ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

قسمت سوم و پایانی- چشم انداز آینده در مدل یک فروشگاه بزرگ

در دو قسمت قبلی به تبیین نظر شخصی خود برای مدل بهینه برای توسعه پژوهش در قالب یک مثال اقتصادی پرداختم. به نظر من در قدم اول مدل دکه شروع خوبی است که خوشبختانه در بحث پژوهش فیزیک در کشور این قدم با زحمات دست اندر کاران برداشته شده است. در حال حاضر به نظر من مدل توسعه یک فروشگاه بزرگ بر مدل دکه های زنجیره ای برتری دارد. هر چند که این مرحله دوم به انجام نرسیده و هنوز در آستانه ورود به آن هستیم، فکر کردن به قدم بعدی و چشم اندازهای متفاوت متصور برای آینده در قالب یک فروشگاه بزرگ مفید و بلکه ضروری است.
فرض کنید که دارای یک فروشگاه نسبتا بزرگ هستیم و این فروشگاه در کار خود موفق است. در تناظر با مرحله قبلی دو چشم انداز برای توسعه فروشگاه متصور است: یکی این که به تاسیس یک فروشگاه دیگر، مشابه فروشگاه اول بیاندیشیم و در بلند مدت آن را به یک فروشگاه زنجیره ای ارتقا دهیم (مدل فروشگاه های زنجیره ای) و یا این که با توسعه فروشگاه مورد نظر آن را به فروشگاهی مجلل در یک برج چندین طبقه که هر طبقه آن به طور اختصاصی یک نوع کالا عرضه می کند تبدیل کنیم (مدل برج-فروشگاه). در هر صورت ودر هر دو چشم انداز فوق اداره فروشگاه زنجیره ای و یا برج-فروشگاه به داشتن یک هیات مدیره و مدیران متعدد میانی نیاز دارد و صحبت هر یک از این دو بدون توجه به تربیت نیروی متخصص مورد نیاز طی مسیر شکل گیری، واقعی به نظر نمی رسد.
در مدل فروشگاه زنجیره ای تاکید بر دست یابی به سود هر چه بیشتر با عرضه محصولاتی با استاندارد متوسط در سطحی بسیار وسیع است. اما در مدل برج-فروشگاه تنوع کیفیت از متوسط تا اعلا مد نظر است. در اداره هریک از بخش های یک برج-فروشگاه علاوه بر فن اداره یک فروشگاه نیاز به تخصص ویژه برای ارائه محصول درجه یک و اعلا نیز وجود دارد. در حالی که اداره یک فروشگاه زنجیره ای بیشتر نیازمند مدیریت قوی و نه تخصص در تشخیص کیفیت کالاست.

به نظر من مدل برج-فروشگاه از این جهت که در آن امکان ارائه کالای درجه یک و اعلا وجود دارد، بر مدل فروشگاه زنجیره ای برتری دارد. هرچند ممکن است این نظر من در این مثال اقتصادی از لحاظ سود خالص خیلی مقرون به صرفه نباشد، در ما به ازای آکادمیک ودر مدل توسعه پژوهش که غایت هدف آن بر اساس کیفیت ونه کمیت تعریف می شود قطعا برتری دارد.

ممکن است تصور شود که مدل توسعه دکه های زنجیره ای در مرحله دوم می تواند مقدمه مناسبی برای مدل فروشگاه های زنجیره ای در مرحله سوم باشد. اما به علت اختلافات اساسی موجود در طرز فکر ناظر بر اداره دکه –مستقل از تعداد آن- با فروشگاه به نظر من گذر از دکه های زنجیره ای به فروشگاه زنجیره ای- اگر ناممکن نباشد گذاری پر خطر است و نیازمند جهش فکری بزرگی از سوی اداره کنندگان است.
حال باید دید که آینده چگونه رقم خواهد خورد.
به امید آینده ای بهترشیخ جباری 27/1/88

۲۱ نظر:

Real Cuckoo گفت...

سلام:)
یک - پیش از هر چیز، ی سوال؟ شاهین و یاسمن عزیز! من می تونم شما رو به اسم صدا کنم؟
(شاید این توضیح مختصر لازم باشه: من شخصاً اسم شخص رو هویت فردیش می دونم نه نام خانوادگیش رو - چون من هم معتقدم خودم باید عدنم رو بسازم مستقل از آنچه پدر و مادرم(گذشتگانم...) بهم گفتن البته که با تمام وجود به تمام سنت های معقول گذشته وفادار خواهم ماند ...)

دو - ممنون!این نوشته با مثال اقتصادی خیلی روان و ساده بیان شده... من منتظر بودم تا نوشته تمام شه...
در نوشته به دو تا از آسیب هایی که مدل دکه های زنجیره ای ممکنه بهش دچار شن ذکر شده، من چند تا نکته در ذهن داشتم که قبل از اینکه بگم باید مطمئن شم با نویسنده در یک نقطه ایستاده ام و از مفاهیم به تعبیر یکسان استفاده می کنیم ...
لطفاً برای من مثال عینی ای در جامعه ی علمی بین المللی که در ذهن از دکه - دکه های زنجیره ای - فروشگاه - فروشگاه های زنجیره ای - برج فروشگاه دارید هم بزنید...
به طور خاص چون من وارد جامعه ی علمی ِ آلمان شده ام، از اون موقع که در خواست هام رو می فرستادم تا الان که 2 ماه است در آلمان هستم - به مدل های مشابه و خصوصاً جامعه ی ماکس پلانک
http://www.mpg.de/english/portal/index.html
مشابهاً فکر کرده بودم ...
سه - بازم هم ممنون!
شاد باشید:)
فاخته.

منجوق گفت...

سلام فاخته جان
البته که می تونی ما رو با اسم صدا کنی. ما هر دو این جوری دوست داریم.


مثال عینی فروشگاه زنجیره ای از نظر من اتفاقا همان موسسه ماکس پلانک هست. برج-فروشگاه می شه هاروارد و استنفورد و پرینستون و سانتا بارابارا و..

اما در مورد دکه زنجیره ای! مثالش همانی است که تو خودت هم در ذهن داری!!!

منجوق گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
منجوق گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
منجوق گفت...

این که شخصی تشخیص دهد و ابراز کند که مدلی که به شدت مقبول عموم اهل فضیلت است دچار epicycle شده و آن را باید با مدلی جدید جایگزین کرد، شهامت می خواهد.

Yāvar گفت...

این بحث قرار است از نگاه چه کسی باشد؟ از نگاه یک محقق که می‌خواهد در ایران و در سیستمی که هست کار کند؟ یا یک مدیر و سیاست‌گذار بخش علمی کشور؟ یک محقق ممکن است زمانی به مدیر و سیاست‌گذار هم تبدیل شود (همانطور که یک معلم ممکن است وزیر آموزش و پرورش هم بشود)، اما در هر حال مسائل‌شان یکی نیست.

ناشناس گفت...

منجوق جونم پس چرا بر نمی گردید؟ خیلی منتظرم که سمینارهاتون دوباره شروع بشن.
زهرا

Real Cuckoo گفت...

سلام:)
ممنون یاسمن:)

در راه رسیدن به فروشگاه، فروشگاه های زنجیره ای و برج-فروشگاه هم مطمئناً آسیب هایی آشکار و پنهان در کمین اند که ذهن خلاق سازندگان آن هوشمندانه قبل از مواجه با آنها باید پیشگیری کنند؛ نکاتی به ذهن من می رسه که شاید محلی از اعراب نداشته باشند، دوست دارم اینها به چالش کشیده شوند:

یک - شاهین خیلی خوب یکی از آسیب هایی که اساساً ممکنه گذر از دکه های زنجیره ای به فروشگاه های زنجیره ای ممکنه رو غیر ممکنه(یا پر خطر و ...) کنه توصیف کرده:"...اختلافات اساسی موجود در طرز فکر ناظر بر اداره دکه –مستقل..." برای من ی سوال اینجا مطرحه: آیا همین آسیب نمی تونه مانع گذر از فروشگاه به فروشگاه های زنجیره ای یا از فروشگاه های زنجیره ای به برج- فروشگاه بشه؟
فراموش نکنیم که آنان نیز که حال صاحب فروشگاه شده اند زمانی به خاطر حس استقلال طلبی از کار در دیگر فروشگاه ها منصرف شده و تمام توان خود رو صرف ساخت دکه کرده اند و ...
ممکنه این بار هم البته در لباسی به مراتب پیچیده تر و پنهانی حس درونی استقلال طلبی و ... اجازه ی کار به دیگران در فروشگاه، یا گذر و ... رو به مخاطره بیندازد ...
دو - عدم ارتباط این ساختارهای کیفی و عظیم کیفی با سطوح دیگر (با لایحه های دیگر ...)
فراموش نکنیم در مثال هایی عینی ای که زده شد (ماکس پلانک - هاروارد ...)این فروشگاه ها حتی با دکه ها و ... علاوه بر تعامل فوق العاده با ساختار درونی خودشان- فروشگاه های دیگر (در جامعه ماکس پلانک)- با سطوح دیگر نیز در تعامل فوق العاده ای هستند چه دکه ها چه برج- فروشگاه ها و حتی از همه مهمتر صنعت و جامعه ...
برای مثال ی مرکز ماکس پلانک به سادگی و با تمایل تمام نیروی انسانیش رو از دانشگاه های شهر های میزبان و ... تامین می کنه (مردم بدون هیچگونه دغدغه ای برای گذراندن تز ارشد، ویزیتور ... وارد این مراکز می شوند و در مقابل اساتید دانشگاه های میزبان در نهایت استقبال حمایت رسمی از دانشجویان غیر رسمی این مراکز دارند ...)و پروژه ها بسیار کاربردی برای همکاری با صنعت و حل مشکلات اجتماعی و ... طراحی شده اند و ...(فراموش نکنیم که جامعه ی ماکس پلانک در همه ی زمینه های پایه ها رشد همسانی داشته: فیزیک،شیمی، ریاضی، زیست، و شاخه های علوم انسانی ... در سه لایه ی تجربی، محاسباتی، تئوری)
من می خوام بدونم شما بقیه ی دکه ها رو در چه سطحی می بینید؟ برای رسیدن به فروشگاه نیاز به رشد همسان در بقیه ی شاخه ها هم هست؟ چه راهکار عملی ای در ذهن دارید و ...
سه - مطمئناً با مدل جزیره های کیفی ِ دکتر منصوری آشنا هستید. به نظر من یکی از راههکار های مناسب برای شناخت آسیب های احتمالی مدل شما نقد و بررسی اون مدل و شناخت آسیب های اون هست چون در این مدل هم برای رشد کیفی فعالیت مشابه جزیره های کیفی رخ می دهد؛ خوشحال می شم اگر این مدل رو به چالش بکشیم تا مدل حاضر پخته تر شود ...
چهار- به نظرم بد نیست که مدل ِ رشد موازی ِ دکه های زنجیره ای و جزیره های کیفی (یعنی ایجاد دکه های زنجیره ای و سرمایه گذاری روی چند تا از دکه ها برای فروشگاه شدن و ...) رو نیز به عنوان طرح میانی کمی بسط دهیم شاید راهکاری عملی تر باشد ...

منتظر نظرات صمیمانه شما هستم:)
شاد باشید،
فاخته

ناشناس گفت...

Dear Real Cuckoo,

1) My primary motivation for sharing my "vision" with the readers of this weblog was to remind the importance of thinking about issues like having a "vision" and setting goals, choosing objectives and a strategic plan. I gave my vision for the institute I am supposed to be a part. I do not think that and as you can see from the text, do not claim that my vision is the best. If this debate is opened I have partly gained what I wanted.

2) If you note my text is what I think is good for our situation in high energy physics and do not think that I am qualified for planing on sciences and other branches of physics tha I am not an expert in.

3) As I have also mentioned in the text these different visions could be followed in different institutions as each one can serve its own purpose. In my opinion IPM which is research institute should not become a place in which "dakke zanjire-ei " is realized.

4) In different places, different countries, depending on their needs, and landscape they may choose different visions. Max Planck Inst. did not start as broad as it is now. It expanded within years, decades and moreover, it is based on the shoulders of German academic institutes, which usually have very strong traditios of research and strong people. Their academia and University system is not comparable to ours. We need to taylor out our own "visions" our own "strategies" and our own "objectives". The only thing we have in common is the goal, which is doing good science.

5) Regarding Dr Mansouri's idea, he should defend it himself. But, what counts is not words, is deeds.

Shahin.

منجوق گفت...

چیزی که من می خواهم روش تا کید کنم اینه که "متاسفانه" ما در ایران نمی تونیم روی نهادها و موسسات زیاد حساب باز کنیم. فرض کنید که من به مدت ده سال از عمرم را صرف تقویت یک موسسه کردم. برایش دل سوزوندم! فداکاری کردم و... نه این که لزوما در آن موسسه رئیس باشم. بلکه به عنوان یک عضو معمولی برایش فداکاری کرده ام.

فردا ممکنه فلان وزیر بیاد و به هر دلیلی با رئیس موسسه من میانه خوبی نداشته باشه. یک روزه می تونه کاری کنه که نتایج زحمات چندین و چند ساله من از بین بره!

پس چه باید کرد؟!
آیا باید نا امید و بد بین بود؟ آیا باید دست روی دست گذاشت؟


البته که نه! اگر تلاش خود را صرف تقویت نیروی انسانی کنیم به این راحتی از بین برده نمی شود. می دانید که من توسط برخی کامنت گذاران ملقب به لقب افتخاری "مرغ" شده ام. منظور شان این است که من مثل مرغ هوای یک عده را دارم. اتفاقا همین راهکاری است که به نظر من باید برگزید. باید یک عدن کوچک درست کرد تا عده ای که از خود لیاقت نشان می دهند -برای مدت اندک هم که شده بتوانند با خیال آسوده کار علمی کنند. تجربه دیگر کشور ها نشان داده که این کار حتی در آشوبناک ترین شرایط اثر بخش است.

منجوق گفت...

نکته دیگر این که اگر آن نیروی انسانی ماهر نباشد هیچ موسسه ای به درد نمی خورد.

منجوق گفت...

ودر پایان از سعدی نقل می کنم:

مرغان قفس را المی باشد و شوقی
کان مرغ نداند که گرفتار نباشد


(به این بحث زیاد مربوط نبود اما حرف دل بود و به مقوله ماندن و رفتن و برگشتن و کار در فروشگاه دیگران و ساختن دکه ای از آن خود، بی ارتباط نیست.)

سید حمید بنی هاشمی گفت...

خدمت استاد ارجمند آقای دکتر شیخ جباری، باید گفت که دنیای کوچکیست چون فکر کنم به اندازه ی کافی مزاحم خانم شده ام. اولا دلیلش این بود که ایشان را به عنوان منتقد یک مقاله ای که سالها پیش نوشته شده بود به www.iis2009.org معرفی کردم. ولی بعد به دلایلی که بنظرم به نوعی با "سه لبخند" تولستوی و استاد ارجمند آقای دکتر الهی قمشه ای هم گره بخورد گفتم ببینم در سایت منجوق چیست. و باید بگویم که کمی تعجب کردم. ولی غرضم از مزاحمت دوباره اینکه "وا... یرزق من یشاء بغیر حساب" می دانید چند بار در قران آمده؟ من در یک معجم احصایی نگاه کردم و 3 بار آمده و با سوره شوری هم اگر حساب کنیم می شود 4 بار. یک بار در سوره نور یک بار در سوره آل عمران و یک بار هم در سوره بقره آیه 212 که من آخری را از همه بیشتر دوست دارم. ولی در سوره آل عمران هم می گویند که از طرف خدا انواع و اقسام میوه هایی فراهم بوده برای حضرت مریم که خارج از فصلش بوده. هر چند فروشگاههای مدرن ممکن است چنین چیزی را فراهم کنند ولی مسئله این است که چرا بعضی بیشتر مورد تفضل خدایند و بعضی کمتر؟ فکر کنم آیه ی مورد علاقه من تا حدودی این جواب را می دهد.

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
منجوق گفت...

Dear Mr Bani-Hashemi, Salaam,

Thank you for reminding me of the verses of te Qoran, hearing which is always comforting. However, I am not sure if I understand its direct connection to my post. I appreciate if you can elaborate on that.
Thanks, ---Shahin.

منجوق گفت...

بالایی کامنت شاهین بود نه من

بهار گفت...

شرمنده كه اينقدر دير براي اين پست نظر ميگذارم. در اثر وبگردي به اينجا رسيدم.
راستش "من فكر كنم" اين مدلي كه ارائه كرديد: دكه و گسترش دكه زنجيري - فروشگاه هاي بزرگ و گسترش به فروشگاه هاي زنجيره اي و برج فروشگاه ها. يك مشكل بزرگ وجود دارد و آن هم اين است كه شما در حالت ساير شرايط ثابت اين مدل رو تصور كرديد. يعني مثلا هيچ قيدي رو وارد مدل نكرديد يا بر فرض تاثير ماليات يا نيروي انساني ماهر يا ساير شرايط رو در نظر نگرفتيد در حالي كه در دنياي واقع فقط يك عامل بر روي تصميم گيري افراد در لحظه تاثير نميگذارد و ...
وقتي يك فرد دكه دار بخواهد كارش را گسترش بدهد و با دو گزينه فروشگاه يا تاسيس دوباره يك شعبه از دكه اش روبرو بشود، علاوه بر اينكه همه مواردي كه شما گفتيد صحيح است براي تاسيس يك فروشگاه با گزينه هاي زير هم مواجه خواهد بود:

1- استخدام نيروي انساني ماهر كه مهارت مديريت يك فروشگاه را داشته باشد. (چون فرد دكه دار يا از قبل مهارت دكه داري را ياد گرفته است يا در اثر تجربه ياد گرفته است و مسلما چنين مهارتي براي اداره يك فروشگاه كافي نيست) و اين موضوع خودش هزينه اي به هزينه هاي تاسيس يك فروشگاه اضافه ميكند كه در ميزان سود خالص قطعا تاثير گذار خواهد بود. از طرفي استخدام يك نيروي نيمه ماهر يا حتي غير ماهر براي اداره يك دكه به مراتب هزينه هاي كمتري را در پي دارد و قطعا سود خالص را بيشتر خواهد كرد. (البته در مقايسه با ميزان سرمايه گذاري براي تاسيس يك دكه و يك فروشگاه) از طرفي هزينه هاي تاسيس يك فروشگاه به مرابت بالاتر از يك دكه است و شايد براي تاسيس آن نياز به دريافت وام از مراجع ديگر است و ... كه خودش در سود نهايي (marginal)‌و حتي سود خالص هم تاثير خواهد گذاشت.

خوب حالا ترجيح شما در زمان انتخاب و هنگام تصميم گيري براي گسترش وضعيت شغلي و كاري، بستگي به استراتژي اي دارد كه شما روز اول هنگام افتتاح دكه اول انتخاب كرده ايد و اهدافي كه طي آن استراتژي تعيين كرده ايد. اگر هدف استراتژي انتخابي تاسيس يك فروشگاه و ... بوده، بنابراين در زمان دكه داري بايد اقدام به تربيت نيروي انساني ماهر ميكرديد تا از طرفي هنگام انتخاب براساس استراتژي دچار ترديد بين دو گزينه "دكه بعدي"‌ و "يك فروشگاه" قرار نگيريد چون خود استراتژي انتخابي در روز اول شما رو به سمت انتخاب بهينه هدايت خواهد كرد و از طرف ديگر هزينه هاي تاسيس يك فروشگاه را به شدت كاهش بدهيد.

حالا اگر مدل را به داخل جامعه علمي و پژوهشي ايران وارد كنيم، سوال اين است: به نظر شما دكه هايي كه در ايران افتتاح ميشوند با استراتژي و اهداف معين از پيش تعيين شده افتتاح ميشوند يا افتتاح ميشوند كه شده باشند يا صرفا تقليدي ساده در ابعادي كوچك از نمونه هاي خارجي هستند؟؟؟ آيا ما نيروهاي ماهري براي تاسيس فروشگاه ها در زمان مديريت دكه ها تربيت ميكنيم يا اينكه ميرويم و يك محيط صرفا فيزيكي بزرگتر را از لحاظ مساحت اشغال ميكنيم و مديران دكه قبلي را به اين محيط بزرگتر منتقل ميكنيم و فكر ميكنيم كه مثلا الان فروشگاه تاسيس كرديم؟؟

بهار گفت...

ادامه قبلي
2- وقتي كه يك فروشگاه تاسيس ميكنيد، طيف كالاهايي كه قرار است در آن عرضه بشوند با طيف كالاهايي كه در يك دكه عرضه ميشوند، قطعا و واضحا فرق دارند، بنابراين براي اينكه بتوانيد كالاهاي جديدي را در فروشگاه عرضه كنيد نيازمند همكاري و به نوعي بازار يابي از طرف توليد كنندگان كالاها است كه كالاهاي خودشان را در اختيار ما قرار بدهند و اطمينان داشته باشند كه كالاهاي اشان به فروش خواهد رسيد آن هم در يك فروشگاه تازه تاسيس و بدون هيچ گونه سابقه و خوش نامي و ... بنابراين يك سري هزينه هاي اين مدلي هم براي تاسيس فروشگاه در نظر گرفته خواهد شد كه قطعا در سود نهايي و كل و حتي خالص تاثير خواهد گذاشت. در حاليكه اگر گزينه تاسيس يك دكه را انتخاب كنيد، مسلما اين هزينه ها را نخواهيد داشت، زيرا توليد كنندگاني كه حاضرند كالاي مورد نياز شما را تامين كنند، به دليل سابقه همكاري با شما و در صورت خوش نامي شما به راحتي كالاي بيشتري را در اختيار شما ميگذارد و شما در اينجا هم هزينه هاي كمتري را خواهيد پرداخت. چه بسا حتي به دليل افزايش ميزان خريد كالا با تخفيف هم روبرو شويد.
از طرفي كالاهايي كه قرار است در يك فروشگاه عرضه بشود از درجه كيفي بالاتري نسبت به يك دكه برخوردار هستند بنابراين براي خريد كالاهاي مورد نياز فروشگاه در مقابل كالاهاي مورد نياز يك دكه بايد هزينه بيشتري پرداخت كنيد كه باز هم در سود نهايي و ... تاثير ميگذارد.

3- قدم بعدي مقايسه شرايط رقابتي هست. مسلما اگر گزينه تاسيس يك فروشگاه را در نظر بگيريد با اين مشكل روبرو خواهيد شد كه آيا توان رقابت با فروشگاه هاي قديمي تر و خوش نام تر و پر سابقه تر را داريد يا نه؟؟ مسلما ميدانيد كه در بازار حتي اگر شما كالاهاي همگن و يكسان را عرضه كنيد، ممكن است مشتري باز هم جذب فروشگاه با سابقه تر و خوش نام تر شود. بنابراين هم ريسك سرمايه گذاري اتان بالاتر ميرود و هم براي توليد كنندگاني كه قرار است كالاهايشان را در اختيار شما بگذارند، ريسك افزايش مي يابد و آنها ترجيح ميدهند كه كالاهايشان در يك فروشگاه خوش نام تر و معروف تر به فروش برسد تا از اين طريق هم فروش كالايشان افزايش يابد و هم نوعي تبليغ غير مستقيم براي كالايشان انجام بدهند. بنابراين باز هم يك سري هزينه هاي بازاريابي و تبليغ و ريسك سرمايه گذاري و ... براي شما ايجاد خواهد شد كه حتي در سود خالص تاثير خواهد گذاشت.
(راستش به "نظر من" در اينجا ميشود به اين مدل فكر كرد كه يك فروشگاه تحت نام يك فروشگاه معتبر باز كنيم يا در تاسيس يك شعبه از يك فروشگاه معروف و معتبر به صورت شراكتي سرمايه گذاري كنيم و ...چون به نظرم ريسك كمتر و هزينه هاي كمتري خواهد داشت)
خوب البته همه اينها در صورتي در نظر گرفته ميشود كه ما خودمان توليد كننده نباشيم و قرار باشد صرفا فروشنده باشيم و سوال شخصي من در مورد مدلي كه شما مثال زديد اين هست كه شما فرد دكه دار را توليد كننده فرض كرديد يا فروشنده؟؟ يا هر دو؟؟ راستش اين را خوب توضيح نداديد. شرمنده)

تبديل فروشگاه به برج فروشگاه هم باز از نظر من همين تحليل را در پي خواهد داشت و به نظرم تا حد زيادي بستگي به "استراتژي"‌ اي دارد كه شما روز اول اقدام به فعاليت انتخاب ميكنيد.

حالا بخش دو و سه را وارد مدل شما و دنياي پژوهش و تحقيقات كنيم، اگر كالاي دنياي تحقيقات و پژوهش را "توليد علم"‌ يا "مقاله با سايتيشن بالا" در نظر بگيريم و از طرفي ميدانيم كه اين يك بازار محلي نيست و يك بازار بين الملي و جهاني است، به نظر شما ساير توليد كنندگان علم چه اندازه رقبت خواهند كرد كه مخصولاتشان را در اختيار فروشگاه هاي تازه تاسيس ما بگذارند در حاليكه گزينه هاي بهتري هم در اختيار دارند و تفاوت بين فروشگاه ما و گزينه هاي معروف بسيار بسيار مشهود است و مسلما انتخاب فروشگاه هاي جهاني معروف تر معقول تر از انتخاب يك فروشگاه تازه تاسيس ايراني است و از طرفي ما چقدر توان رقابت در بازار جهاني را داريم؟؟؟ در حالي كه سهم كشور ما از توليد علوم پايه در رشته فيزيك در سال 2006 يا 2007 (اگر درست به خاطر بياورم) 0.3 درصد بوده است و به نظر شما يك محقق چقدر بايد انگيزه داشته باشه كه كالايش را (مقاله اش يا نظريه اش يا ...) را در كشوري مثل ايران ارائه كند يا در كشوري كه سهمش از توليد علم در دنيا مثلا 60 درصد است؟؟؟ مسلما ارائه كالايش در كشوري با سهم 60 درصدي اعتبار بيشتري براي او خواهد داشت و از طرفي مطلوبيت بيشتري براي او ايجاد خواهد كرد تا در كشوري مثل ايران. و سوال ديگر چقدر ميتوانيم با فروشگاه ها و يا حتي برج فروشگاه ها رقابت كنيم و چقدر موانع سياسي و اقتصادي در انتخاب اين گزينه ها براي افراد در سطح بين الملل تاثير خواهند گذاشت؟؟؟

بهار گفت...

ادامه قبلي

به "نظر من" اگر از قبل استراتژي معين با اهداف معين نداشته باشيد، انتخاب تاسيس دكه انتخابي معقولانه تر هست.

به "نظر من" آن چيزي كه در خارج از ايران و در كشورهاي توسعه يافته كه از لحاظ علمي از ما جلوتر هستند و سهم بزرگي در توليد علم و دانش دارند، در حال اتفاق افتادن هست؛ اين است كه: آنها از ابتدا استراتژي تاسيس يك برج- فروشگاه را با اهداف و تاكتيك هاي معين انتخاب كرده اند و از ايجاد يك دكه شروع ميكنند تا به هدف استراتژي مورد نظر برسند. حتي براي شرايط بحراني و غير قابل پيش بيني و ... هم تاكتيك مورد نياز را از قبل طراحي كرده اند و شايد حتي انتخاب تاسيس يك دكه جديد را هم در دستور كارشان قرار بدهند و در نهايت تمام نهادهاي اجتماعي و ... مرتبط با اين موضوع به گونه اي طراحي ميشوند كه در خدمت اهداف استراتژي مورد نظر باشند. نيروهاي انساني با همين هدف و در جهت همين هدف تربيت ميشوند و ...

به نظرم الگوي شما زيادي در شرايط آرماني طراحي شده است. به نظر شمامثلا در ايران واقعا وقتي ما دكه اي ايجاد ميكنيم يك استراتژي معين با اهداف معين و تاكتيك هاي معين داريم؟؟؟ نيروهاي انساني اي كه در اين بين تربيت ميكنيم قادر به مديريت و فعاليت در دكه ها و فروشگاه ها و برج فروشگاه هاي احتمالي خواهند بود؟؟؟ به نظر من ما در ايران در نهايت يك مغز متفكر تربيت ميكنيم اما وقتي پاي مديريت يك بنگاه علمي به ميان مي ايد، آن فرد فرقي با ساير افراد عامي ايراني ندارد، نه تنها مهارت اين كار را ندارد بلكه مثل ساير مديران يك كشور جهان سومي درگير زد و بندهاي مديريتي و ... ميشود. فكر كنم شما هم با كساني كه صرفا مدير يك واحد علمي شدند فقط به خاطر اينكه مثلا دكترا دارند و پيشكسوت هستند در دانشگاه ها و مجامع علمي ايران برخورد كرديد.

به نظرم الگوي شما در يك كشور پيشرفته قابل اجرا است نه در ايران.

با عرض معذرت از طولاني شدن اين نوشته و اينكه شايد نظراتم اصلا بي ربط و بي معني باشه. اينها فقط نظرات من بود و بس. همين. ببخشيد كه با نظر يكي از پژوهشگران و محققان و دانشمندان بزرگ و مورد احترام ايران كمي مخالفت كردم در صورتي كه از هر لحاظ من در حد سواد و احترام و شان علمي شما (و همسرتان) نيستم. و ببخشيد كه اينقدر طولاني شد.

Shahin گفت...

Dear Bahar,

Your comments and critiques are indeed matter of concern. Just in
order to keep my response short let me enumerate my point: 1) What I was suggesting is my "vision", it is beyond goal or
strategy or tactic. Vision is the providing the motif and defines
the setting in which you will seek your goal. In order to realize
your goal you should propose the setting it is going to be achieved.
2)
As I have emphasized, I have used the language of analogy to make
my point clearer and one should not try to match every detail of the
main issue, which is a vision for research in science, with the
example I have given by the way of analogy.

3)
Of course it is always good to have vision for the next steps,
but usually what happens is that the details of the setting, the
vision, should be adjusted at each step accordingly.

4)
As I have mentioned in the note, and one can see in the real
world, existence of news-stands does not remove the need for chain
supermarkets or for department stores, as they can co-exist. Each of
these are responding to different demands. My point was that one
should know what they are after. Again as I have mentioned, in a
given institute one should have a clear mind of their own vision. I
am not at all suggesting that all the news-stands should close down
for a supermarket to be built. However, I do believe that if there
is no natural demand for either of them it will eventually become
obsolete.

5)
One should also note the time scales involved. Making "Dakke" has
taken at least 20 years. The next step will also take at least a
generation or two.

I'll probably prepare a separate note to clarify some of these
issues.

--Shahin.

Bahar گفت...

Dear Dr. Jabbari
Thanks for your answering.
I again apologize for my previous and present long answer.

I've read your answers and I think I probably misunderstood the meaning of "vision" and thanks for your clarification about it. As you've mentioned that you wanna expand your ideas and model in the future, I've decided to continue this conversation (or maybe discussion) on that time.
However, I suppose that all over the world when they decide to establish a research institute or a university or every other institutes in science and research, they absolutely have financial targets at all, besdies the other scientific and philosophic concepts which are naturally existed in researching and science and.... I believe that this financial motif is the most important stimulate in founding a research institute or a university, for instance the endeavors that scientists make to coooperate with industrial requirements especially like PHYSICS which as I know most of its researches and contexts of its scientists works are a kind of respond to industrial needs and ... (So although you've mentioned it's a kond of analogy but I think your analogy is not so far from the reality and anyhow it's right). So if we suppose the most effective variable is the financial motive, I think my ex-comment won't be wrong in the case of no defined "strategy" beforehand. I believe that the coefficient of financial incentives is bigger than the other variables and also significance. If we have a defined "strategy" with specific "goals" and proper "tactics" to achieve them, I think your model will work so 20 years after establishing a "Dakke", there is no need to think about different choices (another Dakke or Foroshgah or Borj Foroshgah), because we know what to do next. Without any strategis, we will certainly face with different chioces and financial intencives will be more important so the owner of "Dakke" will think as the way I mentioned in my ex-comment and financial motive highly effects on his/her decision to choose. I try to disregard the political variables and their impressions which I think they're so impressive.

Unfortunately, I think that in Iran we don't have a defined "strategy" for science and research and also trained people for managing these institutes and our universities our research centers are a kind of comic immitation of their original models in developed countries.

Anyway, I'm thinking about your words and I just want to clarify my comment more but I will certainly think more about your words and will read it different times and waiting for your more future explanation.
I'm wondering if I find out your words coorectly. I hope so.

. I highly agree with this sentence, however it brought my tears to my eyes and ....begzarim :

Making "Dakke" has
taken at least 20 years. The next step will also take at least a
generation or two.


Out of comment: In these situations I always recall myself "We are a third world country" (or in a more modern version "developing country") which is going backwards everday and minute (I know I'm a pessimist girl).

P.S. I'm wondering if it is possible to answer in persian. I answer in English (as you find out it's awful and weak) because I think you'd love to talk in English and it's a kind of signal for me to speak in English. As my interst in Farsi and my English is weak, I prefer Persian but as you wish.
Sometimes, Your audience may not know English and s/he will get confused. I don't think so that imagining everbody knows English by default would be a good idea, for example if I didn't understand English, unfortunately your answer would be useless.