چرا بايد نوشت و چرا نبايد ننوشت

حدود دو سه سال پيش، وقتي در هموردا مي نوشتم يك خانم (كه نامش را به خاطر ندارم) در بخش كامنت ها از نويسندگان هموردا خواست تا روزي مشخص در آن وبلاگ درباره حفاظت از محيط زيست بنويسند. در وبلاگ هاي ديگري هم كه من به آنها سر مي زدم چنين پيغامي از سوي ايشان وجود داشت. حتما اين خانم وقت در خور توجهي براي اين كار صرف كرده بود. البته هم كه حفظ محيط زيست آن قدر ارزش دارد كه صرف چنين وقتي را توجيه كند. ايده ايشان آن بود كه اگر عده زيادي در وبلاگستان در روزي مشخص درباره محيط زيست بنويسند توجه بخشي از جامعه به مسئله جلب خواهد شد و آگاهي عمومي -كه شرط لازم واوليه براي هرگونه اقدام موثر در اين راستاست- بالاتر خواهد رفت. ايده اين خانم علي الاصول درست بود. اما متاسفانه هيچ كدام از نويسندگان وبلاگ هايي كه من به آنها سر مي زدم پيشنهاد اين خانم را عملي نكردند. ولي من پيشنهاد اين خانم را قبول كردم و يكي دو روز قبل از آن روزمقرر، نوشته اي در اين باره منتشر كردم. صد البته هر كسي مختار است در وبلاگ خود دراين باره بنويسد يا ننويسد. نمي توان به آنان كه ننوشتند خرده اي گرفت. كاري به ديگران ندارم، اما در زير دلايل خود را براي قبول دعوت اين خانم مي نويسم:

1) من هم مانند آن خانم معتقدم كه حفظ محيط زيست آن قدر اهميت دارد كه برايش وقت گذاشت.

2) من هم مانند آن خانم معتقدم كه وبلاگ ها مي توانند در جهت ارتقاي آگاهي بخشي از جامعه و جلب توجه آنها به اهميت مسايل محيط زيست موثر باشند.

3) معتقدم كه هر كدام از ما بنا به تجارب شخصي يا حرفه اي مي توانيم به مسئله محيط زيست از ديدگاهي يگانه بنگريم. براي همين طرح و ايده آن خانم به نظرم جالب آمد.

4) من آن خانم را نمي شناختم و نمي شناسم اما به نظر من افرادي چون ايشان قابل احترام و تحسين هستند. وقتي ايشان اين زحمت را به خود داده بود كه چنين كامنتي در وبلاگ ها بگذارد براي قدر داني از زحمات ايشان هم كه شده من هم مي بايست دعوت ايشان را اجابت مي كردم.

5) من هم مانند آن خانم معتقدم كه اين خود ما هستيم كه تغيير ايجاد مي كنيم. نه انتظار معجزه دارم و نه انتظار سوپر مني كه از آسمان بيايد و وضع نابسامان محيط زيست ايران را به سامان كند. قهرمان واقعي كساني چون همان خانم هستند كه با قدم هاي كوچك اما استوار مي خواهند در راه به سامان كردن تدريجي اوضاع پيش بروند.

در مقابل اين همه دليل براي نوشتن و اجابت دعوت آن خانم، يك دليل هم براي ننوشتن نيافتم. نه خرجي داشت و نه خطري! نه ضرري به كسي مي رساند و نه گناهي در پرونده ام نوشته مي شد! با نوشتن و اجابت دعوت آن خانم كلاهي نمي توانست سر من برود! اكنون هم پس از گذشت بيش از دو سال خوشحال و مفتخرم كه دعوت ايشان را اجابت كردم.

حكايت بمبي كه چهره سياسي دنيا را زير و رو كرد

دو سال و نيم پيش در هموردا نوشته اي كوتاه منتشر كردم با عنوان "ميراث پروژه منهتن". بازخواني دوباره آن پس از دو سال ونيم براي خودم خوشايند بود. دوستي دارد در و بلاگش جزئيات ماجراي طراحي بمب را با قلمي شيوا باز گو مي كند. خواندن داستان وي را در وبلاگ "ابديت" توصيه مي كنم.


شوخي تلخ:


روزي دوست نويسنده اي نوشت كه فيزيكپيشگان خسته كننده تر از آنند كه قهرمان داستان ها باشند(يا چيزي به همين مضمون). در جوابش مي گويم اختيار داريد! داستان هاي زيادي در دنيا هستند كه قهرمان آنها يك فيزيكپيشه است. يك نمونه از آن "A hole in Texas" است كه واقعا خواندني است. تازه اين كه چيزي نيست! همان طوري كه مي دانيد اجراي اپرا خيلي دنگ وفنگ دارد. شايد به همين دليل باشد كه اپراهاي معروف بر اساس داستان هاي دراماتيك ساخته شده اند. حداقل يك فيزيكپيشه وجود داشته كه زندگي او نيز چنان هيجان انگيز بوده كه بر اساس آن اپرايي نوشته اند: اُپنهايمر.

دوست جديد من



چند روز پس از انتشار اولين نوشته ام با برچسب cause اي-ميلي دريافت كردم از شخصي كه خود را Leon the lionمعرفي كرد! اي-ميل اول او چنين بود:

Hello, are you an environmental scientist?
LEO

كنجكاو شدم و جواب دادم. لئون در اي-ميل بعدي اش خود را بيشتر معرفي كرد. پدر او اهل شيراز است و دوست دارد روزي به ايران سفر كند. او در انگليس به دنيا آمده و انگليسي است اما مدتي است كه در تايلند زندگي مي كند. از او خواهش كردم اندكي درباره ديدگاه خود در مورد محيط زيست بنويسد تا من در وبلاگم منتشر كنم. او نيز لطف كرد و جواب داد. جواب او را در زير مي خوانيد. مردم دنيا در مورد مسايل محيط زيستي حساس هستند. علاقه به حفظ محيط زيست يك نوع همدلي بين ملت ها و نژاد ها پديد مي آورد. در هم وردا نوشته اي داشتم با عنوان "بازيافت حيثيتي". نكته اي كه مي خواستم بگويم اين بود كه براي آبرو داري جلوي ديگر ملل هم كه شده، افرادي مثل ما بايد بازيافت زباله و ديگر مسايل محيط زيستي را جدي بگيريم.
بگذاريد چند نكته هم در مورد حفظ محيط زيست در تايلند بگويم. تايلند را در غرب به عنوان نمونه موفق در از رده خارج كردن سرب در سوخت مي شناسند. همچنين به موفقيت آنان در امر بازيافت آفرين مي گويند.


Leon, the Lion says

I live in Thailand, every day I recycle things and over here people walk down the street and look for things to recycle. I am from Enlgand, I never visit Iran I want visit one day.

I see homeless looking people, walking pass my shop everyday in Pattaya city, looking for recycle objects. They make money everytime they collect. I clean the objects and then store them in bags ready for somebody to collect. I am happy to do this.
About 7 years ago I meet somebody who tell me about WWOOF, World wide on organic farms.

At the time I was obsessed about travelling, so I followed the lead and I ended up travelling from North England to South East England, and living on an organic farm and then I flew to Canary islands La Palma with new friends and I stayed there for about 7 months. The people I meet were part of the WWOOF organisation and very pro active about sustainable development.

ملاحظه مي كنيد! علاقه به محيط زيست باعث مي شه آدم با آدم هاي جالب آشنا بشه. آدم هايي كه دغدغه هاو سبك زندگي متفاوت با افرادي دارند كه ما روزانه باهاشون سر و كار داريم! مصاحبت با اين گونه آدم ها افق هاي ديد آدم رو مي تونه وسيع تر كنه. در نتيجه شخص مي تونه به دور از دگما هاي دست و پا گير و باور هاي غلط ناشي از افق هاي ديد محدود، راحت تر و خوش تر زندگي كنه.

طرح بازيافت در خانه ما





شهرداري تهران در محله هاي مختلف، كيوسك هايي نصب كرده كه زباله خشك بازيافتي و نان خشك شما را دريافت مي كنند و در مقابل كيسه زباله مخصوص بازيافت مي دهند. در اين باره تا مي توانيد در جمع هاي خانوادگي و شغلي، در فيس-بوك و يا در وبلاگ هايتان اطلاع رساني وتبليغ كنيد. فرستادن عكس ها ي مرتبط با بازيافت از طريق فيس-بوك، اي-ميل، يا موبايل مي تواند خيلي تاثير گذار باشد. اگر اينترنت را بگرديد بي گمان عكس هاي جالب فراواني در اين باره پيدا مي كنيد. خود شما نيز با ابتكاروذوق خود مي توانيد عكس هاي جالب در جهت ترويج بازيافت بگيريد يا بكشيد. اگر هم چنين عكسي را در فيس-بوك دريافت كرديد آن را shareكنيد. اين كار كه هيچ گونه زحمت و يا خطري ندارد! نمي دانم چرا بعضي ها حتي در اين كار هم تنبلي مي كنند! عكس هاي بالا را من در خانه خودمان گرفتم. البته جاي كيسه زباله بازيافت هميشه در آن قسمت از خانه نيست. اين بار من مي خواستم عكس بگيرم!

سامانه آب

جملات بالا را از وبسايت رسمي شركت آب و فاضلاب تهران نقل كردم. كافي اين شماره (122) را وارد موبايل خود كنيم و در صورت مشاهده نشتي آب، آدرس محل و نام كوچه كناري را به خاطر بسپاريم و با اين شماره تماس بگيريم و گزارش دهيم. شهرهاي ديگر هم از اين گونه شماره ها دارند:
بعد از خواندن اين نوشته، شماره تلفن هاي اورژانس، آتش نشاني و شركت آب شهرتان را وارد موبايلتان كنيد. اگر هم در اينترنت نباشد مي توانيد از 118 سئوال كنيد.

خرابي آب

وقتي براي مرحله جهاني المپياد فيزيك آماده مي شديم چند ماهي در خوابگاه يكي از دانشگاه ها به سر مي بردم. شير آب دستشويي خراب شده بود وبسته نمي شد. آب به سمت فاضلاب سرازير مي شد وبه هدر مي رفت. بدتر آن كه شير خراب، شير آب گرم بود. به عبارت ديگر هم در مصرف آب اسراف مي شد و هم در مصرف انرژي.
من از همه كم سن تر بودم. به خاطر همين كم سن تر بودن گمان مي كردم كه كار درستي نيست كه وقتي "بزرگ تر هاي خوابگاه" كاري نمي كنند من پا پيش بگذارم و بروم وبه مسئول تاسيسات گزارش دهم. از "بزرگتر هاي خوابگاه" خواهش مي كردم كه به مسئول تاسيسات اطلاع دهند. جواب مي دادند "اي بابا! ول كن به ما چه؟" مي گفتم:" آخه آب حيفه!" جواب مي دادند:" حيف خود ماييم!" بعد از چند روز بالاخره بر آن مانع دروني عجيب و غريب فايق آمدم و رفتم و گزارش دادم. خدا عمرش بدهد! مسئول مربوطه لوله كش خبر كرد و شير را درست كردند. اما هنوز هم ناراحتم كه چرا بلافاصله گزارش ندادم. مگر چه قدر زحمت داشت؟!

چه كنيم تا شير آب بيهوده با ز نماند

در آشپزخانه همين پژوهشكده خودمان برخي موقع صحبت و درد دل با ديگران، شير آب را با فشار تمام باز مي گذارند.
در مهماني ها و... هم من ديده ام كه برخي چنين مي كنند. به خصوص خدمتكارها در اسراف در آب واقعا مثال زدني هستند! (اين نتيجه مشاهده شخصي من است. آمار و عدد و رقم دقيق و قابل استناد ندارم.)
به عنوان شخص ثالث و با نگاه منجوقي خودم بر اين باورم كه
فك وفاميل همين خدمتكار در روستا بيش از صاحبان خانه اي كه دستمزد او و همچنين قبض آب را پرداخت مي كنند از اين اسراف متضرر مي شوند. اما متاسفانه آنان به گونه اي ديگر مي انديشند كه براي من خيلي قابل فهم نيست!
خيلي راحت مي توان شير آب را بست و بعد دردل كرد! اگر ديديم يكي چنين مي كند چه كنيم؟ جوابي كه من به تجربه يافته ام اين است:
1) اگر اين شخص از لحاظ سلسله مراتب اداري و موقعيت اجتماعي همرديف ما باشد، به شوخي و جدي به او تذكر دهيم كه اين كار درست نيست.
2) اگر از نظر موقعيت اجتماعي از ما پايين تر بود، معمولا تذكر زباني (حتي نرم ، حتي خندان و توام با شوخي) كاري از پيش نمي برد. تذكر زباني به شخص فرودست عموما بر مي خورد. از روي لجبازي بعد از اين كه تذكر دهنده فرادست رفت، شير آب را با فشار بيشتري باز مي گذارد "تا دلش خنك شود!" در اين صورت ما بايد خود دست جلو ببريم و شير آب را ببنديم. اگر او چند بار اين صحنه را ببيند ياد مي گيرد كه او نيز شير آب را ببندد. بعد هم مي رود و بين دوستان و خانواده خود مي گويد كه در فلان خانه بهمان خانم يا آقا مواظب است كه اسرافي صورت نگيرد. خود او مُبَلّغ جلوگيري از اسراف در مصرف آب در محله شان مي شود. جملاتي كه مي گويد از اين دست هستند:" همين جوري بالا شهري ها صرفه جويي مي كنند كه پولدار مي شند! اون وقت ما كه پول نداريم اسراف مي كنيم و نعمت خدا را دور مي ريزيم!" 3) اگر شخص از نظر سلسله مراتب اجتماعي بالاتر از ما بود چي؟! در اين مورد هيچ تجربه اي ندارم! هيچ وقت نشده كه من بايستيم و يكي كه فرادست من است ظرف بشويد!