر قومي يا چند همسري و خيانت به همسردر جمع فيزيكپيشگان نسل هاي گوناگون مثل خوراندن پفك نمكي به بچه به جاي دادن غذاي پروتئين داره. بدن و ذهن براي بحث عميق فيزيك تنبل مي شه.كساني كه جامعه آنها را «پدر فيزيك ايران» (حداقل در رشته اي خاص) مي داند، نبايد به زور پفك نمكي توي حلقوم بچه شون بچپانند! اگر اين كار را بكنند اشتهاي بچه براي غذاي سالم بحث هاي علمي كور مي شه. اگر مي خواهند برا ي تفريح خوراكي اي لذيذ بدهند بايد بروند سراغ بستني يا دسر ميوه نه پفك نمكي! درسته تهيه ي بستني و يا دسر ميوه پرخرج تر و پرزحمت تره! اما وقتي پاي رشد و سلامت بچه در ميان باشه، پدر و مادر خوب هر زحمتي را به جان مي خرند.
(يادش به خير پدرم با آن دستگاه آب ميوه گيري فكسني -كه براي زمان خودش آخر تكنولوژي بود- چه قدر براي من آب هويج مي گرفت تا من «آت آشغال خور» بار نيام! چه قدر هم مي باليد كه من اهل "زير زيبيل" خوردن نيستم.)

منبع تصوير
توضيح: منظورم از بچه، فرهنگ پژوهشي نوپاي ماست.و الا هيچ كدام از افرادي كه به اين پژوهشكده رفت و آمد مي كنند بچه نيستند. حتي نوجوان هم نيستند كه شنيدن دو تا جوك برايشان جذابيت "چيدن ميوه ي ممنوعه" را داشته باشه. اينجا در پژوهشگاه بايد محيطي را فراهم كنيم كه مساعد كار علمي و پژوهشي باشد. تفريحي هم اگر هست باز هم بايد در اين راستا باشد. والا هيچ كدام از ما آن قدر بي دست و پا نيستيم كه نتوانيم خارج از پژوهشگاه براي خودمان تفريح به واقع لذت بخش ترتيب دهيم! من ترجيح مي دهم نيم ساعت بيشتر در هفته در استخر بمانم تا در پژوهشگاه به اسم تفريح جوك عاميانه بشنوم.

در ضمن من هم مثل پدرم كه افتخار مي كرد كه اشتهاي فرزندش را چنان شكل داده كه اهل "زير زيبيل" خوردن نيست، افتخار مي كنم كه حداقل سه دانشجو تربيت كرده ام كه از شنيدن يك سخنراني عميق فيزيك بيشتر لذت مي برند تا گوش كردن به شوخي هاي عاميانه ي برخي همكاران!

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

سخني با فرزندان برومند دكتر ثبوتي

خطاب به فرزندان برومند دكتر ثبوتي:
سال تحصيلي جديد دارد آغاز مي شود. لابد درفكر جشني براي بزرگداشت دكتر ثبوتي هستيد. خواستم نكته اي را بگويم. هفته ي پيش، در جمعي با حضور فرهيختگان، فرهيخته اي كه از نزديك شاهد زحمات دكتر ثبوتي براي تاسيس وبالندگي دانشگاه علوم پايه زنجان بوده گفته بود كه دكتر ثبوتي به تنهايي اين دانشگاه را تاسيس كرده و... دكتر ثبوتي حرف او را قطع كرده بود و گفته بود:"خير! تنها نبودم. همه كار را من تنها نكرده ام. كسان بسياري بوده اند كه همكاري كرده اند." اين نوشته ي قديمي مرا بخوانيد تا بزرگواري اي كه پشت همين دو سه جمله ي به ظاهر ساده ي دكتر ثبوتي است دريابيد! ديگر نشانه ي بزرگواري دكتر ثبوتي همان است كه نمي خواهد بشنود كه بعد از او دانشگاه محبوبش از رونق مي افتد. علاقه ي او به پيشرفت دانش، به خصوص به پيشرفت دانش در آن دانشگاه، بسيار بسيار فراتر از حس خودبيني است كه در نهاد هر آدمي كمابيش وجود دارد. اگر مي خواهيد بزرگمرد فيزيك ايران را خوشنود سازيد به او-هم در سخن و هم در عمل- اطمينان دهيد كه تمام توان خود رابه كارمي گيريد كه آن دانشگاه پس از اين هم راه بالندگي بپويد. عزل و نصب روسا در دست افرادي چون من و شما نيست. اما واقعيت آن است كه پيشرفت علمي دانشگاه ها-بيش از هر عامل ديگري- در گرو همت افرادي مانند من و شما ست.

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

تدريس و تحقيق

كسي كه تدريس را در مقابل تحقيق امري خوار و كوچك مي پندارد، سطحي نگر و سطحي انديش است. فرد سطحي نگر و سطحي انديش هرگز نمي تواند پژوهشگر موفقي باشد. شايد بتواند تعداد زيادي مقاله توليد كند اما هر گز نمي تواند در پروژه هاي پژوهشي با كيفيت جهاني نقش در خور توجهي داشته باشد.

پي نوشت: فيلم كلاس هاي درس فاينمن در اينجا موجود است. گويا فاينمن براي آماده كردن تك تك سخنراني هايش ساعت ها وقت مي گذاشته.

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

هفته ي مهم براي منجوق

هفته ي پيش، هفته ي مهمي برايم بود چون اين مقاله مان در آرشيو مقالات ظاهر شد. شايد بپرسيد بعد از 37 مقاله اي كه تا به حال منتشر كرده ا ي، چه طور اين يكي اين قدر مهم شد. واقعيت آن است كه اين مقاله با مقالات ديگرم فرق داشت. اين اولين مقاله ام است كه به همكاري يك آزمايشگر، آقاي دكتر مجيد هاشمي، نگاشته شده است. البته همه قسمت هاي سخت ماجرا، محاسبه و آناليز پيس زمينه ها و... نتايج زحمات ايشان است. من بخش تئوري مقاله را نوشتم. همكاري مفيد و آموزنده اي براي من بود. بعد از اين پروژه وا قعيت ها ي و دشواري هاي آزمايش برايم ملموس تر شده. شهود و درك فيزيكي ام افزايش يافته. يكي از زيبايي هاي پديده شناسي در همين است: هم آدم در كار تئوريست ها سرك مي كشد و هم در كار آزمايشگرها!براي يك نظريه پرداز و يا پديده شناس، به خصوص اگر از مراكز علمي عمده ي دنيا به دور افتاده باشد كمتر اين فرصت پيش مي آيد كه آزمايشگري را پيدا كند كه روي مدلي كه ساخته وقت بگذارد و آن را مورد مطالعه قرار دهد. به علاوه بيشتر آزمايشگرها در همكاري هاي بزرگ مانند ال-اچ-سي توان علمي لازم براي چنين تحليلي را ندارند. دكتر مجيد هاشمي، همان طوري كه استادان راهنمايش در سرن و بلژيك نيز تاكيد مي كردند جزو بهترين ها دانشجوها بود كه اكنون فارغ التحصيل شده و به ايران بازگشته. البته كه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري !
اين مقاله ام هم كه باز هفته ي پيش در آرشيو منتشر شد براي خودش قدمي جديد است. آن را براي proceedingsنوشته ام. معمولا افراد براي proceedingsمطلب جديد ي نمي نويسند، مقالات قديمي خود را كات-اند-پيس مي كنند و مي فرستند. اما در مقالاتي كه من براي proceedingsمي فرستم معمولا مطلب جديدي است. درصد مطالب جديد اين مقاله بالاست. مقاله را به نظر مسئولين آزمايش هاي KLOE و NA62 رساندم. هر دو اظهار تمايل كردند كه تحليلي را كه من پيشنهاد كرده بودم در برنامه ي كاري آزمايش قرار دهند. ببينيم چي مي شه!
وقتي تصميم به بازگشت به ايران گرفتيم هرگز خيال نمي كردم چنين امكان هايي برايم در ايران فراهم شود. گمان مي كردم در يك گوشه تنها مي افتيم و.... خوشبختانه چنين نشد! تا اين جاي كار از اين كه به ايران بازگشته ام از نظر علمي پشيمان نيستم. از نظر مالي هم بهتر از آن شد كه انتظار داشتيم. البته، فريب كاري ها و دورويي ها، دو به هم زني ها، خفيه نويس گماردن ها، خلف وعده ها و نارو هاي كساني كه زماني به آنها اعتماد داشتم و بي نهايت به آنان احترام مي گزاردم ضربه ي روحي شديدي برايم بودند. اما آن مرحله هم گذشت. در عوض دوستان خوب جديدي پيداكرده ام. دوستان قديم هم كه هستند. سه دانشجو تربيت كرده ام كه-با استاندارد هاي بهترين مراكز پژوهشي دنيا هم- مي توان به آنها افتخار كرد. يكي شان هم همين دوشنبه فارغ التحصيل مي شود. يك دسته گل دماغ پرور از خرمن صد گياه بهتر (به خصوص در كار فيزيك انرژي هاي بالا).
هر روز كه وارد پژوهشكده مي شوم، لبخند هاي محبت آميزو بي رياي برخي همكاران و دانشجويان به من مي گويند «اينجا خانه ات است، كجا مي خواهي بروي؟! بمان!» ببينيم در آينده چي مي شه.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

برخورد دوستان خارجي با موفقيت هاي همكارانشان

با گروهي از دوستان فيزيكپيشه ي اروپايي داريم سعي مي كنيم يك شبكه (network) آموزشي-پژوهشي در زمينه ي ماده ي تاريك و فيزيك نوترينو راه بياندازيم. شبكه بيشتر اروپايي است و خرج آن را هم كشورهاي اروپايي خواهند داد اما چند عضو هم از خارج از اروپا دارد من جمله اين جانب از ايران. اگر اين شبكه پا گرفت، بيشتر توضيح مي دهيم كه چه مزايايي دارد و نحوه ي عمل آن چگونه است. چندي پيش دوستاني كه اعضاي اصلي اين شبكه هستند (دوست قديمي ام سيلويا از durham و دوست جديدم، بلن، از مادريد) اي ميل زدند و از همه ي اعضاي شبكه خواستند تا اگر جايزه اي دريافت كرده اند اعلام كنند تا در معرفي نامه ي شبكه كه براي گرفتن بودجه تنظيم مي شود گنجانده شود. من هم به جايزه ي دانشمند جوان كه از طرف اتحاديه بين المللي فيزيك محض و كاربردي دوسال پيش اعطا شده بود اشاره كردم. داشتم معرفي نامه را مي خواندم تا نظرات و پيشنهاد هاي خود را به تنظيم كنندگان گزارش بفرستم ديدم در بخش جايزه ها و غيره اين جايزه ي مرا اول از همه نوشته اند. من و سيلويا با هم صميمي هستيم و از موفقيت همديگر شاد مي شويم. اما اين كار او و بلن (كه من زياد نمي شناسمش) بيش از آن كه ريشه در محبت و عاطفه داشته باشد ريشه در عقلانيت دارد. مي دانستند دريافت اين گونه جايزه ها يك امتياز مثبت براي تصويب بودجه محسوب مي شود.

بودجه را بلن و سيلويا قرار نيست بگذارند توي جيبشان! قرار است از اين بودجه استفاده كنند تا محيطي مناسب براي آموزش نسل بعدي دانشجويان فراهم آورند.
از اين جهت ايران با اروپا فرق ندارد. اين گونه جايزه ها در ايران نيز از جهت گرفتن پژوهانه (گرنت) و ... از نهاد هايي چون بنياد ملي نخبگان مفيد هستند. كساني مانند من و يا شاهين هم از اين گرنت ها استفاده مي كنيم تا محيطي مناسب براي آموزش دانشجويان نسل بعدي فراهم كنيم. درست از همان طريقي كه همتايان اروپايي اين كار مي كنند: از طريق دعوت سخنران، برگزاري همايش، فرستادن دانشجو به همايش، دادن كمك هزينه به دانشجوي دكتري و....

دوستان خارجي وقتي تبريك مي گفتند و ابراز خوشحالي مي كردند از ته دل بود چرا كه مي دانستند اين مورد كوچك هم -در كنارده ها مورد مهمتر و با ارزش تر- قدرت چانه زني آنها را در پيشبرد برنامه هاي مشترك علمي بالا مي برد.
همان طوري كه قبلا گفتم كتاب و مقالات مرور دكتر رفيعي تبار مايه ي افتخار پژوهشگاه ماست چرا كه براي اين مركز در سطح بين المللي اعتبار كسب كرده. اي كاش آن قدر وسعت ديد داشتيم كه ياد بگيريم از اين اعتبار كه سرمايه اي است در جامعه ي علمي، براي پيشبرد علم كشور استفاده كنيم!
باز هم مي گويم سخن از قدر داني و... نيست. نمي دانم يادتان هست يا نه كه من در اينجا يك جشن كوچك به مناسبت جايزه ي ديراك پروفسور وفا گرفتم. به هنگام افتتاح جشن سخنراني 5 دقيقه اي كردم كه محتواي آن تاكيد بر اين نكته بود كه ما بايد به جايي برسيم كه بتوانيم از وجود افرادي مانند پروفسو ر وفا بهره مند شويم. متن سخنراني در اينجا موجود است.

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

نقل قول از دکتر منصوری

اخیرا دکتر منصوری مقاله ای نوشته که بخش هایی از آن چنین است:

"آنچه كشورها و بنگاه هاي اقتصادي رايگان به كسي نمي دهند دانش فني است نه علم! بنابر تعريف جديد، علم هنگامي علم است كه در چارچوب "گفتمان علمي" به صورت ارائه مقاله در همايش هاي ملي و بين المللي و يا انتشار در مجلات در "اجتماع علمي" مطرح و به بحث گذاشته شود، وگرنه هنوز علم نيست و توليد علمي تلقي نمي شود.

همكاران پژوهشي سخت كوش نگران نباشند. بي دغدغه به كار خودشان ادامه دهند و راه انتشار يافته هايشان را در اجتماع علمي ملي و بين المللي به هرصورت ممكن بجويند! ما بايد اين مرحلة "مشق علم" را همراه با افزايش توليد مقالات ادامه دهيم، تا پس از گذر از اين "دوره مشق" به مرحله توليد علم وارد شويم و با حضور بين المللي نقش خودمان را در جهان و وظيفة خودمان را نسبت به مردم كشورمان ادا كنيم. آينده ارزش اين زحمات را درك خواهد كرد."

به عنوان یکی از اعضای کوچک جامعه ی علمی کشور از دکتر منصوری به خاطر بیان این مطلب سپاسگزارم.

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

کنفرانس انجمن فیزیک

یکی از سنت های حسنه ای که در کشور ما وجود دارد برگزاری کنفرانس های دانش آموزی و دانشجویی سالانه فیزیک توسط انجمن فیزیک است. به دانشجویان کارشناسی فیزیک توصیه می کنم در این کنفرانس ثبت نام کنند و شرکت نمایند. فرصت خوبی است برای آشنا شدن با رشته های گوناگون. به علاوه دانشجویان از سراسر ایران جمع می شوند با هم صحبت می کنند و با فرهنگ هم آشنا می شوند.

حتما خوش هم می گذرد!

کنفرانس دانشجویی امسال در همدان برگزار می شود.

برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به این وبسایت. من امسال در این همایش نخواهم بود. اما در داوری مقالات ارائه شده نقش داشته ام. برگزاری این کنفرانس کار گروهی بزرگی در سطح ملی است. عده ای برایش, بی مزد و بی منت، زحمت می کشند تا سطح پژوهش در ایران بالا برود. قدر این گونه سنت های حسنه را باید دانست و از آن نهایت استفاده را باید برد.



اگر ثبت نام کردید و پذیرفته شدید حتما شرکت کنید. اگر امکان شرکت برایتان نیست در اسرع وقت اطلاع دهید. برای آن که این سنت حسنه که نتیجه ی زحمات بی مزد و بی منت بخش زحمتکش جامعه فیزیک ایران است دوام داشته باشد و بیشترین ثمر را دهد شرکت کنندگان هم باید قدر شناس باشند. نمود قدر شناسی در نظم است. اگر پذیرفته شوید اما شرکت نکنید، در واقع زحمات آنان را به هدر می دهید و حق کسی را سلب می کنید که به جای شما می توانست در کنفرانس شرکت کند و استفاده ببرد.

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

سخنران بد اخلاق

خیلی وقت ها پیش آمده که من و شاهین را از یکی ترسانده اند: "فلانی خیلی بد اخلاقه!همه چی به او بر می خوره." از قضا بیشتر آن افراد که به آنها انگ بداخلاقی می زدند، از جمله فیزیکپیشگان خوب کشور در داخل یا خارج بودند. سرمایه انسانی این مرز و بوم! من و شاهین با خود گفتیم مگر جامعه ی علمی ما چند نفر فیزیکپیشه ی مطرح دار د که بخواهیم عده ای را هم به علت "بداخلاقی" از برنامه ها و... کنار بگذاریم و خود را از همکاری با آنان محروم سازیم. علی رغم هشدار ها سعی کردیم با این افراد ارتباط برقرار کنیم. پس از مدتی دیدیم اتفاقا این آدم ها نسبت به کسانی که به آنها انگ بداخلاقی می زدند به مراتب قابل معاشرت تر بودند. نمی گویم صبر ایوب داشتند و هر چیزی را تحمل می کردند. اما بداخلاق هم نبودند. مثل هر آدمی یک سری خطوط قرمز داشتند که اگر رعایت می شد تنشی پیش نمی آمد. به گمانم دوستان بسیار بسیار خوش اخلاق ما ای-میل ها ی این عده را به موقع پاسخ نداده بودند و با بی برنامگی و بی نظمی کفرشان را در آورده بودند. و یا در نامه نگاری آداب نامه نگاری را رعایت نکرده بودند و آمرانه آنها را دعوت به سخنرانی کرده بودند (ندانم کاری ای که متاسفانه خیلی وقت ها مرتکب می شوند) و... .به استقبال سخنران رفتن و دعوت او به دفتر کار برای صرف چای پس از سخنرانی از نکاتی هستند که اگر رعایت نشوند موجب کدورت سخنران می شوند. این کارها که دیگر امکانات خاصی نمی خواهند! این مسایل را وقتی رعایت نمی کنند دلخوری پیش می آید.
خیلی از وقت ها به دربان اطلاع نمی دهند که قرار است سخنرانی بیاید. دربان هم به تندی با او برخورد می کند و دعوا و کدورت پیش می آید.
عموما در هر موسسه ای یک عده هستند که به علت بیکاری یا حسادت به سخنران یا... مترصد فرصت هستند که از سخنران "بُل" بگیرند. سخنران معمولا از دست دربان عصبانی می شود و عصبانیت خود را نمایان می کند، آن جناب هم پرخاش سخنران را با صد بار "یک کلاغ چهل کلاغ" باز گو می کند بی آن که به علت عصبانیت سخنران و تقصیر خود در هماهنگی اشاره ای کند!
از این نکته سه تا نتیجه می خواهم بگیرم: (1) اگر سخنرانی را دعوت می کنید، حتما به دربان سفارش کنید که با احترام با او برخورد کند. اگر برایش ماشین نمی فرستید و او قرار است با ماشین خود بیاید، حداقل کاری که وظیفه دارید بکنید ترتیب دادن جای پارک برای اوست. (2) خیلی به شایعاتی که فلان کارشناس بداخلاق یا افاده ای است بها ندهید! معمولا این گونه شایعات از روی حسد و غرض ورزی پراکنده می شوند. معمولا قصه هایی که در این باره نقل می شود ، یک روی دیگر از آن نوع که در بالا گفتم هم دارند! اما افراد بی کار و بیعار که این نوع شایعات را می پراکنند آن سوی دیگر داستان را پنهان می کنند. از طرف دیگر کارشناس عزیز ما بیکار نیست که بخواهد این جا و آن جا برود سوی دیگر ماجرا را گزارش کند. درنتیجه، شایعاتی که در افواه عمومی درباره بداخلاقی و یا تکبر کارشناسان وجود دارند عموما بی اساس هستند. البته یک کارشناس یا استاد دانشگاه که به جایی برای سخنرانی می رود، لزوما فرشته و یا قدیس نیست. صبر و استقامت او اندازه ای دارد، اگر با او بدرفتاری شود، واکنش هایی نشان می دهد که گاهی تند هستند. اما معمولا اگر آداب دعوت و پذیرایی چنان که گفتم به جا آورده شود، کدورتی پیش نمی آید. هر چه که فردی جدی تر و حرفه ای تر باشد، کسان بیشتری هستند که پشت سر او در ایران صفحه بگذارند. به خاطر یاوه سرایی های غرض آلود خود را از همکاری با افراد جدی که رفتاری حرفه ای دارند محروم نکنید. (3) اگر به جایی به عنوان سخنران دعوت می شوید، سعی کنید عصبانیت خود را در این موارد کنترل کنید. بدانید هر کجا که بی نظمی و بی مسئولیتی و بی احترامی بیشتر هست، یاوه سرایان بیشتر و وقیح تری هستند که می خواهند از شما "بُل" بگیرند! این نکته را به همه می گویم به خصوص به دوستان عزیز مقیم خارج از کشور. در مورد آنها عده ی بیشتری هستند که مترصد فرصتند تا "بُل" بگیرند. خواهش می کنم اندکی تحمل کنید. درست است که فعلا به این ارتباطات ممکن است احتیاج نداشته باشید اما بیست سال بعد احساس نیاز روحی خواهید کرد که به ریشه هایتان برگردید و آنها را آبیاری کنید. آن گاه برای ارضای نیاز روحی تان به این ارتباطات نیاز خواهید داشت. ما هم به همکاری شما نیاز داریم.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

پذیرایی از سخنران


بسته به میزان بودجه و شرایط موجود وموقعیت سخنران دانشگاه ها و موسسات گوناگون به شیوه های مختلفی از سخنران پذیرایی و قدردانی می کنند. برخی به سخنران به رسم تشکر پول می دهند. برخی هزینه ایاب و ذهاب او را تقبل می کنند. برخی تمام رزواسیون ها را انجام می دهند. معمولا گروه سخنران را بعد از سمینار در رستوران آبرومندی مهمان می کنند و.... اصل بر آن است که تا جای ممکن شرط مهمان نوازی از سخنران به جا آورده شود. البته اگر امکانات مادی کافی برای این گونه پذیرایی ها وجود نداشت نباید از دعوت سخنران شرمنده بود. سخنران اگر آدم علمی ای باشد، کمبود امکانات را درک می کند و با روی خوش از دعوت استقبال می کند. اما حساب بی مسئولیتی و بی نظمی و بی احترامی چیز دیگری است. این تصور که آدم های علمی در مسایل اجتماعی آدم های "گیج و ویجی" هستند و بی احترامی را درک نمی کنند تصوری بسیار اشتباه هست! اتفاقا می بینند! خوب هم می بینند!! خیلی هم به آنها بر می خورد!!! نمونه بی نظمی و بی احترامی و بی مسئولیتی که در دعوت سخنران در ایران به کرات اتفاق می افتد همان جواب ندادن به ای-میل هاست. صرفنظر از این که سخنران آدم معروفی باشد یا یک دانشجوی کارشناسی ارشد دعوت از او نباید حالت دستور دادن داشته باشند. معمولا افراد جاافتاده تر که چندین مسئولیت دارند و دیگر حوصله ندارند ناز یک دانشجو را بکشند مسئولیت برگزاری سمینارهای هفتگی را به پست-داک ها می سپارند. موقعیت خوبی برای پست-داک هست تا با افراد بیشتری آشنا شود. اگر جربزه داشته باشد از این موقعیت استفاده می کند و خود را به استادان دانشگاه های گوناگون می شناساند. چنین شناختی برای یافتن کار دائم لازم است. یکی از فاکتورهایی که در استخدام هیات علمی منظور می شود قابلیت او در کارهای اجرایی-علمی است. مسئولیت کوچک برگزازی سمینار های هفتگی جایی است که شخص می تواند قابلیت خود را به ظهور برساند.

اما اگر سخنرانی که دعوت می شود فرد معروفی باشد علاوه بر این که پست-داک هماهنگی های لازم را انجام می دهد, یکی از استاد ان جا افتاده و معروف موسسه هم با او باید تماس بگیرد و شخصا دعوت به عمل آورد. به قول دیپلمات ها این مسایل پروتکلی باید رعایت شود والا دور از ادب به نظر می رسد.

من به دانشجویانم توصیه می کنم که اگر یک فیزیکپیشه ی کاردرست دیدید او را دوستانه دعوت کنید و ذهن او را آماده کنید و بعد بگویید استاد راهنمایم با شما تماس خواهد گرفت. برای خود دانشجو هم خوب است که افراد بیشتری او را به این ترتیب بشناسند. برای آینده ی شغلی او لازم است.
البته خیلی از استادان راهنما در ایران خوششان نمی آید دانشجو یشان این گونه عمل کند. اول از استاد راهنمایتان اجازه بگیرید و بعد عمل کنید.
ظاهرا برخی از استادان وقتی می بینند دانشجو مستقلا دارد با گروهی دیگر-چه در خارج و چه در داخل- ارتباط برقرار می کند برآشفته می شوند. در این موارد اول تحقیق کنید و بعد استاد راهنمایتان را انتخاب کنید. اگر استادی به چنین برخوردی شهره باشد به نظر من بهتر است از همان اول با او کار نکنید!

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

ادامه ی بحث آداب دعوت از سخنران

چندی پیش یادداشتی داشتم با عنوان آداب دعوت از سخنران . ادامه ی آن بحث را در یادداشت بعدی پی می گیرم. بد نیست علاقه مندان به موضوع که به تازگی به جمع خوانندگان منجوق پیوسته اند به یادداشت قبلی در همین موضوع نگاهی بیاندازند.