در دو سه ماه گذشته (دقيقا از روز قبل از عيد غدير) به طور مستمر براي بنياد كودك به خصوص شعبه ي تبريز آن تبليغ كرده ام. خوشبختانه اين تبليغ ها ثمر داده و عده اي نيكوكار تشويق شده اند كودكان مددجو را به كفالت بپذيرند. خوشبختانه در اين تبليغ دست تنها نبودم. عده ي زيادي از دوستان از من بود كه كمكم كردند. جا دارد از نويسنده ي وبلاگ آنا در اين راستا تشكر ويژه نمايم. در واقع تلاش ايشان خيلي بيشتر و موثر تر از من بود. عموم دوستان و آشنايان و اعضاي خانواده ام با مهرباني برخورد كردند و مرا به اين كار تشويق نمودند. البته انتقاداتي هم بود كه من مي خواهم اينجا در اين باره اندكي صحبت كنم. عزيزي مي گفت اگر كمكي هست بايد ناشناسانه باشد. نبايد عكس كساني را كه كمك دريافت مي كنند در وبسايت گذاشت. توضيح دادم كه اين كمك هزينه در واقع نوعي جايزه و scholarshipهست. همان طوري كه عكس نفرات برتر كنكور و المپيادي ها را در روزنامه ها چاپ مي كنند، وبسايت بنياد كودك هم عكس اين بچه ها را مي گذارد. در واقع ما به اين طريق با برخي از مستعدترين فرزندان سرزمين مان آشنا مي شويم. ظاهرا اين توضيح قانع كننده بود چرا كه آن عزيز در نظر دارد به زودي به جمع كفيلان بپيوندد. در نوشته بعدي بيشتر توضيح مي دهم كه چرا من باور دارم حمايت از بنياد كودك، به خصوص در شعباتي مانند شعبه تبريز، يك كار به واقع اساسي است. به اين معني كه در دراز مدت مي تواند فقر-و معضلات اجتماعي ناشي از آن- را به طور ريشه اي حل كند.
شعبه تبريز
تبريز، خیابان امام، روبروی مسجد سالار شهيدان، جنب پاساژ سبلان، طبقه 6،واحد 601 تلفکس : 3361809-0411 mailto:tabriz@childf.com
----------------------------------------------------------------------------
شعبه تهران
تهران، ميدان راه آهن، ابتداي خيابان وليعصر، كوچه ركاب گردان، پلاك 15تلفن : 4-55368373 فاكس : 55396131 mailto:tehran@childf.org
-----------------------------------------------------------------------------
دفتر مركزي ايران
تهران، خيابان خرمشهر، خيابان گلشن، كوچه گلزار، پلاك20 تلفن : 4-88502182 فاكس : 88764771 mailto:info@childf.org
نمایش پستها با برچسب تبلیغ برای بنیاد کودک. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب تبلیغ برای بنیاد کودک. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه
دمی با غم به سر بردن
وقتی مدرسه می رفتم و امتحانم را خراب می کردم (زیاد اتفاق می افتاد از بس که بازیگوش بودم!) و اندوهگین می نشستم بابا می خواند: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد/ به می بفروش دلق ما کازین بهتر نمی ارزد. جواب می دادم: به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند/ زهی سجاده ی تقوی که یک ساغر نمی ارزد. تا اینجایش توافق داشتیم. اختلاف بین پدر و دختر سر این مصرع پیش می آمد : که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد.
اختلافمان سر "ی" جهانگیری بود. بابا آن را مثل اسم مصدر می خواند: به معنای جهانگیر بودن. من جهانگیری را طوری می خواندم که معنای "تنها یک جهانگیر" می داد. تعبیرم هم این بود که حافظ می خواهد بگوید نمی ارزد برای شادی یک نفر جهانگیر یک لشکر زجر بکشند. با ذهنیت جوان ایده آل گرایانه ام گمان می کردم شخصیتی در ابعاد حافظ حتما باید دغدغه ی اجتماعی می داشت. نه آن که بگوید جهانگیری بد است چون زحمت ودردسر برنامه ریزی دارد! الان فکر می کنم پدرم منظور حافظ را بهتر از من درک می کرده. شخصی چون حافظ را بر خیل کسانی که شعار اصلاحات اجتماعی و سیاسی می دهند اما در عمل یا کاری نمی کنند یا با حماقت ها و تندروی هایشان اوضاع را از آن چه که هست بدتر می نمایند ترجیح می دهم. اما ایده آلم حافظ گونه اندیشیدن نیست. فکر می کنم درستش آن است که آدم به فکر خود و موقعیت و لذاتش باشد, کارش را هم خوب انجام دهد در حد قد و قواره اش هم یک سری کارهای سازنده ی اجتماعی داشته باشد. مصداق هایش را لابد ا ز لا به لای یادداشت هایم در این وبلاگ دریافته اید. یک نمونه بارز آن کمک به بنیاد کودک است. خوشحالم که در دور وبر من کسانی که از این جهت مانند من می اندیشند کم نیستند. به هر حال یادآوری می کنم مددجویان بنیاد کودک هنوز چشم در انتظارند. هر کسی می تواند کودکی با خصوصیات مورد دلخواهش (سن, جنسیت , شهر محل سکونت و....) انتخاب کند و با سی هزار تومان در ماه کفیل او شود. بنیاد در بسیاری از شهرهای ایران شعبه دارد. در برخی از شهرها هم که شعبه ندارد (مثل یزد) باز هم مددجو هست. در یادداشت «ابن هیثم و ناسیونالیزم افراطی» دعوا بر سر ایرانی بودن ابن هیثم را مصداق ناسیونالیزم افراطی دانسته بودم. اما به نظر من خیلی معنا دار است که بخواهیم کودکان با استعداد شهر خودمان که اکنون زیر خط فقرند در آینده از نظر تحصیلی افراد موفق باشند. پس این گوی این هم میدان. بنیاد کودک هم به کفیل وهم به تبلیغ نیاز دارد. در تبریز خودمان الان 8 کودک با استعداد در انتظار کفیل هستند.چهار نفر از این مددجویان متاسفانه پدر خود را ازدست داده اند. در مجموع 236 کودک مددجو در کل ایران هست. کفالت هر کدام را قبول کنید با تنها 30 هزار تومان در ماه یکی از بزرگترین لذت های انسانی را نصیب خود کرده اید. یه وقت اگر مشکل انتخاب کردن دارید من می توانم کمک تان کنم!
پی نوشت از نوع جذب توریست: این جهانگیر که گفتم ربطی به بستنی فروشی جهانگیر درتبریز ندارد. از قرار معلوم بستنی سنتی تبریز خیلی باب طبع مسافران تهرانی ( و احتمالا مشهدی) است. شوخی : حالا بعضی ها خیلی به خودشان نگیرند! این توجه ویژه از دید کاسبی و بیزنس است . به هر حال بعد از تهران، مشهد پرجمعیت ترین شهر ایران است. ذهنیت کاسبی وبیزنس می گوید برو سراغ شهری که جمعیت آن بالاتر و درنتیجه بازار مصرف وتعداد توریست ها یش بیشتر است. منظورم از بعضی ها همون بعضی هایی است که می خواستند دستور پخت عوضی برای کوفته به منجوق بدهند که خوشبختانه با هوشیاری باران و منجوق خطر برطرف شد!
اختلافمان سر "ی" جهانگیری بود. بابا آن را مثل اسم مصدر می خواند: به معنای جهانگیر بودن. من جهانگیری را طوری می خواندم که معنای "تنها یک جهانگیر" می داد. تعبیرم هم این بود که حافظ می خواهد بگوید نمی ارزد برای شادی یک نفر جهانگیر یک لشکر زجر بکشند. با ذهنیت جوان ایده آل گرایانه ام گمان می کردم شخصیتی در ابعاد حافظ حتما باید دغدغه ی اجتماعی می داشت. نه آن که بگوید جهانگیری بد است چون زحمت ودردسر برنامه ریزی دارد! الان فکر می کنم پدرم منظور حافظ را بهتر از من درک می کرده. شخصی چون حافظ را بر خیل کسانی که شعار اصلاحات اجتماعی و سیاسی می دهند اما در عمل یا کاری نمی کنند یا با حماقت ها و تندروی هایشان اوضاع را از آن چه که هست بدتر می نمایند ترجیح می دهم. اما ایده آلم حافظ گونه اندیشیدن نیست. فکر می کنم درستش آن است که آدم به فکر خود و موقعیت و لذاتش باشد, کارش را هم خوب انجام دهد در حد قد و قواره اش هم یک سری کارهای سازنده ی اجتماعی داشته باشد. مصداق هایش را لابد ا ز لا به لای یادداشت هایم در این وبلاگ دریافته اید. یک نمونه بارز آن کمک به بنیاد کودک است. خوشحالم که در دور وبر من کسانی که از این جهت مانند من می اندیشند کم نیستند. به هر حال یادآوری می کنم مددجویان بنیاد کودک هنوز چشم در انتظارند. هر کسی می تواند کودکی با خصوصیات مورد دلخواهش (سن, جنسیت , شهر محل سکونت و....) انتخاب کند و با سی هزار تومان در ماه کفیل او شود. بنیاد در بسیاری از شهرهای ایران شعبه دارد. در برخی از شهرها هم که شعبه ندارد (مثل یزد) باز هم مددجو هست. در یادداشت «ابن هیثم و ناسیونالیزم افراطی» دعوا بر سر ایرانی بودن ابن هیثم را مصداق ناسیونالیزم افراطی دانسته بودم. اما به نظر من خیلی معنا دار است که بخواهیم کودکان با استعداد شهر خودمان که اکنون زیر خط فقرند در آینده از نظر تحصیلی افراد موفق باشند. پس این گوی این هم میدان. بنیاد کودک هم به کفیل وهم به تبلیغ نیاز دارد. در تبریز خودمان الان 8 کودک با استعداد در انتظار کفیل هستند.چهار نفر از این مددجویان متاسفانه پدر خود را ازدست داده اند. در مجموع 236 کودک مددجو در کل ایران هست. کفالت هر کدام را قبول کنید با تنها 30 هزار تومان در ماه یکی از بزرگترین لذت های انسانی را نصیب خود کرده اید. یه وقت اگر مشکل انتخاب کردن دارید من می توانم کمک تان کنم!
پی نوشت از نوع جذب توریست: این جهانگیر که گفتم ربطی به بستنی فروشی جهانگیر درتبریز ندارد. از قرار معلوم بستنی سنتی تبریز خیلی باب طبع مسافران تهرانی ( و احتمالا مشهدی) است. شوخی : حالا بعضی ها خیلی به خودشان نگیرند! این توجه ویژه از دید کاسبی و بیزنس است . به هر حال بعد از تهران، مشهد پرجمعیت ترین شهر ایران است. ذهنیت کاسبی وبیزنس می گوید برو سراغ شهری که جمعیت آن بالاتر و درنتیجه بازار مصرف وتعداد توریست ها یش بیشتر است. منظورم از بعضی ها همون بعضی هایی است که می خواستند دستور پخت عوضی برای کوفته به منجوق بدهند که خوشبختانه با هوشیاری باران و منجوق خطر برطرف شد!
۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه
گل هاي سرد
ديشب ساعت 12 به خانه باز مي گشتيم. هوا سرد بود و خيابان ها ي تهران به نسبت شب هاي ديگر خلوت. اما كودكان گل فروش در چهارراه فرمانيه و كامرانيه هنوز به انتظارمشتري بودند.دو دسته نرگس خريدم. شيشه ي ماشين را سريع بستيم كه گرما بيرون نرود. گلها را لمس كردم و ديدم سرد سرد است. به ياد آوردم كه پسرك دست فروش دستكشي هم به دست نداشت. جثه لاغر اندام كودك در ذهنم مجسم شد و لعنتي از ته دل به باعث و بانيان اين وضعيت فرستادم. اما لعنت فرستادن كه دردي را دوا نمي كند! خريدن همه ي گل هاي پسرك هم او را تنها يك شب نجات مي دهد و بس.
من اقتصاد دان و... نيستم كه راه حل اساسي تر بيانديشم. حتي اگر اقتصاددان بودم اختياري به من نمي دادند. كار اساسي تر كه از دست من بر مي آيد همان حمايت مالي از بنياد كودك و تبليغ براي آن است.سايت ايران و ديگر نقاط جهان، سايت مخصوص اروپا، سايت آمريكا.چرا معتقدم اين كار اساسي تر است؟! براي اين كه بنياد كودك كودكاني را براي حمايت انتخاب مي كند كه پتانسيل آن را دارند كه بعد از آموزش نه تنها خود را از ورطه ي فقر بيرون بكشند بلكه شرايطي به وجود آورند كه دور وبري هايشان هم چنين كنند. صفحه ي 17 نشريه ي همياران را ملاحظه كنيد.
آخ عجب سرماست امشب اي ننه.
من اقتصاد دان و... نيستم كه راه حل اساسي تر بيانديشم. حتي اگر اقتصاددان بودم اختياري به من نمي دادند. كار اساسي تر كه از دست من بر مي آيد همان حمايت مالي از بنياد كودك و تبليغ براي آن است.سايت ايران و ديگر نقاط جهان، سايت مخصوص اروپا، سايت آمريكا.چرا معتقدم اين كار اساسي تر است؟! براي اين كه بنياد كودك كودكاني را براي حمايت انتخاب مي كند كه پتانسيل آن را دارند كه بعد از آموزش نه تنها خود را از ورطه ي فقر بيرون بكشند بلكه شرايطي به وجود آورند كه دور وبري هايشان هم چنين كنند. صفحه ي 17 نشريه ي همياران را ملاحظه كنيد.
آخ عجب سرماست امشب اي ننه.
۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه
توضیح رسمی بنیاد کودک
موسساتی که در آمریکا به نوعی با ایران در ارتباط هستند به خاطر تحریم ها باید هر از گاهی وکیل بگیرند و چانه بزنند تا بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. چند سال پیش که من در آمریکا بودم حتی برخی مجلات مهندسی هم به بهانه ی تحریم ها از چاپ مقاله های ایرانیان سرباز می زدند. آن موقع هلن کویین رئیس انجمن فیزیک آمریکا بود. او و چند نفر دیگر پشت پرده مذاکراتی کردند و بالا خره مشکل رفع شد. همان زمان ایرانیان مقیم آمریکا یک پتیشن تنظیم کرده بودند علیه این برخورد مجلات. آن موقع من جوان بودم و بی تجربه. جوگیر شدم و پتیشن را امضا کردم. با کمال افتخار رفتم به هلن گفتم چنین پتیشینی هست و من هم امضایش کردم. به نظر خودم کاری کرده بودم که دیگه نشانه ی نهایت مدنیت و آشنایی با ساز وکار یک جامعه ی مدرن بود!! هلن سری تکان داد و چیزی به این مضمون گفت خیلی متاسفم اما این کارها باعث می شه سر و کله ی ژورنالیست ها پیدا بشه, از کهی کوهی بسازند اذهان عمومی را الکی تحریک کنند و گرهی که می شد با دست باز کرد تبدیل به یک کلاف سر درگم کنند. جزئیات ماجرا خیلی یادم نیست.
الغرض! با توجه به این که بنیاد کودک در آمریکا به شعبه ی ایران پول می فرستد طبعا با این گونه مسایل حقوقی به خاطر تحریم ها رو به رو ست. گویا چند تا ژورنالیست به این خبر چرب و نرم پی برده اند و سر وصدا راه انداخته اند. این توضیح رسمی بنیاد کودک است. من در ایران زندگی می کنم و به حمایتم از بنیاد کودک ادامه خواهم داد. امااگر در آمریکا هم زندگی می کردم به خاطر گزارشی که بی-بی-سی فارسی نوشته، پشت کسانی که ترتیبی داده اند که چند هزار کودک با استعداد ایرانی و افغانی و اندونزیایی بتوانند بدون داشتن دغدغه ی مالی به تحصیل ادامه دهند خالی نمی کردم. اگر در آمریکا هم بودم، همچنان به حمایتم از بنیاد کودک ادامه می دادم. شاید هم با قوت و اراده ی بیشتر.
پي نوشت: نظر charity navigator
كه مرجعي است بسيار معتبر براي بررسي عملكرد موسسات خيريه اين چنين است.
پي نوشت دوم: پاسخ به پرسش ها ي احتمالي
الغرض! با توجه به این که بنیاد کودک در آمریکا به شعبه ی ایران پول می فرستد طبعا با این گونه مسایل حقوقی به خاطر تحریم ها رو به رو ست. گویا چند تا ژورنالیست به این خبر چرب و نرم پی برده اند و سر وصدا راه انداخته اند. این توضیح رسمی بنیاد کودک است. من در ایران زندگی می کنم و به حمایتم از بنیاد کودک ادامه خواهم داد. امااگر در آمریکا هم زندگی می کردم به خاطر گزارشی که بی-بی-سی فارسی نوشته، پشت کسانی که ترتیبی داده اند که چند هزار کودک با استعداد ایرانی و افغانی و اندونزیایی بتوانند بدون داشتن دغدغه ی مالی به تحصیل ادامه دهند خالی نمی کردم. اگر در آمریکا هم بودم، همچنان به حمایتم از بنیاد کودک ادامه می دادم. شاید هم با قوت و اراده ی بیشتر.
پي نوشت: نظر charity navigator
كه مرجعي است بسيار معتبر براي بررسي عملكرد موسسات خيريه اين چنين است.
پي نوشت دوم: پاسخ به پرسش ها ي احتمالي
۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه
کنار گذاشتن اختلاف ها به برکت بنیاد کودک
در سال جدید و از زمانی که نوشته قبلی ام را منتشر کردم دوستان بیشتری ابراز علاقه کردند تا با بنیاد کودک همکاری داشته باشند.
در این مدت کوتاه چند نفر هم فرزندی به کفالت پذیرفته اند. تعدادی از دوستان قدیم وهمچنین دوستانی که به تازگی یافته ام کمک کردند تا عده بیشتری با بنیاد آشنا شوند.
پاکی و معصومیت مددجویان بنیاد کودک دل ها را به هم نزدیک می کند. باعث می شود اختلاف نظرها، اختلاف عقیده ها، اختلاف سلیقه ها ودیگر اختلافات را کنار بگذاریم و با هم و با کمک هم سعی کنیم کاری کوچک در ظاهر برای آنها -ولی در واقع برای دل خودمان- انجام دهیم. کمک مان می کند تا آن کودک درون را که سال ها از ترس خشونت جامعه پنهان کرده بودیم دوباره بیرون بکشیم و با همان معصومیت کودکانه، دوستی های قدیم را از سر بگیریم.
از ویژگی های دیگر بنیاد کودک آن است که ایرانیان داخل وخارج را برای هدفی والا در کنار هم قرار می دهد. اگر در خارج هستید با مراجعه به www.childfoundation.org
می توانید از بنیاد حمایت کنید. اگر در ایرانید با مراجعه به www.childf.com می توانید از این بنیاد حمایت کنید.
مصاحبه ای با یکی از مسئولین بنیاد شده که می توانید آن را در اینجا و اینجا بشنوید.
برخی مطالب جالب عنوان شده در این مصاحبه از این قرارند:
بنیاد در 13 استان ایران و همچنین در افغانستان و اندونزی فعالیت دارد.
بنیاد 16 سال پیش به همکاری یک ایرانی در آمریکا که پدر او پزشکی در شیراز بوده، بنیان نهاده شده و به تدریج بزرگ شده است.
حمایت ماهیانه از هر کودک بیش از 60 دلار است و در نتیجه برخی از کودکان بیش از یک کفیل دارند.
کودکانی برای حمایت انتخاب می شوند که دانش آموزان ممتازی هستند وبنا به تشخیص مسئولان مدرسه قابلیت آن را دارند که خود و خانواده خود را در آینده از فقر نجات دهند. در واقع حمایت از آنان نوعی scholarship است. به طور دقیق ونهادینه
برعملکرد بنیاد هم در داخل ایران و هم در خارج از ایران نظارت می شود. یک نهاد سویسی به نام SGS بر عملکرد بخش ایرانی نظارت دارد. در آمریکا معیارهای مدونی برای ارزیابی عملکرد بنیاد های خیریه وجود دارد. با این معیارها، بنیاد کودک 4 ستاره است. از بین یک میلیون موسسه تحت بررسی توسط نهادی در آمریکا، تنها 2000مورد مانند بنیاد کودک چهار ستاره گرفته اند.
مطالب بالا را از مصاحبه نقل به مضمون کردم.
در این مدت کوتاه چند نفر هم فرزندی به کفالت پذیرفته اند. تعدادی از دوستان قدیم وهمچنین دوستانی که به تازگی یافته ام کمک کردند تا عده بیشتری با بنیاد آشنا شوند.
پاکی و معصومیت مددجویان بنیاد کودک دل ها را به هم نزدیک می کند. باعث می شود اختلاف نظرها، اختلاف عقیده ها، اختلاف سلیقه ها ودیگر اختلافات را کنار بگذاریم و با هم و با کمک هم سعی کنیم کاری کوچک در ظاهر برای آنها -ولی در واقع برای دل خودمان- انجام دهیم. کمک مان می کند تا آن کودک درون را که سال ها از ترس خشونت جامعه پنهان کرده بودیم دوباره بیرون بکشیم و با همان معصومیت کودکانه، دوستی های قدیم را از سر بگیریم.
از ویژگی های دیگر بنیاد کودک آن است که ایرانیان داخل وخارج را برای هدفی والا در کنار هم قرار می دهد. اگر در خارج هستید با مراجعه به www.childfoundation.org
می توانید از بنیاد حمایت کنید. اگر در ایرانید با مراجعه به www.childf.com می توانید از این بنیاد حمایت کنید.
مصاحبه ای با یکی از مسئولین بنیاد شده که می توانید آن را در اینجا و اینجا بشنوید.
برخی مطالب جالب عنوان شده در این مصاحبه از این قرارند:
بنیاد در 13 استان ایران و همچنین در افغانستان و اندونزی فعالیت دارد.
بنیاد 16 سال پیش به همکاری یک ایرانی در آمریکا که پدر او پزشکی در شیراز بوده، بنیان نهاده شده و به تدریج بزرگ شده است.
حمایت ماهیانه از هر کودک بیش از 60 دلار است و در نتیجه برخی از کودکان بیش از یک کفیل دارند.
کودکانی برای حمایت انتخاب می شوند که دانش آموزان ممتازی هستند وبنا به تشخیص مسئولان مدرسه قابلیت آن را دارند که خود و خانواده خود را در آینده از فقر نجات دهند. در واقع حمایت از آنان نوعی scholarship است. به طور دقیق ونهادینه
برعملکرد بنیاد هم در داخل ایران و هم در خارج از ایران نظارت می شود. یک نهاد سویسی به نام SGS بر عملکرد بخش ایرانی نظارت دارد. در آمریکا معیارهای مدونی برای ارزیابی عملکرد بنیاد های خیریه وجود دارد. با این معیارها، بنیاد کودک 4 ستاره است. از بین یک میلیون موسسه تحت بررسی توسط نهادی در آمریکا، تنها 2000مورد مانند بنیاد کودک چهار ستاره گرفته اند.
مطالب بالا را از مصاحبه نقل به مضمون کردم.
بنیاد کودک توسط شهروندان معمولی و غیر سیاسی بنیان نهاده شده است. از مردم است و برای مردم کار می کند. تا جایی که می دانم، این بنیاد به هیچ کدام از گروه های سیاسی وابسته نیست. اگر غیر از این باشد من هرگز برای آن تبلیغ نمی کنم. دقت کنید که ممکن است تشابه اسمی بین این بنیاد وبرخی موسسه ها وابسته به گروه های سیاسی وجود داشته باشد. فعالیت بنیاد کودک در ایران کاملا قانونی و تابع ضوابط کشور است. در شهرهای مختلف ایران این بنیاد دفتر رسمی دارد. بنیاد کودک در ایران به نام "موسسه خیریه رفاه کودک" رسما به ثبت رسیده است.
پي نوشت به تاريخ 1 دي ماه 89: در پي خبرهاي اخير در رسانه ها نظر خود را در اينجا نوشته ام.
اشتراک در:
پستها (Atom)