خرابي آب

وقتي براي مرحله جهاني المپياد فيزيك آماده مي شديم چند ماهي در خوابگاه يكي از دانشگاه ها به سر مي بردم. شير آب دستشويي خراب شده بود وبسته نمي شد. آب به سمت فاضلاب سرازير مي شد وبه هدر مي رفت. بدتر آن كه شير خراب، شير آب گرم بود. به عبارت ديگر هم در مصرف آب اسراف مي شد و هم در مصرف انرژي.
من از همه كم سن تر بودم. به خاطر همين كم سن تر بودن گمان مي كردم كه كار درستي نيست كه وقتي "بزرگ تر هاي خوابگاه" كاري نمي كنند من پا پيش بگذارم و بروم وبه مسئول تاسيسات گزارش دهم. از "بزرگتر هاي خوابگاه" خواهش مي كردم كه به مسئول تاسيسات اطلاع دهند. جواب مي دادند "اي بابا! ول كن به ما چه؟" مي گفتم:" آخه آب حيفه!" جواب مي دادند:" حيف خود ماييم!" بعد از چند روز بالاخره بر آن مانع دروني عجيب و غريب فايق آمدم و رفتم و گزارش دادم. خدا عمرش بدهد! مسئول مربوطه لوله كش خبر كرد و شير را درست كردند. اما هنوز هم ناراحتم كه چرا بلافاصله گزارش ندادم. مگر چه قدر زحمت داشت؟!

چه كنيم تا شير آب بيهوده با ز نماند

در آشپزخانه همين پژوهشكده خودمان برخي موقع صحبت و درد دل با ديگران، شير آب را با فشار تمام باز مي گذارند.
در مهماني ها و... هم من ديده ام كه برخي چنين مي كنند. به خصوص خدمتكارها در اسراف در آب واقعا مثال زدني هستند! (اين نتيجه مشاهده شخصي من است. آمار و عدد و رقم دقيق و قابل استناد ندارم.)
به عنوان شخص ثالث و با نگاه منجوقي خودم بر اين باورم كه
فك وفاميل همين خدمتكار در روستا بيش از صاحبان خانه اي كه دستمزد او و همچنين قبض آب را پرداخت مي كنند از اين اسراف متضرر مي شوند. اما متاسفانه آنان به گونه اي ديگر مي انديشند كه براي من خيلي قابل فهم نيست!
خيلي راحت مي توان شير آب را بست و بعد دردل كرد! اگر ديديم يكي چنين مي كند چه كنيم؟ جوابي كه من به تجربه يافته ام اين است:
1) اگر اين شخص از لحاظ سلسله مراتب اداري و موقعيت اجتماعي همرديف ما باشد، به شوخي و جدي به او تذكر دهيم كه اين كار درست نيست.
2) اگر از نظر موقعيت اجتماعي از ما پايين تر بود، معمولا تذكر زباني (حتي نرم ، حتي خندان و توام با شوخي) كاري از پيش نمي برد. تذكر زباني به شخص فرودست عموما بر مي خورد. از روي لجبازي بعد از اين كه تذكر دهنده فرادست رفت، شير آب را با فشار بيشتري باز مي گذارد "تا دلش خنك شود!" در اين صورت ما بايد خود دست جلو ببريم و شير آب را ببنديم. اگر او چند بار اين صحنه را ببيند ياد مي گيرد كه او نيز شير آب را ببندد. بعد هم مي رود و بين دوستان و خانواده خود مي گويد كه در فلان خانه بهمان خانم يا آقا مواظب است كه اسرافي صورت نگيرد. خود او مُبَلّغ جلوگيري از اسراف در مصرف آب در محله شان مي شود. جملاتي كه مي گويد از اين دست هستند:" همين جوري بالا شهري ها صرفه جويي مي كنند كه پولدار مي شند! اون وقت ما كه پول نداريم اسراف مي كنيم و نعمت خدا را دور مي ريزيم!" 3) اگر شخص از نظر سلسله مراتب اجتماعي بالاتر از ما بود چي؟! در اين مورد هيچ تجربه اي ندارم! هيچ وقت نشده كه من بايستيم و يكي كه فرادست من است ظرف بشويد!



معمولا خانواده ها براي آن كه قابلمه غذايشان را بشويند ابتدا آن را پر از آب مي كنند تا بماند و خيس بخورد. خيلي ها همين طور آب را باز مي گذارند تا قابلمه پرشود. در صورت كه خيلي راحت مي شود اول قاشق و چنگال و بشقاب ها را شست. اگر قابلمه داخل كاسه ظرفشويي باشد، آب بشقاب ها در قابلمه مي ريزد و آن را پر مي كند. من يك محاسبه سرانگشتي كردم و ديدم اگر همه خانواده ها همين نكته را رعايت كنند در سال به اندازه يك درياچه به ابعاد 2 كيلومتر در 2 كيلومتر و به عمق هفت متر در مصرف آب صرفه جويي مي شود.


بياييد اين حجم از آب را با حجم آب تالاب هاي به ثبت رسيده ميهن مان مقايسه كنيم. به نظر مي رسد اين حجم از آب از آب تالاب گوري گُل (واقع در نزديكي تبريز) بيشتر است.


رعايت اين نكته كوچك به هنگام شستن ظروف هيچ زحمتي ندارد! خيلي خيلي خيلي ساده تر از احياي درياچه و تالاب خشك شده است!

توضيح درباره عكس ها: اين عكس ها، عكس هاي گوري گل هستند كه از وبسايت نسيم تبريز و حوزه هنري استان آذربايجان شرقي برداشته ام. گوري گل اكوسيستم منحصر به فردي دارد و همه ساله پذيراي بيش از 92 گونه پرنده مهاجر است. برخي از گونه ها از خارج از ايران به اين تالاب مي آيد. (گوري گل تالابي است بين المللي.) متاسفانه اين تالاب زيبا و منحصر به فرد در معرض خشك شدن است.

تبعات سیاسی تخریب محیط زیست

روستایی را در نظر بگیرید که محیط زیست آن سالم مانده. فرض کنید در این روستا آب به اندازه کافی برای کشاورزی هست. مراتع و باغ ها و جنگل ها تخریب نشده اند و درنتیجه از سیل و فرسایش خاک خبری نیست. کشاورز مطمئن است که محصول یک سال کار او طعمه سیل نخواهد شد! دام های روستا در مراتع تمیز عاری از پلاستیک و دیگر زباله های شهری به چرا می پردازند و در نتیجه کمتر بیمار می شوند و شیر و گوشت آنها هم سالم تر است. وضع اقتصادی چنین روستایی سال به سال بهتر می شود. فرزندان این روستا به شهر می روند وتحصیل می کنند. چون وضع اقتصادی روستایشان خوب است ترجیح می دهند رشته ای چون مهندسی کشاورزی یا دامپزشکی بخوانند و به روستا برگردند. برخی هم معلم یا پزشک روستا می شوند. بازگشت این روستازادگان تحصیل کرده به روستا اندکی تنش بین نسل قدیم و جدید به وجود می آورد اما برآیند آن جهشی رو به جلو است. کم کم سطح فرهنگی روستا بالا تر می رودتا جايي كه دانشگاه آزاد شعبه ای در این روستا می زند. حضور استادان شهری در روستا (ولو یک روز در هفته) و دختر و پسرهای دانشجو، به روستا حال و هوایی دیگر می دهد. دانشگاه آزاد پای اینترنت را هم به روستا باز می کند. صد البته تنش های فرهنگی رخ خواهد داد اما کم کم اختلاف ها کمرنگ می شود و تعامل های جدید سطح فرهنگی روستا را بالا تر می برد. سئوال این است: مردم چنین روستایی به چه کسی رأی می دهند؟ انتظار آنها از مسئولین چه خواهد بود؟ طبعا این روستاییان از دولت انتظار دارند تا از واردات بی رویه محصولات کشاورزی جلوگیری کنند تا محصولات خود آنان بهتر به فروش رود. انتظار دارند که امکان گرفتن وام کشاورزی برای خرید تراکتور و دیگر تجهیزات مدرن را فراهم آورد (از طریق باز گذاشتن دست بانک های خصوصی) . انتظار دارند تا سیاست هایی اتخاذ شود تا سرمایه داران شهری در روستای آنان سیلو و یا سردخانه بسازند (این هم نیازمند تقویت بانک هاست). هم روستاییان و هم شهری هایی که به روستا آمد وشد دارند انتظار دارند که جاده روستا به شهر بهتر شودو... منافع چنین روستایی با منافع یک استاد دانشگاه شهری نه تنها در تضاد نیست بلکه کاملا همسو است.
حال روستایی را در نظر بگیرید که محیط زیست آن تخریب شده. روستایی آب (مهار شده) ندارد که کشاورزی کند. در فصل بارندگی به علت تخریب مراتع و جنگل ها سیل روان می شود و آن یک ذره محصول او را هم از بین می برد. دام های روستا در مراتعی چرا می کنند که پر از پلاستیک و زباله های شهری است. در نتیجه بیماری زیاد در بین دام ها شیوع پیدا می کند. چنین روستایی ای حساسیتی نسبت به واردات محصولات کشاورزی ندارد. به جای آن که به فکر فروش محصولش باشد به فکر آن است که از خوان گسترده نفت لقمه ای نصیب او شود در نتیجه گول شعار های پوپولیستی کاندیداها را می خورد. جوانان روستا بیکار ند و لمپنیزم در بین جوانان بیکار به سرعت رشد می کند. لمپنیزم به غلط خود را به صورت فرهنگ اصیل روستا یا غیرت و ... جا می زند. همه خوانندگان منجوق تبعات اجتماعی و سیاسی لمپنیزم را به نیکی می دانند. نیازی به یاد آوری نیست.
من در تحلیل خود به سانِ فیزیک پیشگان اندکی فروکاست گرایانه
(reductionistic)
عمل کردم. اما گمان نمی کنم راه به خطا رفته باشم. مسایل محیط زیستی نکته مهمی است که متاسفانه در بیشترتحلیل های اجتماعی سیاسی در مورد مسایل ایران مغفول می مانند. اگر ما علاقه مند به رشد سیاسی و اجتماعی پایدار ، متوازن و ریشه ای هستیم نباید مسایل محیط زیستی را از قلم بیاندازیم.
در ویکی پدیا مطلبی در مورد باسمنج خواندم که دل مرا به درد آورد:"
در
گذشته، کشاورزی و دامداری از کارهای پررونق و سودآور مردم این شهر محسوب می‌شد که در ۳۰ سال اخیر، به علت تأمین آب مشروب شهر تبریز از سفره‌های زیرزمینی منطقهٔ باسمنج، این مشاغل رونق خود را از دست داده‌اند."
این موضوع اختصاص به تبریز و باسمنج ندارد. این حکایت تمام جوامع کشاورزی ایران است که در کنار کلانشهری واقعند. در مورد تهران به علت جمعیت بیشتر اوضاع درد ناک تر است. بخشی از آب تهران از طالقان تامین می شود. تهران کجا، طالقان کجا! بیش از صد کیلومتر با هم فاصله دارند! در مناطق کویری که کمبود آب جدی تر است مسئله حادتر و چالش برانگيزتر مي شود. مصرف آب برای مصارف بهداشتی صنعتی و تفریحی –ورزشی و غیره لازم است. من با مصرف آب مخالف نیستم. اما هدر دادن آب در شرایط اقلیمی کشوری مانند ایران نهایت بیفکری است. سهل انگاری در موردپرهیز از اسراف در مصرف آب در این منطقه از زمین به واقع گناهی بزرگ و عملی غیر انسانی و غیر مسئولانه است. در نوشته های بعدی چند راه حل ساده و عملی برای پرهیز از اسراف آب پیشنهاد خواهم کرد. بیابید در زندگی روزانه اندکی بیشتر دقت کنیم تا جلوی به هدر رفتن آب را بگیریم.

باسمنجي هاي خوش ذوق و باصفا

اگر يادتان باشد دو قسمت از داستان سارا در شهر كوچكي به نام باسمنج مي گذشت. كنجكاو شدم تا بدانم در روي اينترنت چه مطالبي درباره باسمنج هست. وبسايت هاي متعددي در مورد باسمنج در اينترنت يافتم. با توجه به اين كه جمعيت اين شهر بنا به سرشماري سال 1385 كمتر از يازده هزار نفر است (يعني حدود يك هشتم جمعيت مجتمع مسكوني اكتابان واقع در غرب تهران) وجود اين همه سايت اينترنتي درباره باسمنج خوشحال كننده است. جوانان باسمنجي هم به وبلاگ نويسي علاقه دارند. اين يكي را ببينيد. صاحب وبلاگ عكس هاي زيبايي از باسمنج و جاهاي ديگر دنيا در وبلاگ خود گذاشته. همان طوري كه قبلا اشاره كرده بودم باسمنجي ها خوش ذوق و باصفا هستند! در داستان سارا اشاره كرده بودم كه در دهه شصت از جمله اولين كلماتي كه به بچه هاي باسمنجي مي آموختند "ضبط" (يعني ضبط صوت ) بود. به گمانم حالا بچه هاي باسمنجي با گفتن "اينترنت" زبان باز مي كنند!
در نوشته بعدي ام در مورد محيط زيست شهرها و روستا هاي كوچك نزديك شهرهاي بزرگ خواهم نوشت. اين مقدمه اي بود تا تصوري واقعي تر از همسايه هاي نه چندان دورمان داشته باشيم.
حال كه صحبت به اينجا رسيد بگذاريد به نكته اي اشاره كنم.
ما تهران نشين ها به غلط تصور مي كنيم كه مردم شهرهاي كوچك تر با اينترنت بيگانه هستند. تصور مادرباره آنها تقريبا مشابه تصوير آمريكايي ها درباره ماست. ما به آمريكايي ها ايراد مي گيريم كه چرا اطلاعاتشان درباره ما اين قدر ضعيف است در حالي كه نمي بينيم كه خود ما هموطنان خود را درست و حسابي نمي شناسيم!

تخصصي با غير تخصصي

همان طوري كه قبلاً گفتم حفظ محيط زيست يك موضوع تخصصي است. دامنه آن هم خيلي وسيع است. از سياست گذاري انرژي در سطح جهاني و كشوري گرفته تا مصرف آب و مواد شوينده و بازيافت زباله در آشپزخانه منازل. همان طوري كه ديديم حتي يك موضوع به ظاهر ساده مانند رها سازي ماهي قرمز هفت سين در رودخانه ها و بركه ها وآبگير هاي طبيعي مي تواند براي محيط زيست مسئله ساز باشد. بدون نظر خواستن از يك متخصص نبايد چنين اقدامي كرد. تخصص محيط زيست شاخه هاي فراوان دارد. برخي رشته ها مانند معماري يا عمران فوق تخصص محيط زيست دارند.
وقتي من دانشجو بودم به يكي از دوستانم كه او هم دانشجو بود پيشنهاد دادم كه يك فعاليت دانشجويي براي حفظ محيط زيست شروع كنيم.
دوستم در جواب گفت كه چرا ما بايد چنين كاري كنيم. به من يادآوري كرد كه كساني هستند كه متخصص محيط زيست هستند و در اين باره معلوماتي بسيار وسيع تر از ما دارند. دوستم تاكيد كرد كه چنين كساني خيلي بهتر از ما مي توانند در جهت حفظ محيط زيست فعاليت كنند. البته اين صحيح است كه يك متخصص مي تواند كارهايي بكند كه از عهده يك غير متخصص بر نمي آيد. اما وجود متخصصين محيط زيست (كه قطعا وجودشان ضروري و مغتنم است) به اين معني نيست كه نبايد فعاليتي توسط غير متخصصان انجام گيرد.
ببينيد! فرض كنيد در كشور ما به اندازه لازم متخصص محيط زيست كارآمد ماهر و باسواد وجود دارد. (من آمار ندارم اما بنا به مشاهده نتيجه كار تصور نمي كنم اين فرض درست باشد . با اين حال اجازه بدهيد با همين فرض جلو برويم.) حال فرض كنيد من به عنوان يك شهروند معمولي غير متخصص و نا آگاه دو تا ماهي هفت سينم را در تالابي رها مي كنم و به خانه بر مي گردم! بعد صد تا متخصص ماهر و كارآمد بايد بيايند و دسته گلي را كه من به آب داده ام جمع كنندو چه بسا موفق هم نشوند. حفظ محيط زيست مسئله اي است كه جنبه اي از آن كاملا اجتماعي است. بايد آگاهي اجتماعي غير متخصصان بالا رود. گروه هاي مردمي و دانشجويي مي توانند به طور موثر اين نقش را ايفا كنند. مردم ما كه زياد روزنامه خوان نيستند! برخي هم كه تيتر خبرهاي سياسي روزنامه ها را دنبال كنند به سراغ بخش محيط زيست آن نمي روند. صداو سيما هم كه...
پس من وشما بايد آگاهي خود را با مطالعه و با مشاوره با متخصصين بالا تر ببريم و سعي نماييم كه حداقل افراد دور و بر خود را در مورد لزوم حفظ محيط زيست و راه هاي آن آگاه سازيم. تحقق اين امر يك كار اجتماعي وسيع مي طلبد كه از عهده متخصصين امر به تنهايي بر نمي آيد. در كشورهاي پيشرفته دنيا در كنار انواع و اقسام متخصصان محيط زيست گروه هاي دانشجويي و مردمي غير متخصص هم فعاليت مي كنند. همين افراد ند كه آگاهي عمومي را بالا مي برند.