چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

هديه ي نوروز


براي دريافت هديه هاي نوروزي من اين لينك را ببينيد.
يك داستان علمي-تخيلي است.

در اين لينك هم در مورد ال-اچ-سي به زبان تركي آذربايجاني توضيحاتي داده ام.

چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

پيشنهادي براي فردا وفرداها

فردا روز جهانی زبان مادری است. این مناسبت متعلق به همه ی مردمان این کره ی خاکی است از هر قوم و ملیتی. حال من یک پیشنهاد دارم. در روزهای آتی هرکسی که تمایل دارد به زبان و گویش و لهجه ی مادری اش یک فایل صوتی دو سه دقیقه ای آموزشی در مورد دانش یا فن آوری یا مهارتی که در آن تخصص دارد تهیه کند و از طریق اینترنت یا بلوتوث یا هر روش دیگری منتشر کند. بقیه هم این فایل های صوتی آموزشی را دست به دست کنند. این کار چندین سودخواهد داشت که من در زیر به برخی از آنها اشاره می کنم:
(۱) باعث بالا رفتن معلومات عمومی افراد و ترویج علم و دانش می شود. قبلا هم نوشته بودم که ترویج علم به زبان مادری گیرایی و بُرد بیشتری دارد.
(۲) اگر زبان مادری شما فارسی و گویش و لهجه ی تهران است فایل صوتی آموزشی شما توسط همه ی ایرانیان می تواند مورد استفاده قرار گیرد. اگر زبان مادری شما زبانی به جز فارسی و یا گویش و لهجه ای متفاوت از فارسی تهران است شما با این کارتان یک پیغام مهم می دهید: "زبان و یا گویش و لهجه ی مادری من جدی است! با آن می توان به ترویج علم و دانش و فن آوری پرداخت! این زبان را باید ارج نهاد!" شما با این کارتان این نکات را در عمل نشان می دهید. به طور شعاری گفتن این حرف ها شاید تاثیر نداشته باشد اما در عمل نشان دادن آن قطعا تاثیر خواهد داشت.
 (۳) زبان ها و گویش های مختلفی که در سرزمین پهناور ایران به آنها تکلم می شود هر کدام نقاط قوتی دارند که می توانند به غنای فرهنگ عمومی ایران کمک کنند. شاید از دل همین کوشش فرهنگی کلماتی رواج پیداکند که به غنای زبان رسمی بیانجامد. ببینید! کلمه ی "چالش" که فرهنگستان زبان فارسی برای ترجمه ی challenge انتخاب كرده و به نیکویی هم جا افتاده واژه ای ترکی است. دوست ادیبم می گفت برای نوشتن داستانی در مورد زبان لری تحقیقاتی کرده و دریافته که می توان از واژگان غنی آن زبان برای معادل سازی بهره ها برد.
 (۴) تا جایی که من ملاحظه کرده ام تمامی خرده فرهنگ های رنگارنگی که فرهنگ ایرانی را می سازند (از جمله فرهنگ تهران- ازجمله فرهنگ تبریز از جمله فرهنگ اصفهان- از جمله فرهنگ یزد و.....) در یک نکته اشتراک دارند: همگی گرایش عجیبی به گذشته و نوستالژی دارند. وقتی هم بحث توجه به خرده فرهنگ ها می شود باز قسمت اعظم توجه رو به جمع آوری و بازخوانی اسطوره ها و فولکلر به جا مانده از گذشتگان است. البته این حرکت فرهنگی ارزشمند و قابل تقدیر است. اما کافی نیست. جواب همه ی سئوالات را در گذشته نمی توان یافت. برخی سئوالات و مسایل در دنیای مدرن به وجود آمده و جواب آن را هم باید از روش های مدرن و ابتکار و نوگرایی یافت. متاسفانه این نگرش در گفتمان اغلب ما ایرانی ها -چه گفتمان فرهنگ سراسری ما و چه گفتمان های خرده فرهنگ های ما- غایب است. اگر هر کدام از ما در چند روز آینده یک فایل صوتی آموزشی در مبحث مدرن و تخصصی به زبان و گویش مادری تهیه کنیم و منتشر نماییم نگاه ها از گذشته به آینده معطوف خواهد شد. اگر تعداد این گونه فایل ها و حرکت هایی از این دست به اندازه ی کافی زیاد باشد یک تغییر اساسی و رو به جلو خواهیم داشت. تغییری در لایه های گوناگون جامعه. شاید دامنه ی این تغییر همه جامعه ی ایران را فرا نگیرد اما می تواند حدود ۲۰ -۳۰ درصد جامعه را در بر گیرد و همین برای یک تحول اساسی کافی است.
 (اگر خواستید این مطلب را به اشتراک بگذارید.)


پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

علم به زبان مادري ام

زبان تركي به لحاظ داشتن بن هاي فعل هاي دقيق و قابليت كلمه سازي زبان غني و توانمندي است.به همين دليل ساختن كلمه ي علمي و تخصصي  از زبان محاوره ي مانوس و زنده ي مردم نسبتا آسان و سرراست است. كلمه اي كه ساخته مي شود به آساني براي عموم قابل فهم خواهد شد. مثال مي زنم: در تركي "اصطكاك" مي شود "سورتوشمه". اولين باري كه اين كلمه راشنيدم بلافاصله متوجه شدم معنايش چيست چون ساختار زبان مفهوم آن را به ما مي دهد.
. ."سورتمك" يعني ماليدن و يا صيقل دادن. توجه كنيد ماليدن يك مايع يا خمير روي يك سطح در تركي كلمه ي ديگري دادن "يايماخ 
سورتمك به معناي ماليدن يك سطح جامد بر روي سطح جامد ديگر است.
پسوند "اوش" در تركي همان نقش باب تفاعل را در عربي بازي مي كند. براي روشن شدن مطلب مثال مي زنم. گؤرماخ يعني ديدن.گؤروشماخ يعني همديگر را ديدن. همين "سورتوشماخ يعني به همديگر ماليدن بنابراين معناي سورتوشمه همان اصطكاك است.
حيف كه اغلب ما با دستور زبان تركي وادبيات آشنا نيستيم. معلومات خود من بسيار محدود است. اگر آشنا مي شديم مي توانستيم از قابليت هاي آن بيشتر استفاده كنيم. همان طوري كه قبلا نوشته ام ترويج علم به زبان مادري خيلي كارآمدتر است تا به زبان ديگر. آموزش تخصص علم مي تواند به هر زباني باشد اما ترويج آن در جامعه اگر به زباني جز زبان مادري باشد چندان با استقبال رو به رو نخواهد شد. همان طوري كه مي دانيد براي آن كه جامعه اي پيشرفته داشته باشيم نياز داريم كه در سطح جامعه علم را ترويج كنيم بدون اهتمام به اين  امر مهم آرزوي يك جامعه و فرهنگ پيشرو و بري از خرافات كه با مسايل روز برخورد علمي و منطقي دارد آرزويي خام بيش نيست.
اميدوارم تا سال آينده همين موقع اجازه دهند تا آموزشگاه هاي خصوصي براي آموزش زبان هاي محلي ايران تاسيس شوند. درست همان طور كه انواع و اقسام آموزشگاه هاي زبان انگليسي وفرانسه و ايتاليايي و... هست. چه اشكالي دارد آموزشگاه زبان كردي و تركي آذربايجاني و....هم داشته باشيم؟! در سطوح مختلف مي توان كلاس داشت. هم براي نو آموزان و هم براي كساني
كه زبان را به طور شفاهي يادگرفته اند اما دستور زبان و ادبيات كتبي آن را نمي دانند
تاسيس چنين آموزشگاه هايي  فوايد بسياري خواهد داشت.چند مورد مثال مي زنم"اشتغال زايي براي معلمين و.... حل اختلافات خانوادگي ناشي از سو تفاهم در خانواده هايي كه افراد از اقوام گوناگون هستند،.....و از منظر من:آموختن قواعد زبان و آماده شدن براي ترويج علم به زبان مادري...

پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

كاربرد فيزيك نانو در حفظ و مرمت آثار تاريخي


تصاويري كه مي بينيد كاربرد پاك كننده هاي نانو را نشان مي دهد. توجه كنيد كه هيچ رنگي براي مرمت استفاده نشده! اين پاك كننده ي نانو فقط آلاينده ها را به طور هوشمند خارج كرده بدون آن كه رنگ اصلي را تخريب كنه.



تصاوير متعلق به كليساهاي فلورانس هست.
براي مرمت آثار تاريخي ايران هم علي الاصول مي شه از اين روش ها استفاده كرد اما بايد در موردش پژوهش بشه. اگر كسي به اين موضوع علاقه داره به دكتر رفيعي تبار مراجعه كنه. علي الاصول ميراث فرهنگي و موزه ها و شهرداري ها و..... بايد روي اين چيزها سرمايه گذاري كنند

اي كاش در تبريز هم چنين پژوهشكده اي تاسيس بشه و رويش پژوهش كنند و آثار تاريخي مان را نجات دهند.
پي نوشت:

البته اين را هم اضافه كنم كه من (همين طور شاهين) مخالف سرسخت رشد قارچ گونه ي پژوهشكده ها هستيم. اول بايد متخصصين مربوطه تربيت بشوند بعد اسم ساختماني را گذاشت پژوهشكده. اگر متخصصين امر قبلا وجود نداشته باشند و فقط اسم ساختماني را گذاشت پژوهشكده و بودجه اي برايش تهيه كرد اون مكان مي شه شارلاتان-خانه نه پژوهشكده!


  منظور من از اين كه آرزو كردم در تبريز همچين پژوهشكده اي باشه اين بود كه اول يك از جوان هاي علاقه مند تبريزي بروند در ايتاليا يا سوئد در اين زمينه تخصص ببينند بعدش برگردتد و در شهر خودشان پژوهشكده بزنند و نيازهاي بومي را از اين طريق برآورده كنند

  احتمالا با اين روش مي شه فرش هاي قديمي تبريز را هم احيا و مرمت كرد. اما نوع امولسيوني كه روي الياف فرش كار مي كنه خاص بايد باشه. اين را از ايتاليا نمي شه آموخت. بايد خودمان پژوهشكده داشته باشيم و فرمول امولسيون مربوطه را در بياوريم.

چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

آن چه که توریسم تبریز لازم دارد



من فکر می کنم برای این که توریسم تبریز رونق گیرد باید به چند موضوع رسیدگی شود.
۱) نجات دریاچه ی ارومیه. دریاچه ی ارومیه با پرندگان زیبایش و باغ ها و مزارع سرسبز اطرافش بزرگترین وبهترین جاذبه ی توریستی می توانند باشند. ببینید! "تماشای پرندگان" از جاذبه های توریستی شناخته شده در جهان است. جاذبه ای هم هست که با فرهنگ و ارزش های اسلامی-ایرانی ما منافات ندارد و به راحتی در ایران قابل اجراست بدون آن که واکنش منفی ای از جانب مردم محلی در پی داشته باشد. باورش مشکل است اما همین جاذبه ی توریستی ساده و سالم بسیار پولساز است. من از ویکی پدیا نقل می کنم:
About 4% of North Americans were interested in birding In the 1970s and in the mid 1980s at least 11% were found to watch birds at least 20 days of the year. An estimate of 61 million birders was made in the late 1980s. The income level of birders has been found to be well above average.[24]
The 2000 publication of "The Sibley Guide to Birds" sold 500,000 copies by 2002.[25] but it was found that the number of birdwatchers rose but there appeared to be a drop in birdwatching in the backyard.[26]
According to a U.S. Fish and Wildlife Service study, birdwatchers contributed with 36 billion USD to the US economy 2006, and one fifth (20%) of all Americans are identified as birdwatchers.[27]
بله! عزیزان! ۳۶ میلیارد دلار! بله! بله! میلیارد نه میلیون! بله بله! دلار نه ریال!!
حالا بقیه اش را بخوانید:
The spending is on the rise around the world. Kuşcenneti National Park (KNP) at Lake Manyas, a Ramsar site in Turkey was estimated to attract birders who spent as much as 103,320,074 USD annually.[
بله! بله! درست خوانده اید. جای دوری هم نیست. همین بغل گوشمان در ترکیه دارند از راه تماشای پرنده ها سالیانه این همه درآمد به دست می آورند. فقط در یک پارکشان به اسم "قوش جنتی" (=بهشت پرنده ها). قوش جنتی واقعی همین دریاچه ی ارومیه ی خودمان است که افسوس!
من برای تماشای پرنده ها و وال ها و... در کشورهای مختلف رفته ام. کسانی که این تورها را می گیرند از هر ملیتی و از هر مذهبی از جمله خانواده-دوستترین و تمیزترین و با فرهنگ ترین مردمان دنیا هستند. آدم و شد چنین توریست های برای اعتلای فرهنگی مردم منطقه هم خوب است. کافی است از هر کدام یک مطلب کوچک و مفید بیاموزیم.
ببینید! متاسفانه هنوز خیلی ها نمی فهمند ارزش دریاچه ی ارومیه در حفظ اکوسیستم منطقه و حفظ سلامت چه قدر است. درک نمی کنند اگر این دریاچه خشک شود چه طور مزارع اطراف از بین می روند و درنتیجه میلیون ها نفر شاغل تولید کننده بیکار می شوند و در حاشیه ی شهرها مجبور می شوند به شغل های کاذب روی بیاورند (تازه اگر همین شغل های کاذب هم گیرشان بیاید). نمی فهمند باد های نمکین از سطح دریاچه چه مضراتی می تواند داشته باشد. اما فکر می کنم معنای دلار را همه بفهمند! حفظ دریاچه ی ارومیه را در پکیج جذب توریست و دلارهای توریستی اگر قرار دهیم ان شا الله توجه بیشتری به آن می شود. یکی از دلایلی که معتقدم باید زودتر هر آن چه که از دستمان در این راستا بر می آید بکنیم همین وضعیت نگران کننده ی دریاچه است. هرچه زودتر بجنبیم بهتر است.
۲) لازم است هرچه سریع تر بناهای تاریخی تبریز نظیر ربع رشیدی و مسجد کبود مرمت شوند.
۳) لازم است به وضعیت مقبره ی دوکمال رسیدگی شودو رنگ و لعابی درخور یابد. کمال الدین بهزاد در دنیا شناخته شده است. با رمان معروف برنده ی جایزه ی نوبل ارهان پاموک معروف تر هم شده. دریغ است که از این پتانسیل برای جذب توریست استفاده نشود.
۴) شمس تبریزی را در دنیا می شناسند. بجاست هر چه زودتر بنای یادبودی در خورد این عارف بزرگ و جهانی در موطنش ساخته شود. حیف است که تنها یک پاساژ در تبریز به اسمش باشد. آخه شمس تبریزی را چه به پاساژ؟! یک بنای یاد بود مناسب شخصیتش می طلبد. جایی برای کسانی که به دنبال معنویت راهی شهرش می شوند. عزیزی که خود آرشیتکت است روزی از مسجد کبود دیدن کرده بود. او می گوید فضا چنان طراحی شده که معنویت را القا می کند. یک چنین فضایی و بنای یادبودی باید برای شمس تبریزی ساخته شود. با نماد شناسی مناسبش نه یک پاساژ!!
۵) چیزی که برای تبریز لازم است ولی مغفول مانده یک موزه ی فرش است. خانواده های قدیمی تبریز فرش های عتیقه ی موروثی را چندین نسل است با زحمت فراوان نگاه داشته اند. معلوم نیست در آینده هم بتوانند این کار سخت را انجام دهند. نگاه داری فرش عتیقه یک کار تخصصی است.بجاست این فرش ها از آنها خریداری شوند و موزه ای مناسب برایش در تبریز ساخته شود.
هرچه قدر برای این موزه خرج شود می ارزد. چنین موزه ای اگر باشد توریست ها و..... ترغیب می شوند که فرش دستبافت امروزین را خریداری کنند. هم اکنون موزه ی فرشی در طبقه ی فوقانی بازار شمس در تبریز وجود دارد. به همت تنی چند از اساتید افتتاح شده. خدا قوتشان دهد. اما شهر تبریز موزه ای در سطح جهانی برای فرش باید داشته باشد. تبریز است و فرشش! این چنین موزه ای لازم است. هم برای هویت شهر و هم برای رونق دادن به صنعت فرش که هزاران نفر در این شهر از طریق آن امرار معاش می کنند.
۶) خط آهن سریع السیر بین تبریز و تهران.
ببینید! اگر مطالبات چیزهای مشخص و قابل فهم و علی الاصول قابل دسترس از ان دست که در بالا گفتم باشند احتمال این که وصول شوند بالاتر می رود. اگر به عنوان مطالبه چیز گنگ و نامفهومی مانند "هویت اصیل" بخواهید احتمال آن که چیزی به دست بیاورید خیلی کم است. شنونده در بهترین وضعیت می گوید این یارو خودش هم نمی داند چه می خواهد. در جوی که بدبینی زیاد است چه بسا تعبیر منفی شود و انگی هم بسته شود که اصلا در ذهن گوینده هم نبود! در مورد نحوه ی مذاکره ای که به نتیجه می رسد در نوشته ی بعدی ام توضیح می دهم.
پی نوشت پاندا:
يه توضيح کوچولو:موزه فرشی در خور تبريز در خيابان خاقانی پشت مسجد کبود و موزه عصر آهن در حال ساخت است . من ماکتش رو ديدم . واقعا زيباست.
ضمنا در موزه شهرداری يک تالار فرش دائر است که امکان بازديد وجود دارد و فرشهای فوق العاده زيبايي دارد از جمله فرش های يادگاری آن فرش منزل استاد شهريار و فرش جهيزيه پروين اعتصامی است.
يک نکته ای که گفتنش خالی از لطف نيست اينه که در ميدان ايپک (چهار راه منصور)يک سنگفرش بزرگ به صورت فرش با نقشه فرش کار کرده اند که واقعا زيباست!

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

Lonely planet on Tabriz

"سایت سیاره ی تنها" سایت خیلی قشنگیه. درمورد دیدنی های همه ی دنیا مطلب داره. توصیه می کنم این سایت را مطالعه کنید. مثل این می مونه که جهانگردی می کنید. آن هم بدون خرج و زحمت.

در مورد ایران هم مطلب زیاد داره. سایت بیشتر فرهنگی است. جهت گیری سیاسی نداره. خیلی هم تجارتی نیست. مطالبش اغلب منصفانه هستند. در دنیا این سایت و همچنین کتابچه های راهنمایی که توسط این موسسه منتشر می شه خیلی پرطرفدار هستند. برای تصمیم در مورد سفر به این سایت مراجعه می کنند.
این سایت را می توان با نوشتن review تكميل كرد. اين لينک مربوط به برخی از دیدنی های تبریز در سایت "سیاره ی تنها" ست. انصافا نویسندگان سایت مطالب خوبی را نوشته اند. حتی راجع به پاپاخ هم نوشته! (پاپاخ یک جور کلاه پوستین مردانه است که در آذربایجان ساخته می شوند). اما درمورد هیچ کدام از نوشته های مربوط به دیدنی های تبریز review ننوشته اند. review را خواننده های سایت مثل من و شما باید اضافه کنیم.
من فکر می کنم اگر به عنوان تبریزی برگردیم و به عنوان review خیلی تعریف کنیم و بگوییم "بهترین" بزرگترین" و.....است نه تنها تاثیر مثبت ندارد یک مقدار هم دلزده می کند. به جای آن بهتر است قصه های جالب و مشغول کننده بنویسیم.
منظورم قصه هایی است از آن دست که در این مقاله به قلم حسن اسدی تبریزی با عنوان جلوه هایی از بازار تبریز نوشته شده است. همین قصه ها و نکات را با انگلیسی سلیس ترجمه کنیم و در سایت سیاره ی تنها بنویسیم خیلی مفید می شود. همان طوری که گفتم این کار تنها از دست یک نفر بر نمی آید. هرکسی باید گوشه ای از کار را در حد توان خود بگیرد.
حالا من یک مقدار همین مقاله ی "جلوه هایی از بازار تبریز" اینجا کپی می کنم. فکر می کنم این قصه برای هموطنان خودمان هم جالب باشد. همین را به انگلیسی ترجمه کنید توریست پسند می شود. نمی دانم دلیل چیست ولی مشاهده ام می گوید توریست ها از هر ملیت و جنسیت و قومیتی از قصه ها و داستان هایی که شخصیت آن از جنس لطیف است بیشتر علاقه مند هستند.


دومين جلوه اي كه مي خواهيم به آن اشاره كنيم بر خلاف دو جلوه قبلي نشان محسوسي از آن بر جا نمانده و از آن فقط نامي در دست است. يكي از راسته هاي مشهور بازار تبريز «قيزبستي بازار» است. در مورد وجه تسميه اين بازار حكايتي در زبان عموم بازاريان رايج است و آن اينكه در زمانهاي سابق زني همراه با دختر كوچك خود به بازار آمده است؛ دخترك شيطنت و شلوغي مي كرده است تا اينكه بالاخره مادرش عصباني شده و ، در محل فعلي قيز بستي بازار، به دخترك گفته است كه:« قيز بسدي بازاردي» يعني دختر بس كن اينجا بازار است( زشت است اين قدر شيطنت كن)! و از آن روز نام اين بازار را «قيزبستي» گذاشته اند. اين وجه تسميه به نظر معقول نمي آيد و شايد توسط كساني كه از وجه تسميه واقعي آن بي خبر بوده اند ساخته شده است. به تعبير يكي از روزنامه نگاران خوش ذوق: «... ظاهراً همان لحظه بازاریان که تا آن روز نتوانسته بودند نامی برای محل کسب و کار خود پیدا کنند، هزار سجده شکر به جا آوردند و تلنگر مادر به دخترش را به عنوان نام راسته خویش برگزیدند!» .
نام اين بازار در منابع به صورت «قيزبستي» آمده است نه به صورت «قيزبسدي». وجه تسميه ديگري نيز براي اين بازار ذكر نشده است. به نوشته مرحوم دكتر مشكور نام اين بازار «بازار حاجي شيخ» مشهور به« قيز بستي» بوده است (تاريخ تبريز تا قرن نهم، ص 104). وجه تسميه آن به بازار حاجي شيخ ظاهرا دو احتمال دارد: اول، به دليل مجاورت با تيمچه هاي سه گانه حاج شيخ قزويني اين بازار به اين نام خوانده شده است؛ دوم، شايد باني اين بازار نيز حاج شيخ قزويني بوده است.
در اين نوشته براي نخستين بار احتمالي را درباره نام اين بازار مطرح مي كنم كه فعلا چيزي بيش از احتمال نيست و بايد منتظر بود تا در آينده منابعي ، كه كشف يا شناخته مي شود، اين احتمال را تاييد يا رد كنند. به نظر مي آيد اين محل قبلا «بست» بوده است؛ «بست مكاني امن و مقدس و محترم بوده است كه مردم براي دادخواهي، تظلم و احقاق حقوق از دست رفته و مجرمان و متهمان براي فرار از مجازات به آن پناه مي برده اند و به اصطلاح بست نشيني مي كرده اند. در ايران اوج و رونق بست نشيني در دوره قاجار بوده است» (دايره المعارف بزرگ اسلامي، جلد دوازدهم، صص 105-106). اما چرا بست قيز؟ اين «قيز» يا «دختر» چه كسي بوده است كه مورد احترام حكومت بوده و افراد به بست او پناهنده مي شده اند؟
تا جايي كه نگارنده بررسي كرده است در منابع مربوط به عصر قاجار در خصوص بست نشيني در تبريز و اينكه بستي به دختر يكي از امرا منسوب بوده مطلبي نيامده است. نگارنده احتمال مي دهد كه ما بين اين «قيز»(دختر) و محله« اميره قيز» (اميرخيز) ارتباطي وجود دارد.
آقاي ميرزا غلامرضا رحيمي از مرحوم آيت الله ميرزا جواد سلطان القرايي نقل مي كند كه درباره نام محله اميرخيز « آن بزرگوار فرمودند اصلش اميره قيز يعني دختر اميره است.يك نفر دختر اميره از آن محله برخاسته است»(جزوه اميرخيز و مسجد قصابان، ص 3). مرحوم آيت الله سلطان القرايي به منبع سخن خود اشاره نكرده اند و به نظر مي رسد كه اين سخن را به صورت احتمال ذكر كرده اند نه اينكه در جايي آن را ديده باشند؛ مضافا اينكه «امير» را با «تاي تانيث» مونث كردن ذهنيت يك عالم را نشان مي دهد نه ذهنيت عموم مردم را. به نظر مي آيد بهتر اين است كه «اميره قيز» را «دختر امير» معنا كنيم با اين توضيح كه زمين هاي محله امير خيز( كه ظاهرا زمين هاي زراعي بوده است) به دختر امير(شاه) تعلق داشته است(وجه ديگري نيز مرحوم استاد ذكاء مطرح كرده است كه فعلا به آن نمي پردازيم). مطابق تحقيق يكي از زنان قاجاري جايگاه بسيار خاصي داشته است و احتمال دارد منظور از «دختر امير» همين زن باشد. مطابق نوشته مولف ناسخ التواريخ :« نخستين زوجات فتحعلي شاه ، آسيه خانم دختر فتحعلي خان دولوي قاجار است و او مادر نايب السلطنه عباس ميرزا است، او را شاه شهيد آقا محمد شاه براي شاهنشاه عقد دائمي بست...»(جلد اول، ص 551). چنانچه ملاحظه مي شود اين زن از سه طرف با بزرگان قاجاري نسبت داشته است و قاعدتا بايد از جايگاه ممتازي برخوردار مي بوده باشد و نگارنده احتمال می دهد که منظور از قیز همین« آسیه خانم» بوده است.
دقت کنید این جور داستان ها که در افواه عمومی هست ولی سندیت تاریخی ندارد به انگلیسی urban legend خوانده می شود. این قصه را بخواهید تعریف کنید یک همچین چیزی باید بگویید:
One of the wards in Tabriz Baazar is known as "Ghiz basdi! Bazaar di" which literally means ".stop it girl! We are are in Bazaar



According to the urban legends, one day a mother and daughter were visiting this ward. The little was playful and curious about everything.The mother, being a typical traditional Tabrizi woman, expected her to behave herself. After a few mild remarks, she had said "Stop it girl! We are are in Bazaar." The onlookers had liked the scene so much that adopted the sentence as the name for the ward. One should however bear in mind that this is only a legend

سيماي كودكان ورزقان