۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

باز هم استراتژي كامنت ها

پارسال پاييز كه شروع كردم به نوشتن در مورد محيط زيست يك يادداشت گذاشتم با عنوان استراتژي كامنت ها. همان يادداشت باعث شد كامنت نامربوطي در پي يادداشت هاي من درمورد محيط زيست با برچسب causeنيايد. درنتيجه، در مدتي كوتاه و بي آن كه انرژي و وقت بي جهت از من به هدر رود آن مقدار تاثيرگذاري كه از يك وبلاگ غير حرفه اي مي توان انتظار داشت حاصل شد ومن از اين بابت بسيار خوشنودم. در آينده باز هم در تبليغ كودك خواهم نوشت اما مي خواهم استراتژي كامنت ها را كه در اين يادداشت براي بحث محيط زيست نوشته بودم دوباره يادآوري و اعمال كنم. از انتشار كامنت هاي سياست زده هم معذورم. يكي به علت خطرهايي كه متوجه صاحب اين وبلاگ مي كند و ديگر به خاطر اين كه از صميم قلب معتقدم سياست زدگي دواي درد ما نيست. نه دواي درد معضلات اجتماعي و نه دواي درد مشكلات جامعه ي دانشگاهي (در واقع خود يكي از دردهاست.) اگر شما با من در اين مورد موافق نيستيد خودتان وبلاگ بزنيد و خودتان هزينه بدهيد چرا انتظار داريد من هزينه ي «آزادي» و«آزادگي شما» را بدهم.

گل هاي سرد

ديشب ساعت 12 به خانه باز مي گشتيم. هوا سرد بود و خيابان ها ي تهران به نسبت شب هاي ديگر خلوت. اما كودكان گل فروش در چهارراه فرمانيه و كامرانيه هنوز به انتظارمشتري بودند.دو دسته نرگس خريدم. شيشه ي ماشين را سريع بستيم كه گرما بيرون نرود. گلها را لمس كردم و ديدم سرد سرد است. به ياد آوردم كه پسرك دست فروش دستكشي هم به دست نداشت. جثه لاغر اندام كودك در ذهنم مجسم شد و لعنتي از ته دل به باعث و بانيان اين وضعيت فرستادم. اما لعنت فرستادن كه دردي را دوا نمي كند! خريدن همه ي گل هاي پسرك هم او را تنها يك شب نجات مي دهد و بس.
من اقتصاد دان و... نيستم كه راه حل اساسي تر بيانديشم. حتي اگر اقتصاددان بودم اختياري به من نمي دادند. كار اساسي تر كه از دست من بر مي آيد همان حمايت مالي از بنياد كودك و تبليغ براي آن است.سايت ايران و ديگر نقاط جهان، سايت مخصوص اروپا، سايت آمريكا.چرا معتقدم اين كار اساسي تر است؟! براي اين كه بنياد كودك كودكاني را براي حمايت انتخاب مي كند كه پتانسيل آن را دارند كه بعد از آموزش نه تنها خود را از ورطه ي فقر بيرون بكشند بلكه شرايطي به وجود آورند كه دور وبري هايشان هم چنين كنند. صفحه ي 17 نشريه ي همياران را ملاحظه كنيد.

آخ عجب سرماست امشب اي ننه.

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

جملات قصار مكمل هم

"If you're not a liberal at twenty you have no heart, if you're not a conservative at forty you have no brain." - Winston Churchill.
سعدي: " دشمن دانا بلندت مي كند//بر زمين مي زندنت نادان دوست"
سعدي در جاي ديگر: "دشمن دانا كه غم جان بود//بهتر از آن دست كه نادان بود."
نتيجه گيري منجوق: بترسيد از اين پيرمرد هايي كه «خيلي باحالند»!
پي نوشت: نقل قول از چرچيل به معناي علاقه ي من به ان شخص نيست. همان طوري كه قبلا اشاره كرده بودم هيچ علاقه اي به اين شخص ندارم. اما معتقدم براي باز شدن افق هاي ديدمان بايد حرف همه را بشنويم و بعد با نيروي تعقل درست و نادرست را تشخيص دهيم.در هر صورت اين سايت ادعا مي كند كه اصلا اين جمله ي قصار از چرچيل نيست.

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

Dolma-tes

داشتم فكر مي كردم اين دُلما-تس كه در كامنت هاي اين يادداشت به داستان آن اشاره كردم، عجب خوراكيه براي بلوتوث قهوه ي تلخ!

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

دانشجوي دكتري براي سال آينده

هم من (ياسمن فرزان)و هم شاهين (محمد مهدي شيخ جباري) قصد داريم سال آينده دانشجوي دكتري بپذيريم. براي اطلاعات بيشتر به اين سايت مراجعه كنيد. همان طوري كه مي دانيد آزمون سراسري دوره ي دكتري جديد هست و فعلا جزئيات و ظرايف آن مشخص نيست. من هم اطلاع بيشتري از شما ندارم. اگر اطلاعي به دستم رسيد كه براي شما مفيد مي تواند باشد به تدريج اعلام خواهم كرد. همان گونه كه تا به حال از عملكرد من و شاهين و نوشته هاي من در اين وبلاگ دريافته ايد، در ارتباط با دانشجومن و شاهين يك استراتژي مشخص را دنبال كرده ايم و-تا حد توان خود- خواهيم كرد: ايجاد يك محيط صرفا آموزشي و پژوهشي به دور از دغدغه هاي ديگر و پرهيز از وارد كردن دانشجو در كشاكش هايي كه ربطي به او ندارد! در حد توان علمي خود سعي مي كنيم بهترين آموزش را براي دانشجو فراهم كنيم و انتظار داريم دانشجو تمام وقت به كار آموزشي و پژوهشي خود تحت نظر و راهنمايي استاد راهنمايش بپردازد.
بايد تاكيد كنم من و شاهين در پژوهشكده فيزيك هستيم. پژوهشگاه دانش هاي بنيادي علاوه بر پژوهشكده ي فيزيك، "پژوهشكده ي ذرات" هم دارد كه كاملا مستقل از پژوهشكده ي فيزيك است. من و شاهين در پژوهشكده ذرات هيچ گونه نقش و مسئوليتي نداريم. اگر مي خواهيد با من ويا شاهين كار كنيد دقت نماييد كه پژوهشكده ي فيزيك را انتخاب كنيد نه پژوهشكده هاي ديگر را.

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

قاووت و نوقا





خوراكي جالب كرمان كه در يادداشت قبلي به آن اشاره كردم يك نوع پودر است كه به آن قاووت مي گويند. قاووت در طعم هاي مختلف( پسته اي، نارگيلي، كنجدي و...) تهيه مي شود. مادرهاي كرماني ورفسنجاني براي بچه هاي دانشجويشان از اين خوراكي ها درست مي گيرند تا قوت بگيرند. در محاوره قاووت را قوّتو هم مي نامند. چند بسته قاووت تهيه كرديم و سوغاتي آورديم. باباي شاهين گفت از اين ها در اردبيل هم درست مي كنند. ( پدر ومادر شاهين اردبيلي هستند اما خود او در كرج بزرگ شده.)
شاهين مي گفت قاووت بايد كلمه ي تركي باشد (مثل خيلي ديگر از واژه ها در آنها "ق" هست.)
لغت نامه ي دهخدا را نگاه كردم و ديدم دهخدا هم تاييد مي كند كه قاووت كلمه ي تركي است. اما من تا به حال قاووت نخورده بودم. خوراكي خيلي باحال و خوشمزه اي است.
تا یادم نرفته بگویم که نوقاي تبريز را در ايتاليا هم تهيه مي كنند. انگلیسی آن Nougatاست. در ویکی پدیای انگلیسی در بحث انواع نوقا در کشورهای مختلف دنیا به نوقای تبریز با عبارات زیر اشاره شده:
A special kind of Gaz is referred to as Nogha
in Persian derived from the word Nougat and made mainly in the Turkish regions of Iran. Nogha is almost exclusively made with walnuts instead of pistachios and almonds which are usual for other types of Gaz. The making of Nogha is very much the same as any other Gaz. The difference is that Nogha is usually spread between two very thin layers of wafers and cut into 10x5x5cm sections which are larger than ordinary Gaz cubes
دستشان درد نکته که به نوقای ما هم اشاره کرده اند اما اگر من جای قناد های تبریز بودم نهضت تصحیح ویکی پدیای انگلیسی راه می انداختم ! اگر قول نداده بودم يك فصل از يك كتاب براي انتشاراتي Novaتا آخر ژانويه بنويسم خودم آستين بالا مي زدم.

(دو عكس پاييني از مقبره ي شاه نعمت الله ولي در ماهان است.)
پي نوشت
يك دسري هست به نام پاولوا كه استراليايي ها و نيوزلندي ها سرش دعوا دارند. اين مي گه ما اختراعش كرديم اون مي گه ما.

اين چيزها به جاي خودش مهمه. بيشتر براي جذب توريست. جذب توريست يعني اقتصاد بهتر و بيكاري كمتر.

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

ماللكرمان
















جمعه ساعت 8 صبح به فرودگاه كرمان رسيديم. زهرا و نسيم و دو نفر از اساتيدشان زحمت كشيده بودند و به فرودگاه آمده بودند. از آنجا رفتيم براي بازديد بافت قديمي شهر و بازار كرمان كه مجتمعي است بزرگ و قديمي با جلوه هاي زيبايي از معماري از دوره هاي مختلف. شبيه ميدان نقش جهان اصفهان، كرمان هم يك ميدان مستطيل شكل دارد كه به دستور گنجعلي خان حاكم كرمان در زمان صفويه ساخته شده. حمام معروف گنجعلي خان در يكي ازاضلاع همين ميدان است. دريكي از گوشه هاي ميدان مسجد كوچك اما بسيار زيبايي است. مسجد گويا اختصاصي بوده: مختص خانواده ي حاكم محلي!
درنتيجه بخش زنانه ومردانه ي جداگانه نداشت. البته يك بالكن داشت كه همه مون (چه خانم و چه آقا) با هم رفتيم و ديديم.مسجد اختصاصي باز بود اما در مسجد جامع و ساير مسجد هايي كه رفتيم بسته بودند -مثل خيلي جاهاي ديگه ي ايران!
از كرمان به ماهان رفتيم. ماهان شهر كوچكي در نزديكي كرمان است كه آرامگاه شاه نعمت الله ولي در آن واقع است. منظور حافظ از «آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند» همان شاه نعمت الله ولي شاعر و عارف قرن 8 و 9 و قطب دراويش نعمت اللهي است. برعكس مساجد در آرامگاه شاه نعمت الله ولي باز بود. به ياد اين رباعي افتادم
شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند /گرد در و بام دوست پرواز كنند/ هر جا كه درى بود به شب بربندند/ الا در عاشقان كه شب باز كنند
اين رباعي از ابوسعيد ابي الخير شاعروعارف قرن چهارم و معاصر ابن سيناست.
وقتي وارد كرمان شديم نسيم يك شعر يادمان داد:
کرمان دل عالم است و ما اهل دليم.
اما بر سر در آرامگاه شاه نعمت الله ولي اين گونه نوشته بودند:
هرچند که از روی کریمان خجلیم
شک نیست که پرورده این آب و گلیم
در روی زمین نیست چو ماهان جائی
ماهان دل عالم است و ما اهل دلیم
بنا به ويكي پديا شعر از خود شاه نعمت الله است. به هر حال اگر كرمان را "استان كرمان" تفسير كنيم هم شامل كرمان و هم ماهان و هم رفسنجان مي شود و مشكل هم حل مي شود! فضاي درون آرامگاه خيلي صميمي و مردمي بود. گويي زوار و گردشگران فضا را از آن خود مي دانستند. در اتاقي كه ضريح در آن واقع بود تمثال شاه نعمت الله ولي را بر ديوار زده اند. همان طوري كه نسيم توضيح داد- نقاش ترفندي به کار بسته كه در هر گوشه از اتاق كه مي ايستيد اين گونه تصور مي كنيد كه شاه نعمت الله شما را مي نگرد.
دو اتاق تابلو هم بر كنار در ورودي زده اند كه ظاهرا خيلي معمولي اند اما شاهين كشف كرد كه از زواياي مختلف كه نگاه مي كنيد تصاويرمختلفي را مي بينيد. در محوطه ي آرامگاه شاه نعمت الله ولي يك كتابفروشي است. در اونجا اتفاقي سي-دي فيلم «اين خانه سياه است » به كارگرداني فروغ فرخزاد را يافتم. اصلا فكر نمي كردم نسخه ي اين فيلم در بازار موجود باشد. سي-دي راخريدم اما فكر نمي كنم با روحيه اي كه من دارم هيچ وقت بتوانم اين فيلم را تماشا كنم.
باغ معروف و تاريخي شاهزاده در نزديكي ماهان واقع است. از آن هم ديدن كرديم- جاي شما خالي.
از هرچه كه بگذري سخن غذا و خوراكي خوش تر است! ناهار را در رستوراني سنتي در منطقه اي نزديك باغ شاهزاده به نام تيگران خورديم. كباب هاي مخصوص به خود داشت به نام كباب عروس وكباب كاردزده. فرم سيخ هاي كباب و نحوه سرو كردن آن مخصوص به خود رستوران است. اگر به كرمان رفتيد برنامه تان را چنان بچينيد كه در اين رستوران ناهار بخوريد. علاوه بر غذا فضاي آن هم دوست داشتني است. شيريني هاي سنتي كرمان، كلمپه، كه معروف هستند و نیاز به معرفی ندارند. اگر كرمان رفتيد از اين شيريني ها غافل نشويد. كرماني ها يك خوراكي خيلي با حال ديگه هم دارند كه در يادداشت بعدي قصه اش را مي نويسم.






بيست سئوالي: پيدا كنيد نام اين خوراكي چيست. فقط غير كرماني ها وغير رفسنجاني ها جواب بدهند.






۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

از استادان دانشگاه ولي عصر رفسنجان بياموزيم

ايده ي سفر به كرمان و سخنراني در دانشگاه ولي عصر رفسنجان از كامنت هاي اين يادداشت و بحث ايرج حسابي شروع شد. خلاصه زهرا جان يك تعارفي كرد و من هم فوري از فرصت استفاده كردم! زهرا جان از طرف دانشگاهشان ترتيب همه ي هماهنگي ها را داد. هيات علمي گروه فيزيك دانشگاه رفسنجان اغلب جوان هستند و رابطه ي خيلي صميمي با دانشجو ها دارند.
هم مسئوليت به عهده ي دانشجويان مي گذارند و هم متناسب با آن مسئوليت اختيارات به آنها مي دهند.
قبلا در يادداشتم با عنوان "دكتر مجتهدي و مقلدانش و خاطرات پدرم" گفتم وقتي بنا به تقليد با شد نسل به نسل رفتارها رو به زوال مي روند. تقليد جنبه هاي مثبت شخصيت بزرگان سخت است اما پيروي از عادات ناپسندشان آسان. درنتيجه وقتي يك آدم كوچك از بزرگي تقليد مي كند سطحي نازل تر حاصل مي شود.
بد نيست هر از گاهي به دانشگاه هايي مانند دانشگاه نسبتا تازه تاسيس رفسنجان سفر كنيم و از آنها بياموزيم. يا بهتر است بگويم با مشاهده ي آنان عيب هاي خود را ببينيم. در اين گونه دانشگاه ها رفتار استادان از روي تقليد نيست. خودشان با همت و ابتكار خود متناسب با نيازها و امكانات و شرايط فرهنگ رفتاري خود را به وجود آورده اند. درنتيجه خيلي از ناهنجاري هاي رفتاري كه در دانشگاه هاي قديمي ايران هست در اين گونه دانشگاه هاي جديد التاسيس نيست.
خاطرات سفر را به زودي منتشر مي كنم
.

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

سفر به ياد ماندني به رفسنجان و كرمان


جمعه و شنبه ي گذشته من و شاهين به دعوت عزيزي كه از خوانندگان منجوق هم هست به استان كرمان سفر كرديم. من تا به حال به كرمان نرفته بودم اما در تهران دوست كرماني الاصل زياد داشتم و تا حدودي با فرهنگ اصيل و غني آنها آشنا بودم. مهمان نوازي اهالي استان كرمان كه زبانزد است. اما در اين دو روز سفر ديديم كه هرچه كه درباره ي مهمان نوازي كرماني ها شنيده ايم باز هم حق مطلب را ادا نمي كند. آن قدر محبت كردند كه ما واقعا شرمنده شديم. روز اول كرمان و ماهان را گشتيم. روز دوم در دانشگاه ولي عصر رفسنجان بوديم. هم من و هم شاهين سمينار داديم. يك جلسه ي آزاد پرسش و پاسخ با دانشجو ها هم داشتيم. دوست داشتم وقتي برگشتم يك يادداشت خيلي شاد در مورد اين سفر به ياد ماندني بنويسم. اما تا برگشتم خبر بد بنياد كودك را شنيدم بعد هم چندين برابر شدن قيمت سوخت (و به دنبال آن ساير قيمت ها) و امروز هم خبر زلزله در ريگان واقع در استان كرمان. (نقشه استان كرمان را ملاحظه كنيد. ريگان نزديك سيستان و بلوچستان است.) چند روز بعد- ان شا الله اگر بلاي جديدي نازل نشود- يك يادداشت شاد در مورد خاطرات شيرين سفر مي گذارم با عكس هاي استان زيباي كرمان. اينجا مي خواهم بازهم از ميزبانان عزيزمان در كرمان و رفسنجان، زهرا ر.، نسيم و همچنين اساتيد محترم دانشگاه ولي عصر رفسنجان به خاطر مهمان نوازي گرمشان تشكر كنم.

شب یلدای سرد

این سی و چهارمین شب یلدایی است که من تجربه می کنم. تا جایی که به یاد دارم شب یلدا همواره برای من طرب انگیز بوده، چه وقتی که در تبریز بودم, چه در تهران، چه در خارج. کوچک که بودم نمایش های "هاشم آقا" (کمدین تلویزیون تبریز) ما را در شب یلدا سرگرم می کرد. حتی سختی سال های جنگ و کمبود ها ی ناشی از آن هم از شیرینی شب یلدا نمی کاست. تا همین پارسال من از آمدن شب یلدا مثل بچه ها ذوق زده می شدم این هم یادگار شب یلدای دو سال پیش که الان حسرتش را می خورم. امسال اما هیچ ذوقی از این که زمستانی سرد از راه می رسد در من نیست. به یاد این شعر شهریار می افتم:

زمستان پوستين افزود بر تن کدخدايان را

وليکن پوست خواهد کند ما يک‌لاقبايان را

وهمچنین یاد شعر معروف سید اشرف الدین گیلانی:
آخ عجب سرماست امشب ای ننه.

ای خدا! دو سال پیش در چه حال و هوایی بودم و حالا در چه حال و هوایی!!

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

توضیح رسمی بنیاد کودک

موسساتی که در آمریکا به نوعی با ایران در ارتباط هستند به خاطر تحریم ها باید هر از گاهی وکیل بگیرند و چانه بزنند تا بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. چند سال پیش که من در آمریکا بودم حتی برخی مجلات مهندسی هم به بهانه ی تحریم ها از چاپ مقاله های ایرانیان سرباز می زدند. آن موقع هلن کویین رئیس انجمن فیزیک آمریکا بود. او و چند نفر دیگر پشت پرده مذاکراتی کردند و بالا خره مشکل رفع شد. همان زمان ایرانیان مقیم آمریکا یک پتیشن تنظیم کرده بودند علیه این برخورد مجلات. آن موقع من جوان بودم و بی تجربه. جوگیر شدم و پتیشن را امضا کردم. با کمال افتخار رفتم به هلن گفتم چنین پتیشینی هست و من هم امضایش کردم. به نظر خودم کاری کرده بودم که دیگه نشانه ی نهایت مدنیت و آشنایی با ساز وکار یک جامعه ی مدرن بود!! هلن سری تکان داد و چیزی به این مضمون گفت خیلی متاسفم اما این کارها باعث می شه سر و کله ی ژورنالیست ها پیدا بشه, از کهی کوهی بسازند اذهان عمومی را الکی تحریک کنند و گرهی که می شد با دست باز کرد تبدیل به یک کلاف سر درگم کنند. جزئیات ماجرا خیلی یادم نیست.
الغرض! با توجه به این که بنیاد کودک در آمریکا به شعبه ی ایران پول می فرستد طبعا با این گونه مسایل حقوقی به خاطر تحریم ها رو به رو ست. گویا چند تا ژورنالیست به این خبر چرب و نرم پی برده اند و سر وصدا راه انداخته اند. این توضیح رسمی بنیاد کودک است. من در ایران زندگی می کنم و به حمایتم از بنیاد کودک ادامه خواهم داد. امااگر در آمریکا هم زندگی می کردم به خاطر گزارشی که بی-بی-سی فارسی نوشته، پشت کسانی که ترتیبی داده اند که چند هزار کودک با استعداد ایرانی و افغانی و اندونزیایی بتوانند بدون داشتن دغدغه ی مالی به تحصیل ادامه دهند خالی نمی کردم. اگر در آمریکا هم بودم، همچنان به حمایتم از بنیاد کودک ادامه می دادم. شاید هم با قوت و اراده ی بیشتر.
پي نوشت: نظر charity navigator
كه مرجعي است بسيار معتبر براي بررسي عملكرد موسسات خيريه اين چنين است.
پي نوشت دوم: پاسخ به پرسش ها ي احتمالي

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

ائلجان

درفيس بوك مطلبي دست به دست مي چرخد در مورد كودكي به نام ائلجان ميرزايف كه الان در بيمارستان كودكان در خيابان ششگلان تبريز بستري است. ائلجان به سرطان حاد خون مبتلاست. (اگر اشتباه نكنم به اين بيماري A.L.L مي گويند. البته دكترائلجان فقط گفت سرطان حاد خون.) در اين فيلم ائلجان و پزشك معالج او نشان داده مي شود. پزشك ابتدا تركي صحبت مي كند و بعد به فارسي. فيلم ناراحت كننده است. ديدن آن را به كساني كه در زندگي خود درد و غم بسيار دارند، توصيه نمي كنم. هزينه هاي جاري بيمار و خانواده اش را كه در ايران غريبند چند خيّر تبريزي متقبل شده اند اما ترخيص از بيمارستان هزينه اي مي خواهد كه فعلا فراهم نيست. اگر كمكي از دستتان بر مي آيد اي كاش دريغ نكنيد. براي اطلاع بيشتر مي توانيد با شماره ي 09355218061تماس بگيريد. هرچند بايد اعتراف كنم من شخصا ترجيح مي دهم به مددجويان با استعداد و سالم بنياد كودك كمك كنم تا پيشرفت درسي و شادابي روحي آنان به زندگي من نشاط دهد. مي دانم اين نوعي خودخواهي است. خوشبختانه وارسته تر از منجوق در اين جمع بسيارند كه اميدوارم از بين آنها كسي هم به ائلجان كمك كند.

بايد بگويم من نويسنده ي اين پيغام را نمي شناسم جز آن كه از قرار معلوم از جوانان كوي ولي عصر تبريز است. تصوير مدارك بيمار را هم در فيس بوك گذاشته اند. اگر تصميم گرفتيد كه كمك كنيد خودتان درباره ي اعتبار ودرستي پيغام تحقيق نماييد.اگر قصد كمك داريد اما وقت و حوصله ي تحقيق درباره ي اعتبار ابن پيام را نداريد بهتر است برويد سراغ مددجويان بنياد كودك.
ياد آور مي شوم كه درمورد بنياد كودك بررسي دقيقي از لحاظ اعتبار توسط نهاد هاي نظارتي بين المللي بر NGOها انجام مي گيرد. يكي از دلايلي كه من براي بنياد كودك با خيال آسوده تبليغ مي كنم اطمينان از همين نظارت سيستماتيك است. در ضمن بنياد كودك مددجوي بيمار و سرطاني هم دارد.براي كمك به بنياد كودك از آمريكا به اين سايت و ازايران و همچنين اروپا و ديگر جاهاي دنيا كه سيستم كرديت كارت بين المللي در آنها رواج دارد، به اين سايت مراجعه نماييد. بعد از ارسال فرم اگر در اروپا باشيد با شما مكاتبه مي كنند و خودشان مي گويند نحوه ي واريز به حساب چگونه مي تواند باشد. نحوه ي پرداخت در ايران اينجا توضيح داده شده است. یک روش هم آن است که به آنها ای-میل بزنید. اگر هم این جوری راحت نیستید می توانید بروید به یکی از شعبات بنیاد کودک. بنیاد کودک در شهرهای مختلف از جمله تهران مشهد اصفهان تبریز کرج شیراز کاشان آمل بم زابل کرمانشاه اردبیل ارومیه
بروجرد و چند شهر در خارج شعبه دارد. آدرس و شماره تماس شعبات را می توانید اینجا و همچنين در بخش كامنت هاي اين پست بیابید.
اگر به دنبال بيشتر كردن شادي در زندگي خود هستيد و حس مي كنيد برنامه هاي تلويزيون ايران به اندازه ي كافي مفرح نيستند (حتي در ايام جشن و ميلاد) و دور وبر ما درد و غم زياد است (و خلاصه همه ي اين حرف ها ي تكراري!)، توصيه مي كنم كفالت مددجويي سالم و مستعد را تقبل كنيد. نامه ها و عكس هايش وپيشرفت درسي اش يك دنيا شادي به خانه ي دل شما هديه خواهند داد. تنهابا 30000 تومان درماه!
متن اصلي پيغامي كه در فيس-بوك دست به دست مي شود در كامنت ها مي گذارم. نكته هاي ظريف در ادبياتي كه به كار رفته وجود دارد. البته اين به آن معنا نيست كه من اين نكات را تاييد مي كنم بلكه به نظرم قابل توجه آمدند-بيشتر از جهت شناخت نسل جديد: دغدغه هايش، جهاني انديشيدنش و رويكردش به ارزش هاي سنتي مذهبي و اخلاقي. به نظرم پيغام، بي ريا و بي شيله و پيله مي آيد. حرف دل يك جوان تيپيكال كوي ولي عصر از روي احساس و فهم خودش بي آن كه بخواهد بلندگوي هيچ جرياني باشد.

I will be grateful if you share this post.

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

سخنرانی دکتر اتفاقی

همان طوری که می دانید ما (گروه پدیده شناسی ذرات در پژوهشکده ی فیزیک) هر هفته به طور منظم سمینار تخصصی داریم که معمولا روزهای دوشنبه از ساعت 2 تا 3 برگزار می شود. سخنران معمولا از داخل پژوهشکده است. مثلا فردا خودم سمینار خواهم داد. هر از گاهی که سخنران خارج از پژوهشکده است من سخنرانی را در این وبلاگ اعلام می کنم. هدفم از اعلام کردن در این وبلاگ بیشتر آشنایی با فیزیکپیشگان جوان در این رشته هست که در موسسات و دانشگاه های مختلف داخل و خارج به کار پژوهشی در رشته ی انرژی های بالا می پردازند. معرفي پژوهشگرانی که در نگارش مقاله دغدغه ی کیفیت دارند و تنها برای آن که امتیاز بگیرند مقاله نمی نویسند! بگذریم از این واقعیت که ماشین های تولید مقاله به ندرت قبول می کنند که سمینار دهند!

شرکت در سمینارها آزاد است. البته چون سمینار های هفتگی تخصصی هستند (برعکس برنامه ی informal colloquium ماهانه) اگر رشته شما فیزیک انرژی های بالا نباشد سخنرانی ها به احتمال زیاد برای شما جالب نخواهند بود. سخنران هفته ی آینده آقای دکتر اتفاقی از دانشگاه قم هستند. ایشان چند سال پیش دکترایشان را از دانشگاه صنعتی اصفهان گرفتند. من ایشان را از زمان دانشجویی شان می شناختم. از همان هنگام پژوهشگری فعال و علاقه مند بودند که در گردهم آیی مختلف گروه ما شرکت می کردند. اخیرا ایشان به همکاری آقای شکوری (شايد هم خانم شكوري) مقاله ای نوشته اند که قرار است در آن مورد برای ما سمینار دهند.دقت کنید که زمان سخنرانی این بار استثنائا روز چهارشنبه (اول دی ماه) و از ساعت 4 تا 5 خواهد بود.
عنوان و چکیده ی سخنرانی در زیر می آید:

Title:" Non-commutative QED corrections on neutrino-electron scattering."

Abstract: Neutral particles can couple with the U(1) gauge field in the adjoint representation at the tree level if the space-time coordinates are non-commutative (NC). Considering neutrino-photon coupling in the NC QED framework, we obtain the differential cross section of neutrino-electron scattering. Similar to the magnetic moment effect, one of the NC terms is proportional to $\frac{1}{T}$, where T is the electron recoil energy. Therefore, this scattering provides a chance to achieve a stringent bound on the NC scale in low energy by improving the sensitivity to the smaller electron recoil energy.

اعتصاب دانشجويي در ايتاليا




شرح ماجرا
ترجمه ي شعار روي پلاكارد: نوترينوي بيشتر گلميني کمتر
گلميني از قرار معلوم وزير علوم ايتالياست كه لايحه اي مي خواهد بگذراند كه بودجه پژوهشي را كم نمايد. اگر بودجه ي پژوهشي كم شود آزمايش هاي نوترينو نيز مانند ساير آزمايش ها دچار مشكل مي شوند. براي همين دانشجوها مي گويند نوترينوي بيشتر مي خواهند و گلميني را نمي خواهند.ايتاليا در فيزيك انرژي هاي بالا از كشورهاي سرآمد دنياست. مردم ايتاليا علي العموم اطلاعات عمومي بسياري بالايي در مورد فيزيك ذرات بنيادي دارند. اين كارتون ايتاليايي درمورد نوترينو ست براي بچه ها و بزرگترها. كارتون زير نويس انگليسي دارد.

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

گاندي

وقتي اسم گاندي و جنبش او مي آد بيشتر افراد به ياد پرهيز از خشونت مي افتند.داشتم با خودم فكر مي كردم چه طور شد كه مردم هند او را تا اين اندازه در اين شيوه از مبارزه همراهي كردند؟! آن هم نه تنها در دو سه شهر بزرگ هند بلكه حتي مردم اغلب دهكوره ها با او همراه شدند. مردمي كه اغلب آدم هاي بيسوادي بودند و به معناي واقعي كلمه محتاج نان شب بودند او را در راه اهدافش و با شيوه اي كه كاملا با غريزه ي آدم در تضاد مي نمايد، همراهي كردند. آيا به واقع هندي ها مردم آرام و بي خوشونتي هستند؟ آمار وحشتناك خشونت عليه زنان در هند چنين ادعايي را تاييد نمي كند.
من فكر مي كنم ويژگي هاي گاندي و اطرافيانش باعث شد كه چنين شود. گاندي در مقابل مردم تواضع مي كرد. با آنها دست بالا صحبت نمي كرد. بيوگرافي او را بخوانيد تا ببينيد كه چه ها كرد تا مردم دهكوره هاي هند را با خود همراه كند! چه قدر در ميان مردم بود و چه قدر به آنها خدمت كرد تا آنان همراهشان شدند!
ديگر آن كه گاندي برنامه ي اقتصادي داشت. تنها ابزار او در به چالش كشيدن استعمار پير در معرض خشونت قرار دادن خود و همراهانش نبود! اگر چنين بود گمان نمي كنم جنبش او هرگز به پيروزي مي رسيد! حداقل دو مورد را من الان به خاطر دارم: استحصال نمك و صد البته نهضت خود كفايي در صنعت نساجي. اين دو ، غول امپراطوري را به زانو درآوردند و از طرف ديگر اشتغال براي مردم بي بضاعت ايجاد كردند. صنعت نساجی هنوز هم درآمد زایی مي كند. گمان نمي كنم هيچ جنبشي بدون يك برنامه ي اقتصادي درست و حسابي و با حس خود برتر بيني نسبت به آنان كه به هردليلي نمي خواهند همراه شوند، به جايي برسد! اگر جمعي آن قدر اعتماد نمي كنند كه همراه شوند بايد ديد علت چيست! نه آن كه بلافاصله پيش داوري كرد و گفت شما شعورتان نمي رسد كه ما چه اهداف بلندي داريم تا بياييد جلو خود را براي اهداف بلند ما فدا كنيد! نمي خواهم بگويم كه گاندي معصوم بود و هيچ لغزشي نداشت. اما مي خواهم بگويم گاندي بودن سخت است. ژست گاندی بودن پیشه کردن اما با آنان كه قصدهمراهي ندارند تفاخر نمودن، راه به جايي نمي برد! گاندی هزار ویک کار اجتماعی کرد و مردم تاثیر مثبت آن را در زندگی به عینه دیدند، آن گاه همراهش شدند.

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

گردهم آيي هاي مختلف

در اين يادداشت فرق لكچر و سمينار را تشريح كردم و در اين يكي روي اهميت رعايت عرف انگشت گذاردم. اينجا مي خواهم اندكي درباره ي انواع و اقسام گرد هم آيي ها صحبت كنم. باز هم تاكيد مي كنم ممكن است معني لغات در بين جمع هاي مختلف اندكي با هم فرق داشته باشد. مثلا پزشك ها- و تا حدودي مهندسين برق- بيشتر گرد همايي هاي خود را "كنگره" مي نامند. در صورتي كه اين واژه در بين فيزيكپيشه ها آن قدر كاربرد ندارد. قصد من از اين يادداشت بررسي ريشه ي لغات هم نيست. مثلا واژه ي سمپوزيم ريشه اي در يوناني باستان دارد كه به هيچ وجه مد نظر ما در اينجا نيست. (شايد براي شما جالب باشد كه من اين معناي سمپوزيم را براي اولين بار از زبان آقاي الهي قمشه اي در تلويزيون ايران شنيدم! ) يك سري معناهاي تكنيكي هم اين واژه ها دارند كه به هنگام پر كردن فرم ها براي دريافت بودجه براي برگزاري گردهمايي بايد مد نظر داشت. معناي به آن شدت تكنيكي هم باز مورد نظر من نيست.اين تعاريف را موقع پر كردن فرم ها مي آموزيم و چند ساعت پس از فرستادن فرم ها فراموش مي كنيم! اما يك سري معاني عرفي هم اين واژه ها در جمع هاي مختلف دارند كه براي آن كه در اين جمع ها بُر بخوريم بايد بياموزيم وهمواره در خاطر داشته باشيم. مقصود من در اين يادداشت بيشتر اين معنا ست در بين همكاران خودم.

school: اسكول يا مدرسه يك گردهمايي چند روزه تا چند هفته اي است كه در آن سخنرانان يك يا چند موضوع پيشرفته (advanced) اما نسبتا مدون را به شنوندگان درس مي دهند. سخنراني هاي schoolرا لكچر مي خوانند نه سمينار. مبحثي كه در اسكول داده مي شود معمولا جديد است وهنوز كتاب آموزشي (پداگوژيك) در مورد آن نوشته نشده. اما معمولا آن قدر مدون شده كه در مورد آن مقاله ي مروري نوشته شده باشد. (اگر يادتان باشد در مورد اهميت مقاله ي مروري قبلا نوشته بودم.) در اسكول علي الاصول سخنران نبايد تنها روي مقالاتي كه خود كار كرده انگشت بگذارد! اين كار زياد اخلاقي نيست ! با اين وجود عده اي از زعماي قوم به اين كار غير اخلاقي مبادرت مي ورزند! (در اين باره بعدا مي نويسم.) شخص علي الاصول بايد تمام نظرات و رهيافت هاي رقيب مطرح را در سخنراني خود پوشش دهد نه فقط مال خودش را. اگر توانايي علمي لازم را براي پوشش دادن رهيافت هاي گوناگون ندارد نبايد قبول كند تا سخنراني كند. هرچند در اسكول هاي معتبري مانند آن چه كه آي-سي-تي-پي همه ساله برگزار مي كند اشكال سخنراناني كه اين بي اخلاقي علمي را مرتكب مي شوند آن نيست كه احاطه ي لازم را ندارند بلكه آن است كه وقتي چند صد نفر دانشجو، چشم وگوش بسته، اين گونه مي آموزند كه "رهيافت بخواهيد فقط رهيافت اين آقاي سخنران"(!!) آقاي سخنران چند صد تا سايتيشن مي گيرد.


workshop: در كارگاه ها عده اي كه در يك موضوع كار مي كنند جمع مي شوند و آخرين نتايج علمي خود را به همديگر توضيح مي دهند. در سمينار ها يي كه در يك كارگاه ارائه مي شود شخص پس از مروري بسيار كوتاه به سراغ كار تحقيقي جديد خود مي رود. چون افراد همگي در اين زمينه متخصص هستند مقدمه ي طولاني حوصله ي ديگران را سر مي برد. برعكس لكچر هاي يك مدرسه، در سمينار يك كارگاه بايد قسمت عمده ي سخنراني راجع به كار جديد خود آدم (به تنهايي و يا به همكاري ديگران) باشد. والا شنوندگان بر مي گردند و مي پرسند:"خوب كه چي؟!" در كارگاه سخنراني ها خيلي رسمي نيستند. زمان بندي خيلي دقيق نيست. زمان بندي نادقيق به خاطر تشويق به بحث بيشتر است.

conference: كنفرانس كمابيش شبيه workshop است با اين تفاوت كه رسمي تر است. زمان بندي آن دقيق تر است وازسخنرانان انتظار مي رود كه سر زمان مقرر سخنراني خود را به اتمام برسانند. در صورتي كه در كارگاه چنين قيدي آن قدر پررنگ نيست. در كنفرانس بهتر است چيزي را ارائه دهيم كه قبلا چاپ شده و ما شك كمتري در مورد اعتبار آن داريم. در حالي كه در كارگاه مطلبي كه هنوز به اندازه ي كافي پرورانده نشده را هم مي توانيم ارائه دهيم. هدف كارگاه پرورانده كردن بيشتر ايده ها با مدد از همكاران و همفكري با آنان است و دست يافتن به ايده هاي جديدتر. در صورتي كه در كنفرانس هدف ارائه ي نتايج است و آشنايي با نتايج ديگران.مرز بين كارگاه و مدرسه كاملا مشخص است اما مرز بين كارگاه و كنفرانس خيلي برجسته نيست.

symposium: تا جايي كه من مي دانم در بين فيزيكپيشگان انرژي هاي بالا ، تنها يك گردهمايي است كه به شكل سمپوزيم است. اين سمپوزيم هر دو سال يك بار برگزار مي شود. محل برگزاري هر بار عوض مي شود. كشورهاي مختلف و همچنين همكاري هاي آزمايشگاهي بزرگ مانند سرن و تواترون و.... هيات نمايندگي خود را مي فرستند. هر كشور تعداد محدودي نماينده مي تواند داشته باشد. كشورهاي جهان سوم نيز از طريق آي-سي-تي-پي اقدام مي كنند نه به طور مجزا. جلسات بسيار رسمي است! زمان بندي خيلي دقيق است. وقتي ما جوان تر ها در اين سمپوزيم شركت مي كنيم كمابيش بايد همان رفتاري داشته باشيم كه در كنفرانس ها داريم. البته كمي رسمي تر بايد رفتار كنيم و بايد دقت كنيم كه از طرف شخص خودمان در اين گردهمايي شركت نكرده ايم بلكه به نوعي نماينده هستيم. خيلي عيب و عار است كه اختلافاتي كه در داخل كشور با همديگر داريم در اين سمپوزيم هم بروز دهيم و بخواهيم "حال همديگر را بگيريم!!!!" افراد جا افتاده تر كه در تصميم سازي هاي علمي كشورشان نقش دارند در جلسات شورايي كه درحاشيه سمپوزيم صورت مي گيرد شركت مي كنند. در اين گونه شوراها در مورد استراتژي پيشرفت فيزيك انرژي بالا در دنيا تصميم گرفته مي شود. مثلا تصميم گرفته مي شود شتابگر بزرگ بعدي كجا باشد و چه نوع ابررسانايي به كار گيرد و... هيات هاي نمايندگي در اين جلسات از موضع كشور و همكاري آزمايشگاهي اي كه نماينده ي آن هستند بايد دفاع كنند. همه جور تاكتيك هاي لابي كردن و ... به كار مي رود! در صورتي كه در مدرسه ها و كارگاه هاي متعارفي كه ما مرتب شركت مي كنيم از اين گونه مرز بندي ها نيست. از اين گونه دغدغه ها نيست. تنها دغدغه، دغدغه ي علمي صرف است.

meeting: نام عمومي هر نوع گردهمايي است.

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

نامه ام را به چه زبانی بنویسم

می خواستم به خاطر امری بسیار مهم و ضروری با مادر یکی از مددجویانم مکاتبه کنم. آن خانم فارسی نمی داند و از نعمت سواد محروم است. گاهی با خود می اندیشم لابد مددجویم هوش سرشار خود را از او ارث برده. اگر روزگاربه آن زن جفا نمی کرد و دست کم همین امکاناتی که برای دخترش فراهم شده (امکاناتی با معیارهای خانواده های متوسط شهری در حد صفر) برای او هم فراهم می شد, به کجا می رسید! نامه حساس بود و من می بایست واژگان را به دقت انتخاب کنم تا نتیجه ی معکوس ندهد. می دانستم هر کلمه را که انتخاب می کردم یک ریسک می کردم. چرا که در ترجمه از فارسی به ترکی ممکن است بار معنایی اندکی تغییر کند.آیا نامه ام اثری که به نفع مدد جوست خواهد گذاشت؟! نمی دانم! دعا کنید!
این تنها یک نمونه است. نمونه ای کوچک از یک معضل بزرگ.
معضلی که حتی من از این برج عاجم در منتهی الیه شمال شرقی پایتخت و از پشت لپ-تاپم هم آن را حس می کنم!
برای کسی مانند من که از طبقه ی متوسط شهری است سه چهار تا زبان یاد گرفتن کاری ندارد. اما برای کسی که از کودکی باید کار کند آموختن زبان دوم برای آماده شدن برای سواد آموزی تجملی است که هزینه ی آن قابل پرداخت نیست. چه استعداد ها که به این ترتیب پژمرده می شوند و چه حق ها که پایمال می شوند. بی جهت نیست که نویسندگان قانون اساسی کشورمان در اصل 15 روی این مسئله انگشت گذارده اند. بی جهت نیست که سازمان ملل منشور ی به نام زبان مادری منتشر کرده و تا این اندازه روی این مسئله تاکید دارد. مسئله ی زبان های گوناگون در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. برخی از آنها (یعنی اغلب کشورهای پیشرفته)- از جنگ جهانی دوم به این سو- با آن منطقی برخورد می کنند. نمی خواهم بگویم مسئله حل شده. اما با مسئله برخورد منطقی می کنند. حداقل مسئله را با سر دادن شعارهای پوچ و صد من یک غاز, نفی و انکار نمی کنند. سعی می کنند راه حل مناسبی برای حل معضل بیابند. راه حلی مبتنی بر حقوق افراد و اقوام نه مبتنی بر زور. بازهم تاکید می کنم حقوق بر دو نوع است حقوق فردی و شهروندی و حقوق قومی و زبانی. در عدم درک این موضوع کسانی که ژست روشنفکری می گیرند روی کسانی که چنین ادعایی را ندارند سپید کرده اند!

پي نوشت: بنياد كودك، موسسه اي است خيريه كه از كودكان با استعداد كم بضاعت حمايت مي كند.
ذرسايت اينترنتي بنياد كودك اطلاعات بيشتري موجود است.
آدرس شعبه ي تبريز:
تبريز، خیابان امام، روبروی مسجد سالار شهيدان، جنب پاساژ سبلان، طبقه 6،واحد 601 تلفکس : 3361809-0411 Email : tabriz@childf.com

آدرس شعبه ي اروميه:
ارومیه، شهرك فرهنگيان، جنب بیمارستان امید، كد پستی :35377-57168
تلفن : 3847272-0441
فاكس : 3824447-0441
Email : urmia@childf.org
آدرس شعبه ي اردبيل:
اردبيل، ميدان ارتش، روبروي اداره آب و فاضلاب، طبقه دوم نمايشگاه لوكس، پلاك 635 تلفن : 7718706-0451 فاكس : 7724959-0451 mailto:ardebil@childf.org

آدرس ساير شعبه ها: تهران، مشهد، كرج، اصفهان،شيراز، بروجرد، زابل، آمل، كاشان، كرمانشاه، بم و آمريكا، امارات، آلمان، دانمارك وسويس