۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

نامه در حمايت ازحضور افغاني ها در دانشگاه ها- قسمت دوم

علت نگارش این نامه مسایل عاطفی و یا دلسوزی نیست. ما وظیفۀ خود دانستیم تا این نامه را به نگارش در آوریم چرا که براین باوریم که ترویج غیرایرانی-ستیزی در نهایت به سلامت جامعه دانشگاهی ایران ، به خصوص در مقطع تحصیلات تکمیلی، آسیب های جبران ناپذیر می رساند. کار تحقیقی و پژوهش یک کار بین المللی است که نژاد و ملیت نمی شناسد. دانشگاه های پیشرفته دنیا تمام توان خود را به کار می گیرند تا تمهیدی بیاندیشند تا بهترین دانش آموزان کشور های دیگر را جذب خود کنند. دانشگاه های کشورهای پیشرفته در این راه هزینه های هنگفتی صرف می کنند که اتفاقا محققان برجسته ایرانی از آن بهره ها می برند. چند ملیتی بودن فضای یک دانشکده یا آزمایشگاه نقطه قوت آن محسوب می شود. به هنگام برشمردن دستاوردهای دانشکده ها و آزمایشگاه ها حتما به این نکته نیز اشاره می کنند. با این اوصاف، دریغ است که ما خود را از نیروی فکری جوانان افغان محروم کنیم به خصوص که با توجه به وضعیت دموگرافیک فعلی و مقایسه تعداد فرزندان زوج های ایرانی و افغانی، امکان دارد که در ظرف حدود ده تا بیست سال آینده به نیروی فکری آنان نیاز جدی پیدا کنیم.
ادامه دارد...

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

ميهمان هفته آينده ما

هفته آينده از روز سه شنبه تا جمعه پژوهشكده ما مهمان گرانقدري خواهد داشت. نام اين مهمان هارالد فريتش است. ايشان روز سه شنبه ساعت 4 سميناري تخصصي ارائه خواهند داد. روز چهارشنبه كلكيوم خواهند داد. توصيه مي كنم همگي در سخنراني روز چهارشنبه شركت كنيد. سمينار براي غير فيزيكپيشگان نيز جالب خواهد بود. پروفسور فريتش فيزيكپيشه برجسته اي است. پروفسور گلمان برنده جايزه نوبل برخي از مهم ترين مقالات خود را به همراه او نوشته. در واقع در يكي از اين مقالات بود كه واژه "رنگ" در همكنش قوي براي اولين بار معرفي شد.

آري! مهمان هفته آينده ما فيزيكپيشه اي تواناست. اما علت اصلي كه من توصيه مي كنم بياييد و او را ببينيد، فيزيكپيشگي او نيست. توصيه مي كنم حتما در سخنراني روز چهار شنبه او شركت كنيد، چون اين مهمان ما فردي بسيار جالب و منحصر به فرد است.
باديدن او تصور كليشه اي و اغلب نادرستي كه از آلماني هادر ذهن ها نقش بسته، از ذهن زدوده مي شود.
شهرت اصلي فريتش در دنيا نه به علت فيزيكپيشگي او بلكه به علت كتاب بسيار مهيجي است كه نوشته. عنوان كتاب فرار از لايپزيگ است. داستان، داستان زندگي خود اوست. از قرار معلوم وقتي پروفسور فريتش در آلمان شرقي دانشجو بود در تظاهراتي اعتراض آميز در لايپزيگ شركت مي كند و در نتيجه مجبور مي شود كه از آلمان شرقي و از دست ماموران پليس مخفي كه لباس شخصي مي پوشيدند فرار كند. كتاب راجع به اين داستان است. متاسفانه پروفسور زياد در ايران نمي مانند و 17 بهمن از ايران مي روند. حيف شد اگر پنج شش روز بيشتر مي مانند بيشتر از محضر شان استفاده مي كرديم!

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

خلبان روسي در ايران

به گزارش خبرگزاري ايسنا:

رييس سازمان هواپيمايي كشوري اعلام كرد: باتوجه به اينكه خلبان شركت هواپيمايي تابان كه روز گذشته درفرودگاه مشهد دچار سانحه شد، روسي است و گواهينامه‌اش را از سازمان هواپيمايي روسيه اخذ كرده، از نظر اقدامات انضباطي و تنبيهي تابع قوانين سازمان هواپيمايي روسيه است و نمي‌توانيم اقدامات قانوني براساس مقررات كشورمان را عليه اين خلبان به‌كار گيريم.

رضا نخجواني در گفت‌وگو با خبرنگار راه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اينكه هواپيماي توپولوف 154 شركت هواپيمايي تابان كه روز گذشته در مشهد دچار سانحه شد با كرو روسي پرواز مي‌كرده است، گفت: با توجه به اينكه خلبان اين هواپيما خارجي بوده و با هواپيماي ثبت خارجي پرواز كرده، از نظر اقدامات انضباطي و تنبيهي تابع قوانين سازمان هواپيمايي روسيه است و ما در بررسي سانحه ذي‌مدخل هستيم و سانحه را بررسي خواهيم كرد كه البته روس‌ها مي‌توانند در بررسي سانحه همكاري داشته باشند و در اين زمينه به‌ آنها اطلاع رساني شده است."

خبركامل را در اينجا بخوانيد. سواد حقوقي من آن قدر زياد نيست كه تشخيص دهم اين مصداق كاپيتو لاسيون هست يا نه.
يادش به خير! زماني مي گفتند ايران بهترين خلبان ها را دارد. من سررشته ای در اين موضوع ندارم. حتي نمي دانم خلبان نظامي و كشوري آموزش یکسان مي بينند يا خير. اينجا را بخوانيد و اگر منبع معتبرتري داريد لطفا به من اطلاع دهيد.
در ضمن "كرو" همان crew است. جناب نخجواني خارجكي حرف زده تا يادمان باشه مُردن به علت سقوط هواپيما، آن هم هواپيمايي كه "كرو" آن خارجكي هستند (آن هم تبعه يك ابرقدرت سابق اما ورشكسته) خيلي كلاس داره!
پی نوشت:یک خلبان مجرب سانحه را اینجا تحلیل کرده. آن چه که از تحلیل فهمیدم اینه که خدمه هواپیما کوتاهی ای نکرده اند.
پی نوشت دوم: اگر ما وبلاگستان را نداشتیم، چه می کردیم؟

نامه در حمايت افغاني ها-قسمت اول


دانشجویان و دانشگاهیان در سراسر دنیا و از جمله در ایران، از سردمداران مبارزه با نژادپرستی و آزار اقلیت های قومی ومذهبی بوده اند و هستند. "مدارس کودکان کار وخیابان" که در مقاله مزبورنیز از آن یاد شده، تا حدود زیادی مدیونِ همت غرور آفرین و زحمات بی چشمداشت دانشجویان ایرانی است که برخی از آنان همکلاسی ها ی نگارندگان این نامه در زمان دانش آموزی و دانشجویی بوده اند .

در این که در مورد اقامت اتباع خارجی در ایران باید ضوابطی معقول وضع شود شکی نیست. اما این ضوابط باید ارزش های انسانی را در خود لحاظ کنند. وظیفه مسئولین کشوری است که با هوشمندی راهکاری بیاندیشند تا از نیروی کار و فکر افغانیان زحمتکش و محترم برای آبادانی بیشتر کشور ایران استفاده شود و تمهیدی بیاندیشند که هم به کرامت انسانی آنان احترام گذاشته شود و هم حضور آنها به نفع مملکت باشد. از نویسندگان و ارباب جراید انتظار می رود بر این وظیفه مسئولین نظارت کنند و اگر خدای ناکرده از معیارهای انسانی در رفتار با افغانیان عدول نمودند گوشزد نمایند. ورای این نکته، از اين خبرگزاری، که جوانی و شادابی و ابتکار از نام آن بر می آید، انتظار می رود راه های نو و بدیع برای ایجاد اشتغال پیشنهاد کند و در راه تحقق آن بکوشد. در این مقاله، به تحقیر نوشته شده بود که مهاجران افغان در میان زباله ها به دنبال ثروت می‌گردند! با کمال تاسف باید گفت یکی از علل عمده پدیده شوم زباله گردی توسط اتباع ایرانی و غیر ایرانی، کوتاهی تک تک ما ایرانیان است! اگر مانیز مانند مردم کشورهای اروپایی فرهنگ تفكيك زباله در مبدا را بر گرفته بودیم، امروز شمار قابل توجهی از شهروندان ایرانی و مهاجران مجاز افغانی در صنعت عظیم بازیافت مشغول به کاری آبرومند و سازنده برای کشور بودند. به این ترتیب هم محیط زیست کشور سالم تر بود و هم وضع بهداشت عمومی شهری. از جرايد -و به خصوص بخش شهری-اجتماعی آنها- انتظار می رود تا به جای تاختن به مهاجرين افغاني مظلوم و بی پناه، در جهت معرفی و ترویج فرهنگ حفظ محیط زیست بکوشند.

ادامه دارد...


۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

نژادپرستي را در محيط علمي راهي نيست

چندي پيش مقاله اي در مورد مهاجران افغان منتشر شد. من و عده اي از همكاران به اين مقاله و ذهنيت پشت آن انتقاد داشتيم. نامه اي انتقاد آميز نوشتيم و آن را ارسال كرديم. بخش هايي از نامه را در چند يادداشت بعدي با اندكي تغيير مي آورم .
شايد مي پرسيد كه در اين شرايط كه خود ما ايراني ها اين همه مشكلات حاد داريم چه جاي پيش كشيدن اين بحث هست. به اين سئوال جوابي مي دهم كه البته ايجابي نيست اما ممكن است اقناعي باشد.درمورد آن دسته مشكلات حاد متاسفانه از نامه نگاري هاي ما هيچ سودي حاصل نمي شد. اما در اين مورد شايد صداي اعتراض ما بتواند جلوي ناحقي، يا شكستن دلي و يا باز شدن راه نادرستي را بگيرد. پس چرا در اين مورد سكوت كنيم!؟

دليل دوم آن كه فاجعه اي كه هفته پيش اتفاق افتاد اعصاب مرا به شدت به هم ريخت. مي خواهم موضوع را عوض كنم و به چيز ديگري بيانديشم تا شايد آرام بگيرم.


مسئله قوميت و اقليت ها در موسسات تحقيقاتي و دانشگاهي مسئله مهمي است. ايده آل مشترك دانشگاهيان محيطي است كه در آن نژادپرستي را راهي نباشد و استعداد ها وراي مرزبندي هاي قوميتي و مليتي شكوفا شوند. در نوشته قبلي ام اشاره كردم كه پروژه سزامي با اين ايده آل شكل گرفت. ايده آل آزمايشگاه سرن هم همين هست. وقتي مسئولين آزمايشگاه ها، دستاوردهاي آزمايشگاه ها يي چون سرن را بر شمارند روي بين المللي بودن آن تاكيد مي كنند . به خصوص روي كار و تلاش مليت ها و قوميت ها در كنار هم انگشت مي گذارند. به واقع هم ، اين دستاورد كمي نيست.

علت آن كه ما چنين نامه اي نوشتيم، دلسوزي براي افغان ها نبود. بلكه از سر دلسوزي براي جامعه دانشگاهي ايران عزيزمان بود. اگر دانشگاه ها و رسانه ها ي جمعي به نژادپرستي و قوميت پرستي آلوده شوند، از ريشه مي پوسند!


اگر شما به خارج برويد و در محيط دانشگاهي آنجا آداب و رسوم و لباس محلي خود را حفظ كنيد از نظر آنها كار نادرستي انجام نداده ايد. (اين مزيت كمي نيست! چند نفر دانشجوي شهرستاني را مي شناسيد كه در دانشگاه هاي تهران لباس محلي به تن كنند؟! زمان ما كه هيچكدام از دانشجويان شريف لباس محلي نمي پوشيدند.) اما كسي كه در جايي مانند آي-سي-تي-پي سياهپوست ها را مسخره مي كند (متاسفانه ديدم كه برخي ايراني ها چنين مي كنند) يا دم از برتري قوم فارس نسبت به عرب ها مي زند (اين را هم متاسفانه زياد مشاهده كرده ام)، از نظر جامعه دانشگاهي دنيا كار بسيار ناپسندي انجام مي دهد تا جايي كه به طرد شدن او مي تواند بيانجامد.
در پايان تاكيد مي كنم: قصد ما از نوشتن نامه به هيچ وجه آزردن روزنامه نگاران زحمت كش خبرگزاري نبود. خود از نزديك شاهد بوده ام كه برخي از نويسندگان اين خبرگزاري چه گونه حرفه اي عمل مي كنند و چه قدر براي كارشان از دل و جان زحمت مي كشند. قصد ما به عنوان اعضاي جامعه دانشگاهي و پژوهشگاهي دادن بازخورد به كساني بود كه براي ارتقاي سطح فرهنگي جامعه به خصوص قشر دانشجو قلم مي زنند. براي اين عزيزان آرزوي موفقيت دارم.

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

آينده نگري در كشور "دَمغَنيمتِستان"

نگرانم. نه مي خواهم و نه مي توانم جلوي جريان رودخانه را بگيرم. اما مي دانم همرنگ جماعت شدن هميشه هم بهترين راه نيست. عاقبت انديشي، آينده نگري و پرسشگر ي را كنار گذاردن و مانند بسياري ديگر، تن را به امواج خروشان رودخانه سپردن راهي نيست كه منجوق بخواهد برگزيند يا ترويج كند. مي دانم در اين صورت علاوه بر تكه پاره كردن تن، جزئي از يك كل خواهيم بود كه هر آن چه كه در مسير است نابود مي كند. شايد گشودن كانال ها و جريان هاي كوچك بتواند از تلاطم سيل آسا و ويرانگر رودخانه بكاهد. شايد اين كانال هاي كوچك آن سو تر لب هاي تشنه اي را نيز سيراب كنند. اين كار فكر و انديشه اي بسيار عميق و تدبير بسيار مي طلبد. بسيار عميق تر از تهييج ديگران يا تكرار حرف هايي كه مُد روز شده. گشودن كانال هاي مهار كننده و سيراب سازنده، تدبير جمعي و همفكري مي طلبد.

تا زماني كه مردم كشور "دَمغَنيمَتستان" راه مهار رودخانه را نياموزند، براي جلوگيري از خشم او زيبارويشان را در راهش قرباني خواهند كرد.
نمي دانم چه پيش خواهد آمد! اما مطمئنم در دراز مدت تنها چيز مثبتي كه از اين جريانات ممكن است حاصل شود، همين كانال هاست. اگر شما مي خواهيد جزوي از رودخانه خروشان باشيد من يكي جلوي شما را نمي توانم بگيرم. اما مي خواهم بگويم ساختن كانال هم يك راه حل مي تواند باشد. راه حلي كه حداقل ويراني بيشتر به بار نمي آورد. قابل كنترل تر است.

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

آن عده كه به خاطر در گيري با حوادث سي و پنج سال گذشته نتوانسته اند به جايگاهي كه به نظرشان شايسته آنها بود ه برسند (از نظر مالي، موقعيت اجتماعي، علمي ، هنري، ادبي و...) امروز حقي كه گمان مي كنند ازآنها سلب شده از ما ها كه هيچ نقشي نداشتيم طلب مي كنند. عقده هايشان را سر ما خالي مي كنند! اميدوارم خود ما به اين موضوع توجه كافي بكنيم.
احساسات را كنار بگذاريم و به دور از جو زدگي منطقي بيانديشيم و ببينيم براي مسايل اجتماعي و غير شخصي و خانوادگي خود چه قدر حاضريم هزينه بپردازيم. بايد ظرفيت هاي خودمان را به درستي بسنجيم.
اگر آرتيست بازي در بياوريم و بيشتر از ظرفيت شخصيتي خود فداكاري و از خود گذشتگي كنيم ما هم چند دهه بعد بلاي جان نسل بعدي خواهيم شد.

خانم شهلا لاهيجي، از فعالان امور زنان، درجايي گفته بودند كه مادر ايده آل آن كسي نيست كه بيشترين فداكاري را براي فرزندش مي كند بلكه مادري است كه قادر است بين نياز هاي خود و فرزندش تعادل برقرار كند. كاملا اين حرف درست است! معمولا والديني كه بيش از ظرفيت خود براي فرزندانشان فداكاري مي كنند بعدا با توقعات بيجا و دخالت هاي ناروا زندگي خانوادگي و حرفه اي فرزندانشان را به هم مي ريزند.
واقع بين باشيم: "حب وطن" والاتر از "حب فرزند" نيست. حداقل براي بيشتر ما انسان ها چنين نيست!
وقتي آنجا لازم است كه ظرفيت ها شناخته بشن و بين نياز ها و فداكاري ها تعادل برقرار بشه، اينجا به طريق اولي بايد چنين بررسي اي صورت بگيره. نبايد در اثر جوگرفتگي، در گيري با مسايل جامعه ما را از نياز هاي خودمان و خواسته هاي خودمان غافل كنه. بايد اينها را در طول هم تعريف كنيم و الا ما هم عقده اي مي شيم و پس فردا بيش از آن كه خدمت كرده ايم از نسل بعدي طلبكار مي شيم.

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

پروژه سزامي: دستگرمي علمي يا يك پروژه فوق حساس امنيتي در سطح بين المللي

همان گونه كه احتمالا شنيده ايد شادروان دكتر عليمحمدي براي مدتي نماينده ايران در پروژه سزامي بود. اين روزها برخي در مورد اهميت و حساسيت اين پروژه داستان هاي اغراق آميزي تعريف مي كنند. مي خواهم ماجراي پروژه سزامي را اندكي بشكافم.

در اسلك يك بنده خدايي بود به نام هرمان وينيك كه با يك فيزيكپيشه ايراني به نام محمد هادي هاديزاده دوست بود. از قضا دكتر هاديزاده گرايش ناسيوناليستي قوي اي هم دارد و به مسايل ايران علاقه مند است. دكتر هاديزاده به همراه دكتر منصوري و دكتر لامعي مدتي نمايندگان ايران در پروژه سزامي بودند. من اين دو را در اسلك ملاقات كرده ام. دكتر هاديزاده سخنراني خود را در مورد پيشرفت فيزيك در ايران با نشان دادن نقشه هاي امپراتوري هخامنشي آغاز كرد كه كاري است بسيار غير معمول (و از نظر من نه چندان پسنديده)! من خود شاهد بوده ام كه دكتر هاديزاده براي پررنگ تر شدن نقش ايران در پروژه زحمات بسيار كشيده اما متاسفانه نام او، به دلايلي كه فهم آن چندان دشوار نيست، آن گونه كه بايد و شايد برده نمي شود.
هرمان مردي خوش مشرب و دوست داشتني است. از آن گونه انسان هايي است كه به مسايلي وراي نيازها ووظايف اوليه مي انديشند. اين شخص از آن انسان هاي ايده آل گراست كه آرزو دارد انسان ها در صلح و صفا زندگي كند و ايمان دارد همكاري بين المللي در فيزيك به چنين هدفي منجر مي شود. به نظرم باور دارد همكاري هاي بين المللي علمي در جهان مدرن مي تواند نقش همان امپراتوري كوروش كبير را بازي كند. (در آن عصر قبايل مختلف با فرهنگ ها و مذاهب گوناگون در سايه حكومت عدل كوروش و داريوش در كنار هم با صلح و صفا و آرامش نسبي مي زيستند.)
ايده پروژه سزامي در پرتو چنين ذهنيت هايي و چنين ايده آل هايي شكل گرفته است.

به بحث خود برگرديم! حدود دوازده سال پيش هرمان با يك فيزيكپيشه آلماني در دو سمينار در ايتاليا ملاقات مي كند و در حين گل گفتن و گل شنفتن ايده پروژه سزامي يعني ايده يك آزمايشگاه بين المللي نور سينكروتروني در خاورميانه متولد مي شود. در اين هنگام آزمايش بسي 1 در برلين عمر خود را كرده بود و قرار بود با دستگاهي جديد تر و پيشرفته تر جايگزين شود. سرپرستان آزمايشگاه مانده بودند كه با دستگاه قبلي چه كنند. وقتي شما كامپيوتر يامبل جديد مي خريد با قبلي ها چه مي كنيد؟ آيا خدا خدا نمي كنيد كه يكي پيدا شود و شما را از شر اين وسايل كه جا تنگ مي كند و گردگيري آنها براي شما دردسر شده است، خلاص كند؟ دوستان آلماني ما در برلين هم همين احساس را داشتند. وقتي ايده مطرح شد با كمال ميل اعلام كردند كه دستگاه را به پروژه مي بخشند. خلاصه با همت همين آمريكايي ها و اروپايي ها و تحت نظارت يونسكو پروژه سزامي شكل گرفت. محل پروژه هم در اردن است. سئوال: اگر اين پروژه يك پروژه فوق حساس امنيتي از آن جنس كه برخي ادعا مي كنند بوده باشندآيا آلماني ها به همين راحتي دستگاه هاي خود را در اختيار ما مي گذاشتند؟ مگر نه اين است كه در طول جنگ تحميلي سيم خاردار هم به ما نمي فروختند؟ چه شد كه يهو چنين دستگاه فوق حساسي را مجانا در اختيار كشورهاي خاورميانه نهادند و اجازه دادند كه ايران هم در آن فعال باشد ونقشي ايفا كند؟! مطمئن باشيد اگر پروژه به مسايل امنيتي يا نظامي مربوط بود از همان مرحله نخستين، نه ايران را بازي مي دادند، نه آن دو سه نفر فيزيكدان ساده دل و نازنين آمريكايي و اروپايي را و نه حتي يونسكو را!
وجود سزامي در خاورميانه غنيمتي است كه بايد قدر آن را دانست. براي اين منطقه از دنيا كه متاسفانه از نظر علمي بسيار عقب افتاده است همين دستگاه هم غنيمت است. البته اين دستگاه در زمينه كشف هاي فيزيك ذرات حرفي براي گفتن ندارد. آن قدر پيشرفته نيست كه در اين زمينه كاربرد داشته باشد. اما در زمينه هاي كاربردي تر مانند فيزيك اتمي و مولكولي، داروسازي و باستان شناسي مي تواند كاربرد داشته باشد. يك سري اظهار نظر هم شده بود كه اگر سزامي را كنار بگذاريم، تنها سه كشور در دنيا شتابگر دارند ودر نتيجه كشورهاي پيشرفته به ما حسوديشان شده. اجازه بديد! من همين حالا از اين حافظه نه چندان خوبم ياري مي گيرم و بيش از چهار كشور (جز آنهايي كه نام برده شده) اسم مي برم كه شتابگر دارند: شتابگر كِك در ژاپن، بِس در پكن، آزمايشگاه دفني در ايتاليا، آزمايشگاه دزي در آلمان و... هر كدام از اين شتابگرهاي مزيت ها ي نسبي خود را دارند. مقايسه دو شتابگر كار بسيار فني اي است.


در نهايت بايد بگويم كه آن چه كه گفتم زير سئوال بردن ارزش سرمايه هاي انساني ما كه در پروژه سزامي كار كرده اند و تجربه اندوخته اند نيست. آزمايشگاه سرن، فرمي، اسلك و آزمايشگاه هايي كه در بالا از آنان نام بردم، بسيار بسيار پيشرفته تر از آزمايشگاه سزامي هستند. اما اين به آن معني نيست كه كسي كه در آن آزمايشگاه ها كار مي كند لزوما از كسي كه در پروژه سزامي فعاليت دارد فيزيكپيشه خبره تري است. براي آن كه پروژه اي مانند سزامي هم راه بيافتد تك تك اعضا بايد بسيار خبره باشند. تا جايي كه من از هرمان وينيك شنيده ام دانشجوياني كه از ايران در اين پروژه شركت كرده بودند واقعا خوش درخشيده اند. با توجه به آ ن كه برخي از آنان را من از مدت ها قبل از دانشگاه صنعتي شريف مي شناختم، اين سخن هرمان دور از ذهن نبود. گمان مي كنيد اين ستارگان درخشان اكنون كجايند؟ درست حدس زديد! در دانشگاه ها و آزمايشگاه هاي بزرگ و معتبر اروپا. چرا آنجايند و برنگشتند؟ لابد جواب مي دهيد چون آنجا به آنان بيشتر پول مي دهند و در آنجا بيشتر به آنان خوش مي گذرد. در اين مورد اشتباه مي كنيد! البته آنجا حقوق بيشتري دارند و آسوده ترند اما آن كساني من مي شناسم به اين علت ها مهاجرت نكرده اند.
اتفاقا اينها كساني هم بودند كه مثل خود شادروان دكتر عليمحمدي شخصيتي مردمي داشتند و دارند و در ميان مردم خود آسوده ترند. از اين كه پاي صحبت و درد دل آبدارچي ايراني محل كار خود بنشينند بيشتر لذت مي بردند تا از تفريحات متداول در غرب! واقعيت آن است اين آدم ها را اينجا بازي نمي دهند. چه كساني بازي نمي دهند؟ جواب را در خارج از مرز ها نجوييد. جواب را حتي در خارج از جامعه دانشگاهي هم نجوييد. آنان كه مي ترسند با حضور متخصصان خبره كم سوادي و بي مايگي خودشان آشكار شود همانان هستند كه با بستن انگ "اينان مغرورند" آنان را فراري مي دهند. اگر واقعا به اعتلاي سطح علمي اين مملكت علاقه داريد به جاي آن كه سناريوي فيلم "جيمز باندي" در مورد يك پروژه نسبتا ساده مانند سزامي بنويسيد به فكر جذب سرمايه هاي انساني اي باشيد! كاري نكنيد كه از دست خود شماها بذارن و فرار كنند!









۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

هنوز در آغاز راه دكتر عليمحمدي هستيم


دكتر عليمحمدي به آغوش خاك پاك ايران سپرده شد. البته مراسم خاكسپاري آن گونه نبود كه خانواده و عزيزانش مي خواستند. در هر صورت گذشت! مراسم خاكسپاري، مراسمي نمادين است براي اداي احترام به يك عزيز از دست رفته. ميليون ها ايراني و صدها فيزيكپيشه غير ايراني در گوشه وكنار دنيا از شنيدن اين خبر دردناك متاثر شدند و هر يك به شيوه خود از راه هاي دور و نزديك احترام خود را به دكتر عليمحمدي ادا كردند.
نمادها ارزشمندند اما آن چه كه ارزشي فراتر از يك مراسم نمادين دارد، الهام گرفتن از شجاعت و عزم و اراده پولادين دكتر عليمحمدي است. ادامه را ه هايي است كه دكتر عليمحمدي گشود! يا بهتر است بگويم جزو اولين كساني بود كه آن قدر شجاعت، شهامت و اراده داشت كه به امكان باز شدن اين راه ها فكر كند. در ميان اين راه ها، من مايلم روي دو مورد انگشت بگذارم.

راه اول همان شروع دوره دكتري در داخل بود. هنوز در آغاز اين راهيم! صد البته اكنون دانشگاه هاي بسياري در ايران همه ساله تعداد زيادي (بسي بيشتر از ظرفيتشان) دانشجوي دكتري فارغ التحصيل مي كنند. اما از نظر پيشبرد كيفيت در آغاز راهيم! نمي خواهم بگويم از نظر تربيت دانشجوي دكتر از زمان دكتر عليمحمدي تا كنون پيشرفتي صورت نگرفته. قطعا پيشرفت هايي بوده! اما نه آن قدر كه انتظار مي رود. من انتظار ندارم كه تصميم سازان و سياستگذاران ( و سياستگزاران) برنامه ريزي بهتري بكنند! از انتظاري كه مي دانم برآورده نمي شود چشم مي پوشم! اما انتظارمن از دانشجويان دكتري و فارغ التحصيلان جوان كه از صميم قلب به دكتر عليمحمدي ارزش و احترام قايلند، اين است كه راه دكتر عليمحمدي را ادامه دهند. اما راه دكتر عليمحمدي چه بود؟! دكتر عليمحمدي چه گونه توانست در شرايطي كه وضعيت پژوهشي كشور از اين زمان بسيار عقب افتاده تر بود، با كيفيت قابل قبولي پايان نامه دكتري خود را به اتمام برساند. جواب آن است كه دكتر عليمحمدي مرد عمل بود. اهل گوشه اي نشستن و غرولند كردن نبود. دكتر عليمحمدي در فرصت هايي كه براي گذراندن دوره هاي آموزشي به آي-سي-تي-پي مي رفت سعي مي كرد از تك تك ثانيه ها براي ياد گرفتن اصول كار تحقيقي بهره بجويد. در فرصت هايي كه پژوهشگران درجه يك دنيا به ايران مي آمدند نيز چنين مي كرد. دانشجويان و پست-داك هايي كه اكنون فرصت آن را دارند كه در يك محيط علمي با استاندارد هاي جهاني آموزش ببينند و كار تحقيقي كنند نبايد فرصت ها را ازدست دهند. مي دانم در اين روزها ي تلخ، با خبر هاي دردناكي كه چون آوار بر سر ما خراب مي شود تمركز بر روي كار تحقيقي سخت است. وقتي دور از وطن هستي، سخت تر هم مي شود! اما راه دكتر عليمحمدي اين نبود. "سخت است" در راه دكتر عليمحمدي جايي نداشت.
در راه دكتر عليمحمدي سخت ها به نيروي اراده آسان مي شد. در راه دكتر عليمحمدي خواستن توانستن بود.


و اما راه دوم! راه دوم را دكتر عليمحمدي يك هفته پيش از درگذشت نابهنگامش گشود. گزارش آن را دانشجويانش در اينجا آورده اند. دوستداران و عزاداران واقعي دكتر عليمحمدي آنان هستند كه اين راه را ادامه خواهند داد. آن چه كه در سخنان دكتر عليمحمدي در آن جلسه به نظر من برجسته است تاكيد ايشان بر يافتن راه حلي منطقي و به دور از هيجان زدگي براي به سامان نمودن اوضاع نابه سامان كنوني است تا جايي كه ايشان تاكيد مي كند از سئوالات اختلاف افكني چون "مقصر كيست" بايد بپرهيزيم و به فكر راه حل باشيم. (فايل صوتي سخنان دكتر عليمحمدي همينجا موجود است.)

راه دكتر عليمحمدي را بايد ادامه داد اما بايد به هوش باشيم كه دوباره به سراغ كيش مرده پرستي نرويم. احترام به دكتر عليمحمدي به معناي استناد به حرف هاي ايشان به عنوان يك حجت وراي نقد نيست. افراد مختلف ممكن است راه حل ها و رويكرد هاي بهتري را پيدا كنند. يا از منظر كاملا متفاوتي به كل ماجرا بنگرند. به علاوه برخي از نظرهاي ايشان و موضع گيري هاي ايشان ممكن است تنها در ظرف زماني و شرايط خود قابل قبول بوده باشد. از سوي ديگر،بزرگداشت دكتر عليمحمدي نبايد به معناي اغراق در دستاوردهاي علمي و حرفه اي او تلقي شود. مبادا به بهانه بزرگداشت آن عزيز از دست رفته، دستاورد هاي ديگران را به نام او بنويسيم يا داستان سرايي غير مستند كنيم. چه خوب است كه قبل از آن كه غبار فراموشي در اذهان بنشيند و پيش از آن كه تخيل و حافظه فرصت شيطنت پيدا كند، خاطرات و دستاوردهاي ايشان مكتوب و مستند شود و براي آيندگان حفظ گردد.
توضيح در مورد شكل: دكتر عليمحمدي در چند سال پاياني عمر بر روي انرژي تاريك كار مي كرد. همان گونه كه در شكل مي بينيد نزديك به 70درصد انرژي عالم به صورت انرژي تاريك است. اين شكل را تمثيلي مي گيرم بر آن كه شايد بتوان در اين روزگار تیره و تار هم انرژي نويي در خود يافت. (البته همان طوري كه گفتم اين تنها يك تمثيل يا متافور است.)

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

چشمها

در مراسم تشييع دكتر عليمحمدي من و جمعي از استادان فيزيك پشت سر رديفي از پليس هاي ضد شورش باتوم به دست ايستاده بوديم. يكي از اين پليس ها لحظه اي برگشت و من ديدم كه چشمان او نيز اشكبار بود.

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

زیبارویان ساحل یانگ تسه

مردمی که در ساحل رودخانه یانگ تسه زندگی می کردند همواره از طغیان رودخانه یانگ تسه وحشت داشتند. در گذشته های روستاییان جاهل این منطقه هر سال زیبا ترین و محبوب ترین دختر تازه بالغ دهکده را گلچین می کردند و چون گل پرپرشده به رودخانه یانگتسه هدیه می کردند تا از خشم و طغیان آن رودخانه بی رحم در امان بمانند.

۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

تسليت

درگذشت جانگداز دكتر عليمحمدي را بر خانواده، دوستان و دانشجويان وي تسليت مي گويم.
رشته ايشان برخلاف اظهاراتي كه بعضا مي شود "فيزيك هسته اي" نبود. ايشان در رشته فيزيك انرژي هاي بالا تحقيق مي كردند. مقالات ايشان را مي توانيد در اينجا بيابيد. اتفاقا در چند سال اخير ايشان به فيزيك نوترينو علاقه مند شده بودند. دو سال پيش من در جلسه دفاع از تز يكي از دانشجويان ايشان ممتحن بودم. سال پيش هم ايشان در جلسه دفاع از تز دانشجوي من به عنوان ممتحن حضور داشتند. ياد و نام دكتر عليمحمدي گرامي باد!
اگر هدف آنان كه اين عمل كثيف را انجام داده اند ايجاد رعب و وحشت در جامعه، به خصوص در جامعه دانشگاهي، بوده، بايد كاري كنيم كه هرگز به هدف خود نرسند.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

پريدن

نمي خوام حرف هاي ياس آور بزنم. اما به نظر من تنها راه بهبود اوضاع حركت هاي آهسته وپيوسته و هدفمنده. قدم هاي كوچك اما استوار توسط مردم عادي. قدم ها را بايد به اندازه اي برداشت كه بشه تشخيص داد كه پا كجا مي خواد فرود بياد. من به كساني كه مي گن "بپر! من هواتو دارم هيچ اعتمادي نمي كنم." به جمع هايي هم كه مي گن "با هم مي پريم بالاخره يه جايي مي رسيم" باز هم اعتماد نمي كنم.
سعي مي كنم با شنيدن "خاك برسرت! بقيه مي پرن تو جرئت نداري قدم هاتو يه كم بلندتر كني"، دچار جوزدگي نشم و از روي هيجان يا احساسات كاري نكنم كه بعدها ازش پشيمون بشم.
من قدم هامو با آگاهي خودم بردارم.
اگر بدون اين كه بدونيم كجا فرود مي آييم بپريم، مثل جوان هاي سي سال پيش، يا توي چاه مي افتيم و يا روي يك طفل نوپا (مثل جامعه دانشگاهي آن موقع و جامعه پژوهشگاهي حالا) مي افتيم و لهش مي كنيم. قدم هاي كوچك ولي هدفمند برداشتن "صبر ايوب" مي خواد نه فقط "اندكي"!
خط مشي ام در منجوق تا به حال همين بوده. اميدوارم بتوانم همين خط مشي را ادامه دهم. خيلي سخته اما سعي ام را مي كنم چون اعتقاد دارم در دراز مدت فقط اين راه به مقصود مي رسه.

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

سعدي: تورا خواب نيمروز

گويا برادران و خواهران ارزشي ما در مجلس شوراي اسلامي در انجام كارها، هيچ گونه درنگي را جايز نمي دانند. حالا چه مربوط به رزم باشد چه مربوط به بزم. از جمله خدماتشان يك سره كردن ماجراي قانون چند همسري در اين هيري ويري بود!
با خود فكر كردم در اين شرايط چه جاي صرف وقت مجلس براي اين قانون است. كلي فكر كردم تا ديدم حق با اين برادران و خواهران نابغه و متعهد است.
از يك طرف، به بركت واردات بي رويه اين همه كارگرو كشاورز بيكار شده اند. پسرهاي بيكار ديگر نمي توانند آرزوي مادرشان را براي داماد شدن برآورده كنند. دخترها هم كه از كار بيكار شده اند بالاخره نياز دارند كه يكي خرجشان را بدهد.
از آن طرف هم كه عكس هاي خبرگزاري هاي رسمي مملكت دارند با سرعت باد و برق دست به دست مي شوندو ....
واقعا برادران و خواهران ارزشي ما چه قدر به فكر مردم اند و چه راه حل هوشمندانه اي براي حل مشكلات جامعه برگزيدند!


۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

سخنراني دكتر ثبوتي

روز شنبه، 26 دي ماه، ساعت 11 صبح آقاي دكتر ثبوتي از دانشگاه تحصيلات تكميلي علوم پايه زنجان، به دعوت شاهين در محل ساختمان نياوران، سميناري در مورد گرمايش زمين و تغييرات اقليمي ناشي از آن پژوهشگاه ارائه خواهند داد. پُستر در اينجا موجود است. همان طوري كه مي دانيد نماد گرمايش زمين خرس هاي قطبي اند. من نيز در تهيه پستر از اين نماد استفاده كرده ام. اما تراژدي خرس هاي قطبي تنها نتيجه شوم گرمايش زمين نيست! خشكسالي در قسمت هايي از زمين (مانند ايران خودمان) و سيل هاي ويرانگر در بخش هاي ديگر از زمين از نتايج اين پديده شوم هستند. آقاي دكتر ثبوتي مسئله را از ديدگاه علمي بررسي مي كند.
شركت در سمينار براي عموم آزاد است.
دكتر ثبوتي مصاحبه اي با روزنامه اعتماد ملي درباره گرمايش زمين داشته اند كه مي توانيد آن را در اينجا مطالعه كنيد.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

بانوي چراغ به دست و دكتر علي شريعتي

فلورانس نايتينگل را در غرب بنيانگذار پرستاري نوين مي دانند. اين سخن بر دكتر علي شريعتي و همفكرانش گران مي آمد و خاطر نشان مي كردند كه قرن ها قبل از فلورانس نايتينگل، بانواني چون نسيبه در صدر اسلام در راه پرستاري از مجروحين جنگی، ايثار و از جان گذشتگي كردند.
به طور مسلم پرستاري با فلورانس نايتينگل شروع نشده! هزاران سال پيش از نسيبه و نايتينگل، حتي پيش از آن كه بشر نوشتن را بياموزد، مادران از فرزندان بيمار خود پرستاري كرده اند و زخم هاي همسران و پدران و برادرانشان را پس از بازگشت از جنگ و شكار تيمار كرده اندو...
به طور قطع آنان كه فلورانس نايتينگل را بنيانگذار پرستاري نوين مي دانند، اين واقعيت را انكار نمي كنند! فلورانس نايتينگل چندين كتاب و جزوه در پرستاري نوشته است كه تا مدت ها در مدارس و دانشكده هاي پرستاري تدريس مي شده و يا مورد استناد قرار مي گرفته. فلورانس نايتينگل تجربيات خود در امر پرستاري را مدون كرده و به طور علمي به نسل بعد پرستاران منتقل نموده است. دانشكده پرستاري بنيان نهاده و نسلي از پرستاران را آموزش داده. نايتينگل كه در رياضيات متبحر بوده روش هاي آماري نويني براي بررسي هاي آماري پزشكي بنيان نهاده. به خاطر اين گونه نوآوري ها ست كه او را بنيانگذار پرستاري نوين مي دانند.
تا جايي كه من اطلاع دارم نسيبه چنين دستاوردهاي علمي ای نداشته. بنا بر اين نمي توان او را به جاي فلورانس نايتينگل بنيانگذار پرستاري نوين دانست. البته اين از ارزش كار نسيبه نمي كاهد! فداكاري او و احساس مسئوليتش كم نظير و ستودني است.

نمي دانم چه قدر در زمينه تاريخچه پرستاري و يا نقش زنان در طب در ايران مطالعه شده است. بگذاريد كمي گمانه زني كنيم. (به قول خارجي ها some educated guess)
مي دانيم كه در زمان ساسانیان در زمينه علم حقوق، برخی زنان در ایران صاحبنظر بوده اند(مرجع: ص 33، زن در ایران باستان، از هدایت الله علوی). بعيد نيست زنان در آن دوره در علم پزشكي و پرستاري نيز صاحبنظر بوده باشند و از ديدگاه علمي -و نه صرفا احساسي و از منظر ايثار گري و فداكاري- به مسئله پرداخته باشند. مي دانيم ابوريحان به سفارش ريحانه، شاهزاده خانم خوارزمي كه دل نیز در گرو او نهاده بود، كتاب التفهيم را نوشت. (التفهيم برعكس اكثر كتب علمي آن زمان به جاي عربي به زيان فارسي است.) با اين اوصاف، بعيد مي دانم ابن سينا و پزشكان بزرگ معاصر او دستيار زن نداشته باشند. مي دانيم اين خواهر رازي بود كه كتاب الحاوي را پس از مرگ او منتشر كرد. نمي دانم نقش او دقيقا تا چه اندازه بوده است. مي توان در اين موارد مطالعه كرد. البته چنين مطالعه اي يك كار تحقيقي اساسي بين رشته اي مي طلبد كه خارج از تخصص من ( و همچنين خارج از تخصص دكتر علي شريعتي) است.
تاريخ نگاري علمي و همچنين نگارش بيوگرافي علمي خود علمي پيچيده است كه متخصص خود را مي طلبد.
وراي اين حاشيه ها نكته اصلي كه من مي خواهم بگويم آن است كه دقت علمي را در اظهارات نبايد فداي پيش داوري هاي ايدئولوژيك كرد. در فضاي ملتهب و انقلابي هميشه اين خطر هست كه دقت علمي در اظهارات فداي شور آرمان خواهي شود. وقتي انديشمندانِ قومي، متدلوژي علمي را در راه تعهد به يك ايدئولوژي فراعلمي قرباني مي كنند، اندكي بعد خود ويا آثارشان قرباني تعبيرات عوام زده از دستپخت خويشتن مي گردند.


پی نوشت: ابعاد شخصیتی و فکری فلورانس نایتینگل در دستاوردهای علمی او در زمینه پرستاری خلاصه نمی شود. توصیه می کنم زندگی نامه او را مطالعه کنید.

خواب نوستراداموسي

صبح در خوابم يكي مي گفت همان طور كه در دنياي قديم اقوام عقب افتاده حمله مي كردند و امپراطوري هاي بزرگ را مي گرفتند، در آينده هم هكرهاي كشورهايي مثل كامرون و گينه سايبرسپيس دنيا را به تصرف خودشان در خواهند آورد!